خانه بلاگ صفحه 3

راز موفقیت جری ساینفلد و قانون «زنجیر رو پاره نکن»

0
راز موفقیت جری ساینفلد و قانون «زنجیر رو پاره نکن»
راز موفقیت جری ساینفلد و قانون «زنجیر رو پاره نکن»

 

باورتان می‌شود کسی با قانون «زنجیر رو پاره نکن» بتواند تبدیل به چهره موفق شود؟ اگر شما هم مثل من، فکر می‌کردید که همه قوانین ساده موفقیت فقط برای نوشتن کتاب‌های زرد هستند، بهتر است بدانید که سخت در اشتباه بودیم. امروز در بیوگرافی به زندگی یکی از کمدین های برتر آمریکایی خواهیم پرداخت که توانسته است با همین قانون تبدیل به میلیاردر شود. او کسی نیست جز، جری ساینفلد، پردرآمدترین بازیگر امریکا در سال ۲۰۱۴٫

 

ساینفلد متولد بروکلین، نیویورک سیتی است. پدر او کلمان ساینفلد، از یهودیان مجارستانی و علاقه زیادی به جمع کردن لطیفه‌هایی گفته شده در دوران جنگ جهانی دوم داشت. مادرش برتی از یهودیان سوری و پسر عموی دوم جری، ایوان ساینفلد بازیگر و موزیسین بود. او تا دوران دبیرستان خود را در نیویورک سپری کرد. رشته تحصیلی او، تئاتر و ارتباط جمعی و دانش آموخته دانشگاه‌های برتر نیویورک است.

 

دوران حرفه‌ای و شروع به کار جری ساینفلد

علاقه او به استندآپ کمدی چندی پس از وارد شدن به دانشگاه شکوفا شد. به طوری که در بسیاری از مراسم‌ها استندآپ کمدی میکروفون آزاد، شرکت و برنامه خودش را اجرا می‌کرد. بعد از فارغ‌التحصیلی در سال ۱۹۷۶، او سعی کرد تا در برنامه‌های بزرگ و رسمی‌تر شرکت کند. از جمله این برنامه‌ها، شو میکروفون آزاد به مدیریت رادنی دنگرفیلد، از تهیه‌کنندگان شبکه HBO بود. در سال ۱۹۸۰، جری موفق شد در سیتکامی با عنوان بنسون (Benson) ایفای نقش کند. نقش او در این سیت کام، پسرک نامه‌رسانی بود که هیچ کس دوست نداشت به لطیفه‌هایش گوش دهد.

شروع به کار جری ساینفلد
شروع به کار جری ساینفلد

ساینفلد، از این نمایش به واسطه بازی خلاقانه خودش ناگهان بی‌هیچ دلیل قانع کننده‌ای اخراج شد. جری بعدها در این مورد می‌گوید که هیچ ‌وقت به صورت علنی حرفی از اخراج شدن به او در این پروژه زده نشد و او زمانی متوجه شد از پروژه کنار گذاشته شده است که فهمید هیچ نمایشنامه‌ای برای نقش او وجود ندارد. در سال ۱۹۸۱، جری ساینفلد، توانست حضور موفقی در «برنامه شبانه جانی کارسون» داشته باشد. این حضور موفق به عنوان استندآپ کمدین باعث تحسین کارسون و تماشاچیان شد. به واسطه اجرای بی‌نظیر، جرمی بعد از این برنامه، با دعوت دیوید لترمن در «برنامه آخر شب با دیوید لترمن» حاضر شد. همچنین او یک برنامه یک ساعته به صورت زنده در تاریخ ۵ سپتامبر ۱۹۸۷، بعد از حضور موفقیت آمیزش در تلویزیون در برنامه Stand-Up Confidentia از شبکه HBO داشت.

خلق مجموعه موفق و الهام بخش ساینفلد

در سال ۱۹۸۸، جری ساینفلد با همکاری لری دیوید، مجموعه موفق و الهام بخش «ساینفلد» را برای شبکه HBO تهیه کرد. البته نام این سریال از ابتدا این نبود و برای جلوگیری از تشابه اسمی با مجموعه دیگری با عنوان Marshall Chronicles تغییر نام داد. فصل چهارم این سریال در امریکا، تبدیل به بهترین و پربیننده‌ترین سیتکام تاریخ تلویزیون امریکا شد. این نمایش به مدت ده سال از تلویزیون پخش شد و در تمام سال‌های پخش با استقبال شدید مردم در امریکا و سایر نقاط جهان قرار گرفت.

در طول نمایش ساینفلد، ستارگان زیادی همانند ستاره برنامه «زنده شنبه شب»، جولیا لوئیس-دریفوس و همچنین جیسن الکساندر و مایکل ریچاردز حضور داشتند. الکساندر نقشی با عنوان جورج را بازی می‌کرد که تقریباً شباهت زیادی به خود لری دیوید داشت. جری ساینفلد تنها بازیگری بود که در تمامی قسمت‌های این مجموعه حضور داشت.

ساینفلد در مورد نمایش خودش می‌گوید که این سیتکام، برداشتی از سیتکام موفق سال‌های ۱۹۵۰ میلادی امریکا است. همچنین در فصل ششم از ساینفلد، او از شخصیتی به نام جین شفر، نام می‌برد. جین شفرد، داستان‌سرا و استندآپ کمدین آمریکایی بود. جری همه استعداد خود در استندآپ کمدی را مدیون او می‌داند و این را در ساینفلد و قسمت ششم بیان می‌کند.

از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷، بازیگران و عوامل ساینفلد فایل‌های صوتی در مورد قسمت‌های مختلف پخش شده از تلویزیون در طی ده سال منتشر کردند. جری ساینفلد تفاسیر متعدد و زیادی برای هر یک از قسمت‌ها در این فایل‌های صوتی بیان کرد.

خلق مجموعه موفق و الهام بخش ساینفلد
خلق مجموعه موفق و الهام بخش ساینفلد

زندگی او بعد از کمدی ساینفلد

پس از پایان پخش ساینفلد، جری به جای ماندن در لس انجلس و ضبط برنامه‌های دیگر، تصمیم به اجرا برنامه و استندآپ کمدی در نیویورک گرفت و به شهر زادگاهش بازگشت. در سال ۱۹۹۸، او تور و دوره ضبطی با عنوان «برای آخرین بار به تو می‌گویم» را آغاز کرد. سال ۲۰۰۲، مستندی با بازی جری ساینفلد و اومی آدامز به کارگردانی کریستین چارلز در مورد سیر تغییرات استداپ کمدی و همچنین شیوه‌های نوین اجرای آن ضبط و پخش شد. عنوان این مجموعه «کمدین» بود. علاقه ساینفلد به گذشته استندآپ کمدی باعث شد که او چندین کتاب در همین مورد بنویسد.

در اواخر سال ۱۹۹۰ میلادی بود که کامپیوتر جدید اپل با شعار تبلیغاتی «متفاوت فکر کن» روی کار آمده بود و تبلیغاتی ۶۰ ثانیه‌ای از آن با همین شعار مدام همه‌جا پخش می‌شد. این تبلیغات نشان می‌داد که افراد موفق همانند آلبرت انیشتین، ماهاتما گاندی و مارتین لوترکینگ افرادی بودند که متفاوت فکر می‌کردند. جری ساینفلد نیز از جمله افرادی بود که در این تبلیغات ایفای نقش می‌کرد.

سال ۲۰۰۴، جری ساینفلد در مجموعه «ماجراجویی ساینفلد و سوپرمن» برای شبکه اینترنتی امریکن اکسپرس ظاهر شد. در این مجموعه، جری ساینفلد در کنار شخصیت کارتونی از سوپرمن حضور داشت، کسی که به عنوان قهرمان جری در بسیاری از قسمت‌های مجموعه ساینفلد عنوان می‌شد. این مجموعه به کارگردانی بری لوینسون برای پخش تلویزیونی ساخته شد. علاوه بر این مجموعه، سوپرمن و جری مصاحبه دیگری در برنامه نمایش امروز با اجرای مت لوئر هم دارند.

در ۱۸ نوامبر ۲۰۰۴، جری ساینفلد در موزه ملی تاریخ امریکا، حاضر شد تا پیراهن امضا شده خودش در قسمت puffy shirt را به آن اهدا کند. جری ساینفلد در سال ۲۰۰۶، حضور تک جلوه‌ای در برنامه زنده شنبه شب در نقش قاتل داشت. این برنامه با مجری‌گری جولیا لوئیس-دریفسون هم بازی او در مجموعه ساینفلد اجرا می‌شد. ۲۵ فوریه ۲۰۰۷، ساینفلد در ۷۹ امین آکادمی اوارد به عنوان برنده بهترین مستند حاضر شد. او در این مراسم نیز با هنرمندی قبل از اعلام نتایج، تشویق حضار را برانگیخت.

او در سال ۲۰۰۷ و ۴ اکتبر، بازگشتی کوتاه به شبکه NBC با قسمت «منظر ساینفلد» در مجموعه ۳۰ Rock داشت. جری ساینفلد، در سال ۲۰۰۷، انیمیشن زنبور را به روی پرده برد. او در این مجموعه نقش، تهیه کننده، نویسنده و همچنین بازیگر را بر عهده داشت. این انیمیشن توانست در اسکار همان سال موفقیت خوبی به دست آورد. هنگامی که ساینفلد روی صحنه اسکار، جایزه بهترین انیمیشن کوتاه را دریافت می‌کرد، قسمت‌هایی از این انیمیشن را با صدای کاراکتر آن، اجرا کرد.

در ۲ ژوئن ۲۰۰۸ و در خلال تور بهاره ۲۰۰۸، ساینفلد در شهر زادگاه خودش، نیویورک سیتی حضور پیدا کرد تا برنامه‌ای زنده برای کمک به یک مجموعه خیریه درمان سرطان اجرا کنید. آگوست ۲۰۰۸، اسوشیتد پرس گزارش کرد که جری ساینفلد به عنوان عضوی از گروه تبلیغاتی ۲۰۰ میلیون دلاری مایکروسافت برای ویندوز ویستا شده است. همکاری جری با مایکروسافت برای این پروژه تا پایان معرفی ویندوز ویستا به صورت تلویزیونی و اینترنتی روی سایت مایکروسافت ادامه داشت.

ساینفلد علاوه بر بازیگری، علاقه زیادی هم به نویسندگی داشت. او کتاب Seinlanguage را که عنوان پرفروش‌ترین کتاب با دید طنزآمیز بود را در سال ۱۹۹۳ نوشت. همچنین کتاب کودکانی با عنوان هالووین را در سال ۲۰۰۳ منتشر کرد. به این دو مجموعه، همکاری او در انیمیشن زنبور را هم اضافه کنید.

زندگی او بعد از کمدی ساینفلد
زندگی او بعد از کمدی ساینفلد

در سال ۲۰۱۰، جری ساینفلد با برنامه تلویزیونی «نقطه عطف ازدواج» به تلویزیون بازگشت. این نمایش نگاهی طنزآمیز به مسائل زناشویی زوج‌های معروف داشت. متأسفانه این برنامه بعد از یک فصل متوقف شد. دوباره ساینفلد در سال ۲۰۱۲ شانس خود برای برگشت به تلویزیون با مجموعه Comedians in Cars Getting Coffee آزمود و این بار موفق‌تر از سری قبل بود. در این سال‌ها او توانسته است با کمدین های مختلفی در این برنامه مصاحبه کند که از جمله آن‌ها کریس راک و امی شوومر است.

در سال ۲۰۱۸، تهیه کننده‌ای با عنوان کریستین چارلز مدعی شد که ساینفلد ایده برنامه Comedians in Cars Getting Coffee را از او دزدیده است. بر اساس گفته‌های او، چارلز این ایده را در سال ۲۰۰۲ به ساینفلد داده و حتی یک قسمت آزمایشی از این مجموعه با همکاری ساینفلد تولید هم شده است اما بعد از ادعای مالکیت دو طرف این مجموعه متوقف شد. وکیل ساینفلد در جوابیه این ادعا، اعلام کرد که ایده اجرایی این برنامه بسیار متنوع‌تر از نمونه اولیه آن است و ادعاهای چارلز کاملاً مغرضانه می‌باشد.

نام جری ساینفلد را می‌توانید این روزها در لیست ثروتمندترین بازیگران سینما مشاهده کنید. ثروت جری در طول سال‌های بازی او به شکل ثابت و رو به رشدی افزایش داشته است. ثابت قدم بودنش در اجرای مستمر برنامه‌های تلویزیونی و همچنین به روز بودن استنداپ کمدی‌هایش می‌تواند یکی از دلایل سرمایه و درامد رو به رشد او باشد. راز موفقیت ساینفلد در یک تئوری خلاصه شده است.

کشف راز موفقیت جری ساینفلد

همه ما ساینفلد را به عنوان یک نویسنده، کمدین و بازیگر معروف و موفق قبول داریم. آنچه که او برای رسیدن به موفقیت سرلوحه کار خودش قرار داده است، آن چنان ساده و عملی است که همه ما می‌توانیم به راحتی آن را در زندگی خودمان برای پیشرفت فردی استفاده کنیم. جری از این روش برای بهبود استعداد خود در نویسندگی و همچنین ساختن لطیفه و بذله‌گویی استفاده کرده است اما شما می‌توانید آن را در هر زمینه‌ای که دوست دارید پیشرفت کنید استفاده کنید. نام ایده جری ساینفلد برای موفقیت فردی «زنجیر رو پاره نکن» است.

ساینفلد این ایده را به یکی از دوستان تازه کار خودش با نام برد ایزاک آموخت. او در توصیه‌اش به ایزاک می‌گوید:

همیشه سعی کن بهترین جوک و شوخی را خلق کنی، بهترین راه برای داشتن جوک خلاقانه، نوشتن هر روزه جوک‌هاست.

ما قرار نیست مثل ایزاک از توصیه ساینفلد استفاده کنیم. بلکه می‌توانیم به صورت ریشه‌ای از تئوری پشت پرده این ایده برای موفقیت فردی در زمینه‌های دیگر استفاده کنیم.

 

ایده زنجیر رو پاره نکن چیست؟

نترسید، قرار نیست دست و پای خودتان را جایی زنجیر کنید. شما در این روش از یک تقویم برای ایجاد انگیزه در خودتان استفاده می‌کنید. این تقویم می‌تواند روی موبایلتان باشد یا آویخته به دیوار اتاقتان. همه‌چیز با تعیین هدف شروع می‌شود. هر روزی که شما به هدف خودتان نزدیک می‌شوید یا کاری برای رسیدن به آن انجام دادید، می‌توانید ضربدری بزرگ روی عدد همان روز رسم کنید. اگر هر روز هفته بتوانید، اهداف روزانه‌ای که مشخص کرده‌اید را انجام دهید، روی تقویم زنجیری به شکل زیر خواهید داشت:

X X X X X X X

 اما اگر در یکی از روزهای هفته، نتوانسته باشید به هر علتی از پس هدف آن روز بربیایید، شکلی مانند زیر در پایان هفته به دست می‌آید:

X X X      X X X

شما «زنجیر را پاره کردید» و این به معنی عدم تلاش برای رسیدن به هدف اصلی خودتان است. با دیدن جای خالی میان ضربدرها و همچنین زنجیر پاره شده، در پایان هفته شما تلاش خود برای رسیدن به هفته‌ای که در آن زنجیر پاره نشده باشد بیشتر خواهد شد.

 

چرا این روش مؤثر است؟

کلید اصلی انجام این روش ثابت ‌قدم بودن است. شما با برداشتن قدم‌های کوچک (ضربدرهایی روی روزها) سعی می‌کنید که به قدم‌های بزرگ (ضربدر در کل هفته یا ماه) برسید. برای رسیدن به اهداف بزرگ، نیاز به ثابت‌قدم بودن در انجام و برآورده کردن هدف‌های کوچک داریم.

اگر بتوانید هدف بزرگ خودتان را به اهداف کوچک‌تر تقسیم کنید، به مراتب فشار کمتر و همچنین تداوم بیشتری در رسیدن به هدف اصلی خواهید داشت. پافشاری برای رسیدن به هدف بزرگ برای چند روز می‌تواند خوشحال کننده باشد اما بعد از چند روز همه‌چیز افول پیدا می‌کند. با قدم‌های کوچک که همان ضربدرهای روزانه هستند، شما روزانه قسمتی از هدف بزرگ خودتان را برآورده می‌کنید بی‌آنکه خودتان را بیش از حد خسته یا آزرده کنید. اگر هنوز به این روش ایمان ندارید، ورزش کردن و کم کردن وزن را به یاد بیاورید. چند هفته، شنبه به شنبه، برنامه لاغر کردن و ورزش خودتان را عقب انداخته‌اید؟ اما اگر ورزش یا لاغری را به صورت قدم‌های کوچک‌تر روی تقویم دیواری انجام می‌دادید، مسلماً تا به حال اندام بهتر و تنی سالم‌تر داشتید.

آنتونی رابینز در مورد قدم‌های کوچک می‌گوید:

در اصل، اگر بخواهیم زندگی خودمان را تغییر دهیم، می‌بایست کنترل کارهای روزمره خودمان را به دست بگیریم. این چیزی نیست که ما یک روزه بتوانیم آن را انجام دهیم. آن چیزی که زندگی ما را شکل می‌دهد، اعمال روزانه و مداوم است.

پس می‌توانیم، با استفاده از برنامه «زنجیر را پاره نکن» جری ساینفلد، موفقیت و هدف بزرگمان را به شکل اهداف و اعمال روزانه در بیاوریم و به سادگی آن را قدم به قدم پیش ببریم. شاید سؤال بزرگ در ذهن شما این باشد، چگونه قدم کوچک تکراری می‌تواند شما را به قدم بزرگ و هدف اصلی برساند؟

داستان لاک‌پشت و خرگوش را یادتان هست. برنده کسی است که بتواند هر روز برای رسیدن به هدفش تلاش کند. این هدف می‌تواند لاغری، مطالعه بیشتر، پول بیشتر، زندگی راحت‌تر و هر هدف دیگری باشد. مهم این است که شما با برنامه‌ریزی، بتوانید اهدافی موازی، مرتبط و کوچک با هدف اصلی برای روزهای خود ایجاد کنید. برای مثال، اگر می‌خواهید ساعت مطالعه خود را افزایش دهید، روزی افزایش دودقیقه‌ای، می‌تواند گزینه خوبی برای هدف کوچک و موازی شما باشد. اگر می‌خواهید لاغر شوید، پیاده‌روی را در برنامه روزانه قرار دهید. برای جری ساینفلد، نوشتن یک جک در روز، هدف کوچک او بود.

کشف راز موفقیت جری ساینفلد
کشف راز موفقیت جری ساینفلد

چطور از «زنجیر رو پاره نکن» استفاده کنیم؟

گام اول برای پیاده ساختن آن روش موفقیت، خرید یا درست کردن تقویم دیواری با نمایش ۳۰ روز ماه در یک صفحه یا ماهانه است. ترجیحاً سعی کنید اعداد درشت و اندازه تقویم بزرگ باشد. علاوه بر این شما نیاز به یک ماژیک هم دارید. کار خودتان را با تعیین هدف اصلی آغاز کنید.

تعیین هدف اصلی

هدف اصلی خودتان را روی کاغذ بنویسید. برای رسیدن به آن زمان مناسب و عاقلانه‌ای در نظر بگیرید. هدف اصلی شما می‌تواند ورزش کردن، درس خواندن، درامد زایی، بهبود سلامتی و یا هر چیز دیگر باشد. زمان مورد نیاز برای رسیدن را نه ان قدر طولانی که باعث تنبلی شود نه ان قدر نزدیک که غیرممکن باشد، انتخاب کنید.

 

تعیین هدف روزانه

حال، زیر هدف اصلی، شروع به نوشتن اهداف کوچک‌تر که در راستای هدف اصلی باشند، کنید. اگر هدف اصلی شما، انجام یک عمل روزانه تکراری مانند مسواک زدن، دویدن، زنگ زدن به مادرتان یا هر کار دیگری باشد، لازم نیست آن را به هدف‌های ریزتر تقسیم کنید چرا که می‌بایست روزانه آن را تکرار کنید؛ اما اگر هدف اصلی شما، متشکل از اهداف کوچک باشد نیاز دارید آن را خرد و ریزتر کنید. برای مثال ببینید:

  • هدف اصلی: یادگیری زبان انگلیسی
  • پیش نیازهای یادگیری زبان (۳ روز)
  • تهیه وسایل و ابزار یادگیری زبان (یک ماه)
  • مطالعه چند مطلب در مورد روش های یادگیری(دو روز)
  • و …

هر یک از اهداف کوچک‌تر می‌تواند مدت زمان انجام مخصوص به خودش را داشته باشد. مهم این است که در زمان تعیین شده برای هدف کلی، تمامی اهداف کوچک‌تر محقق شده باشند.

تشکیل زنجیر

وقت عمل شد. روز بعد اگر توانستید هدف مشخص شده را انجام دهید، با ماژیک روی تقویم، ضربدر می‌کشید اما اگر نتوانستید، آن را خالی می‌گذارید. این کار را تا پایان هفته انجام می‌دهید. در پایان هفته باید خودتان و میزان تحقق اهدافتان را بررسی کنید. اگر زنجیر را پاره کرده باشید، انچنان خوب عمل نکردید؛ اما اگر موفق شده باشید که زنجیر را ادامه دهید باید تلاش کنید زنجیر هفته پیش را به زنجیر هفته آتی وصل کنید. البته، می‌توانید به خودتان جایزه هم بدهید.

 

شما می‌توانید از این روش برای ترک عادت‌هایی همانند سیگار کشیدن استفاده کنید. روزی که سیگار نکشیدید را روی تقویم علامت بزنید و سعی کنید هیچ روزی بدون علامت نداشته باشید. برای انجام روشی که جری ساینفلد از آن برای رسیدن به موفقیت استفاده کرد، نیاز به عزم راسخ دارید. همچنین باید با خود رو راست باشید، اگر در طول روز، زمان اضافی دارید، در حالی که هنوز روی تقویم علامتی نزده شده است، باید سراغ هدفتان بروید و آن را در اولویت قرار دهید.

مطمئن باشید، زندگی هر کسی به دست خود او ساخته می‌شود نه دیگران.

یک داستان انگیزشی از جیمز دایسون، قهرمانی با ۵۱۲۷ شکست در کارنامه

0
یک داستان انگیزشی از جیمز دایسون ، قهرمانی با 5127 شکست در کارنامه

 

درست است که اکنون جیمز دایسون را به واسطه طراحی نوآورانه در جاروبرقی بدون کیسه، یکی از طراحان برتر قرن بیستم می‌دانیم اما برای جیمز دایسون خلاق، جاده موفقیت همیشه صاف و راحت نبوده است. او اکنون تبدیل به یک میلیاردر انگلیسی شده اما برای رسیدن به این نقطه با شکست‌ها، عدم قبول محصولش توسط کارخانه‌ها و همچنین مشکلات متعدد رو به رو شده است. امروز ما نگاهی به زندگی و رمز و راز موفقیت این کارافرین انگلیسی از زبان خودش که توانسته است نشان شوالیه را از دست ملکه انگلیس دریافت کند، خواهیم انداخت.

 

جیمز دایسون و دوران کودکی

جیمز به عنوان سومین فرزند از خانواده دایسون در ۲ می ۱۹۴۷ به دنیا آمد. محل تولد او شهر ساحلی کرمور، نورفولک در ساحل شرقی انگلستان بود. جیمز طی سال‌های ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۵ را در مدرسه گرشام که یکی از مشهورترین مدارس منطقه زندگی آن‌ها بود، گذراند. این مدرسه علاوه بر دایسون مخترع، دانش آموزان موفق دیگری هم پرورش داد. پدر جیمز، الک مشوق اصلی او در تحصیل بود. متأسفانه زمانی که جیمز تنها ۹ سال داشت، پدرش به علت بیماری سرطان ریه که سه سال درگیر آن بود، فوت کرد. اولین شوک زندگی جیمز دایسون، به گفته خودش، مرگ پدرش بود.

 

جیمز دایسون بعد از مرگ پدر

بعد از مرگ پدر، جیمز به واسطه توان و استعداد بالای خود با بورس مدرسه گرشام توانست به صورت رایگان و شبانه‌روزی تحصیلات خود را ادامه دهد. با این وجود بعد از مرگ پدر، مشکلات اقتصادی دامن گیر خانواده آن‌ها شد. مادر جیمز مجبور بود برای گذران زندگی به عنوان یک معلم و خیاط هم زمان کار کند.

 

جیمز دایسون و رفتن به دانشکده هنر

پس از پایان تحصیلات در مدرسه گرشام، جیمز تصمیم گرفت تا برای ادامه تحصیل به لندن برود. مقصد اصلی او در لندن دانشکده هنر Byam Shaw بود. جایی که او در آن با همسر آینده خود مواجه شد. این دانشکده در زمان ورود جیمز به صورت مستقل اداره می‌شد اما در سال ۲۰۰۳ تبدیل به یکی از دانشکده‌های دانشگاه هنر و طراحی سنت مارتینس لندن شد. جیمز دایسون یک سال در این دانشکده تحصیل کرد و بعد از آن به سراغ کالج سلطنتی لندن برای گذراندن دوره مبلمان و طراحی داخلی رفت.

 

جیمز دایسون و تحصیل در کالج سلطنتی لندن

در کالج سلطنتی لندن بود که برای اولین بار جیمز احساس کرد علاقه زیادی به مرتبط کردن مهندسی و طراحی دارد. این علاقه زمینه‌ساز بروز خلاقیت جیمز دایسون برای تغییر طراحی وسایل روزمره برای رسیدن به یک طراحی کارآمدتر شد. می‌توان گفت کالج سلطنتی لندن جایی بود که جیمز در آن به نبوغ خود پی برد. به همین دلیل، جیمز در کنار تحصیل در رشته طراحی، شروع به مطالعه مهندسی نیز کرد. او برای پروژه پایان سال خود، توانست ناوچه آبی خاکی یا لندینگ کرفت سریع از جنس فایبرگلاسی طراحی و درست کند. این طرح باعث برانگیخته شدن تحسین مربی بزرگ او، جرمی فرای که خود یک مخترع سرشناس بود، شد.

 

ازدواج جیمز دایسون با دیدرا هیندمارش

جیمز و دیدرا در سال ۱۹۶۸ ازدواج کردند. در آن زمان دایسون مشغول به تحصیل در کالج سلطنتی هنر بود و دیدرا در دانشکده گرافیک ویمبلدون تحصیل می‌کرد. آن‌ها برای زندگی در شهر فولام خانه‌ای کرایه کردند که همه درامد دانشجویی آن‌ها را تقریباً به صفر می‌رساند. دایسون در برخی از ماه‌ها که توان پرداخت کرایه خانه را نداشت، خودش را مجبور به کار کردن در ایستگاه‌های شبانه پمپ بنزین محلی می‌کرد.

 

جیمز دایسون و مهاجرت به بث

در سال ۱۹۷۱، دایسون با تولد اولین دخترشان، امیلی پدر شد. هنگامی که امیلی تنها چند هفته از تولدش می گذشت، خانواده تصمیم به مهاجرت به شهر بث در غرب انگلستان گرفتند. دلیل این مهاجرت، پیشنهاد جرمی فرای، مربی او در کالج سلطنتی لندن برای کار در شرکت Rotork Controls Ltd که مدیریت آن را به بر عهده داشت، بود. جیمز در این شرکت بر روی طراحی یک ناوچه آبی خاکی کامیونی کار کرد. او توانست بعد از طراحی این محصول را به تعداد ۲۰۰ عدد در سال به فروش برساند.

 

جیمز دایسون و فرزندانش

دختر جیمز، به تندی صاحب دو برادر با عنوان‌های جیک و سام شد. در این دوران جیمز دست از کار در شرکت کشیده بود و به صورت مستقل در انباری که پشت خانه خودش ساخته بود، مشغول به کار شده بود. این انبار مبدأ تولید و خلق بسیاری از نوآوری‌های بی بدیع جیمز دایسون است. گویا همه افراد موفق از یک گاراژ شروع کرده‌اند. همسر جیمز در این دوران نقش مهمی ایفا می‌کرد. او برای کمک به تأمین مخارج خانه، شروع به تدریس نقاشی در خانه کرد. در خاطراتی که از همسر جیمز نقل شده است، تدریس نقاشی در آشپزخانه هم به چشم می‌خورد.

جیمز دایسون و خلق فرغون توپی

اولین اختراع جیمز دایسون که توانست خودش را از میان ایده‌های بی شمار او به واقعیت تبدیل کند، یک فرغون توپی بود. فرغون توپی در سال ۱۹۷۴ متولد شد. در این فرغون به جای قرار داشتن چرخ دایره‌ای همیشگی در جلو آن، یک چرخ کروی شکل همانند توپ قرار گرفته بود. این چرخ توپی قدرت مانور فرغون را با درصد زیادی افزایش می‌داد. ایده طراحی فرغون توپی زمانی به ذهن جیمز رسید که مشاهده کرد فرغون‌های عادی به سادگی در داخل گل گیر می‌کنند و بیرون آوردن آن کار سختی است. توپ مانور فرغون جیمز در بسیاری از طراحی‌های دیگر او نیز دوباره تکرار شد.

جیمز دایسون و خلق فرغون توپی
جیمز دایسون و خلق فرغون توپی

جیمز دایسون غرق در تمیز کردن کف زمین می‌شود

پس از مرگ پدرش بود که دایسون همیشه برای کمک در کاره‌ای خانه، از جارو برقی استفاده می‌کرد؛ اما در همین دوران متوجه شده بود که تنفر زیادی نسبت به آن دارد. گویا چیزی در جارو برقی بود که جیمز را اذیت می‌کرد. سی سال بعد، او عاملی که آن روزها باعث رنجش خاطرش می‌شد را کشف کرد. او در سال ۱۹۷۸ و طی تجربه استفاده مجدد از جاروبرقی پیشرفته‌تر متوجه شد که هنوز این جاروبرقی هم به مانند نسل قبل خود نمی‌تواند خاک و گرد را از روی فرش به خوبی به داخل خود بکشد. جیمز دایسون ایده اصلی خود برای بهبود جاروبرقی را، از کارخانه اره چوب که از یک جداکننده سیلکانی برای تفکیک خاک از هوا استفاده می‌کرد، گرفت. او این ایده را با جارو برقی سنتی ترکیب کرد و دست به کار شد تا نمونه اولیه‌ای و مدل آزمایشی از آن طراحی و تولید کند؛ اما همیشه ساختن ایده‌ها به سادگی گفتن حرف‌ها نیست.

 

جیمز دایسون و ساخت ۵۱۲۷ مدل آزمایشی!

جیمز دایسون در طول ۵ سال بعد از اولین جرقه ایده تولید جاروبرقی سیلیکونی، ۵۱۲۷ نمونه اولیه از آن را ساخت، نمونه‌هایی که هر کدام شکل و جنس متفاوتی داشتند. اولین کارخانه‌ای که از او درخواست خرید جارو برقی کرد، کارخانه سابق او بود. عنوان مدل آزمایشی موفق جیمز دایسون در جاروبرقی سیلکانی G-Force نام‌گذاری شد. جیمز مشکلات زیادتری پیش روی خودش داشت. هیچ شرکت آمریکایی حاضر نبود هزینه زیاد تولید جاروبرقی پیشرفته دایسون را تقبل کند و روی فروش آن ریسک کند؛ اما دایسون، بی‌کار ننشست و سراغ ژاپنی‌های تشنه تکنولوژی رفت.

 

ریسک بزرگ جیمز دایسون

درسی که دایسون از شرکت‌های دیگر گرفته بود به او آموخت که برای تولید محصول خودش باید شرکت خودش را داشته باشد. از این رو همه درامد ناشی از فروش جاروبرقی سیلکانی ۲ هزار پوندی خودش که تقریباً نزدیک به ۷۰۰ هزار یورو بود را جمع کرد و با آن شرکت خود را ثبت و تولید جارو برقی را آغاز کرد تا بتواند به رویای خودش را با دستانش محقق کند.

 

تولید دایسون دی سی ۰۱ در انگلیس

جاروبرقی مدل دایسون دی سی ۰۱، بعد از ده سال از شروع شرکت دایسون، تولید و وارد بازار انگلیس شد. طراحی بی‌نظیر، رنگ زرد و خاکستری محصولی جدید و متمایز بود که نظر مردم انگلیس را در فروشگاه‌ها به سمت خود جلب می‌کرد. دایسون برای تبلیغات این جاروبرقی از عنوان «خداحافظ کیسه جاروبرقی» استفاده می‌کرد. در آن دوران خرید کیسه‌های جاروبرقی به واسطه تولید اندک و محدود سخت و همچنین هزینه‌بر بود.

جیمز دایسون و خلق فن بدون پره
جیمز دایسون و خلق فن بدون پره

چاپ بروشور در مجله تبلیغاتی و پیروزی بزرگ

تولیدکننده‌های بروشورهای تبلیغاتی اولین کسانی بودند که علاقه‌مندی خود را به معرفی محصول جدید و متمایز جیمز دایسون نشان دادند. از این رو، جیمز به دو بروشور پرطرفدار که در بیشتر خرده‌فروشی‌ها نیز توزیع می‌شد اجازه تبلیغ جاروبرقی سیلکانی را داد. در عرض تنها دو سال، دایسون دی سی ۰۱، توانست لقب پرفروش‌ترین جاروبرقی انگلستان را کسب کند. این در حالی بود که جاروبرقی جیمز دایسون، قیمتی به مراتب بالاتر از جاروبرقی‌های معمولی بازار داشت. بر این، جاروبرقی دایسون توانست جوایز متعددی در طراحی و فرصت نمایش داده شدن در موزه‌های سراسر دنیا را هم به دست آورد.

بازگشت جیمز دایسون به تخته رسم

دایسون بعد از به دست آوردن موفقیت بزرگ، بیشتر وقت خود را صرف مدیریت کسب و کار خودش کرد؛ اما در طول این مدت احساس می‌کرد که باید دوباره به سراغ تخته رسم و طراحی برگردد. از این رو بود که در سال ۲۰۰۱، مارتین مک کورت را به عنوان مدیرعامل شرکت دایسون انتخاب کرد و خود مشغول به طراحی و ترکیب آن با مهندسی شد. مک کورت توانست جاروبرقی دایسون را از اقیانوس عبور دهد و آن را در امریکا به فروش برساند. همچنین در طول دورانی که دایسون مشغول به طراحی محصولات جدید بود، به لطف مک کورت، بازوی تولید قوی‌تر شد تا بتواند با سرعت بیشتر و کیفیت بالاتر محصولات جدید را تولید کنند.

ماشین لباس‌شویی جیمز دایسون

پس از موفقیت دایسون در جاروبرقی، نوبت دیگر وسایل خانگی بود که به دست دایسون بازطراحی شوند. از جمله وسایلی که توانست نظر دایسون را به خود جلب کند، ماشین لباسشویی بود. ماشین لباسشویی او با عنوان کنتراروتیتور دارای دو مخزن با جهات گردشی مختلف بود که همانند جاروبرقی او، با اقبال خوبی در معرفی به مخاطبان و فروش مواجه شد. البته این ماشین لباسشویی نتوانست در همگانی شدن راه جاروبرقی دایسون را پیش بگیرد و به واسطه قیمت بالا هیچ وقت تجاری نشد.

 

جیمز دایسون و لوازم تهویه‌ای

طراحی‌های دایسون برای دیگر وسایل خانگی همانند تهویه، رطوبت‌گیر، بخاری و فن‌ها به نسبت ماشین لباسشویی خوش شانس‌تر بودند. علاوه بر این دایسون ایده جدیدی برای خشک‌کن دست ارائه داد که علاوه بر صرفه جویی در انرژی می‌توانست در کمتر از ده ثانیه دست‌ها را خشک کند. این اختراع به دایسون کمک کرد تا جایگاه خود در میان طراحان و سازندگان وسایل خانگی را تثبیت کند.

 

جیمز دایسون حافظ موهای شما!!

در سال ۲۰۱۶ بود که دایسون، اولین سشوار متمایز خود را معرفی کرد. این سشوار از فناوری‌های دیگر محصولات دایسون در تهویه و گرمایش استفاده می‌کرد. البته برای رسیدن به این طراحی متفاوت شرکت دایسون چیزی در حدود ۶۵ میلیون دلار سرمایه‌گذاری بر روی مرکز تحقیق و توسعه خود انجام داد. سشوار دایسون هم اکنون قیمتی در حدود ۲۹۹ دلار دارد و هنوز هم در صدر فروش سشوارهای دنیا قرار دارد. این سشوار در انگلستان و سال ۲۰۱۷ پرفروش‌ترین مدل بازار بود.

 

توسعه محصولات قدیمی توسط جیمز دایسون

جاروبرقی بدون محفظه که فقط یک لوله به همراه مکنده بود را در سال ۲۰۰۶ معرفی کرد. دایسون بعد از این تکامل در عرصه جاروبرقی بدون کیسه، اکنون دست به تولید جاروبرقی‌های رباتیک بدون نیاز به انسان زده است. این ربات جاروبرقی بر اساس آخرین گزارش فروش، ۲۰۰ میلیون فروش رفته است. همچنین دایسون در سال ۲۰۱۸ نمونه‌های جدید خود با تمرکز بیشتر بر بدون سیم بودن جاروبرقی را معرفی کرد.

جیمز دایسون
جیمز دایسون

جیمز دایسون و گرفتن نشان شوالیه از دست ملکه انگلیس

جیمز دایسون در سال ۲۰۰۶، از سوی ملکه انگلیس توانست به عنوان شوالیه دست پیدا کند. سر جیمز دایسون، در سال ۲۰۱۱ به ریاست دانشکده سلطنتی هنر انتخاب شد. سال ۲۰۱۶ و مراسم سال نو، او به واسطه تلاش و کوشش خود در عرصه طراحی صنعتی، مدال لیاقت را کسب کرد. او زمانی که جاروبرقی بدون کیسه‌اش توانست به شهرت جهانی برسد، از همه ۱۵۰۰ کارگر توانمند خود تشکر کرد و امیدوار بود که این اتفاق الهام‌بخش دیگر مهندسان و طراحان صنعتی باشد تا بتوانند به موفقیت تجاری برسند.

 

جیمز دایسون میلیاردر

او در شروع کسب و کارش، هیچ در بساط نداشت اما با صبر و تلاش به همه چیز رسید. دایسون هم اکنون دارای ۵٫۴ میلیارد دلار سرمایه است. در سال ۲۰۱۷ شرکت دایسون، ۵۸ خط تولید در سراسر جهان را ثبت و بر اساس آمار، درامد سالانه ۴٫۸ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۷ را کسب کرد. همچنین شرکت دایسون، ۳۵۰۰ مهندس در سراسر جهان دارد و ادعا می‌کنید که در یک هفته ۱۰ میلیون دلار برای توسعه محصولات خود سرمایه‌گذاری می‌کند.

 

بنیاد جیمز دایسون

بخشی از کمک‌های خیرخواهانه دایسون در جهت راه اندازی بنیاد جیمز دایسون بود. این بنیاد با هدف رشد خلاقیت نوجوانان، تشویق آن‌ها به فکر کردن، آموختن از اشتباهات، اختراع و همچنین تحقق بخشیدن به توانایی‌های مهندسی توسط جیمز بنا شد. وجود این بنیاد، پلی میان دانشگاه و مدرسه است که دانش آموزان را برای ورود به دانشگاه آماده می‌کند و به عنوان کمک خارجی برای معلمان مدرسه محسوب می‌شود. علاوه براین، جیمز دایسون، جایزه‌ای مخصوص برای بهترین ایده پردازی‌ها و اختراعات نیز هر ساله به بهترین‌ها اعطا می‌کند.

 

برپایی مدرسه مهندسی طراحی جیمز دایسون

در سال ۲۰۱۵، بنیاد جیمز دایسون اعلام کرد که قصد دارد ۱۵٫۷ میلیون دلار به کالج سلطنتی لندن در جهت راه اندازی مدرسه مهندسی طراحی کمک کند. این مدرسه اکنون یک دوره چهارساله با مدرک کارشناسی برای علاقه‌مندان به مهندسی و طراحی برگزار می‌کند. تمرکز این مدرسه بر روی طراحی بهینه محصولات، خدمات و تجارب کاربری و سامانه‌ها در همه زمینه‌های مهندسی و طراحی است.

 

دانشگاه دایسون

دایسون در سال ۲۰۱۶ اعلام کرد که به عنوان سرمایه‌گذاری ۵ ساله، ۱۵ میلیون پوند برای راه اندازی دانشگاه جدید در بریتانیا در نظر گرفته است. موسسه فناوری دایسون، عنوان این دانشگاه و مقر اصلی آن در ویلتشایر خواهد بود. دایسون در این مورد می‌گوید که :

ما در حال حاضر تلاش می‌کنیم که مدارک کارآمد را جایگزین مدارک سنتی دانشگاهی کنیم. البته این دانشگاه کمک هزینه تحصیل برای افراد کم درامد دارد و برای آن‌ها یک فرصت مناسب برای تحصیل و کار است.

 

اعضای خانواده شگفت‌انگیز دایسون

هر کدام از اعضای خانواده دایسون نیز به مانند پدر و مادرشان کسب و کار مخصوص به خودشان را دارند. امیلی، به عنوان فرزند بزرگ، کسب و کار خودش را در لندن به راه انداخته است. سم، جوان‌ترین عضو خانواده، موزیسین و دارای لیبل مخصوص به خود شده است. پسر بزرگ‌تر خانواده راه پدر را ادامه و طراحی‌های معتبری همانند چراغ مطالعه کارآمد را برای شرکت دایسون انجام داده است. در سال ۲۰۰۹، هر سه فرزند دایسون در مجموع سهامی به اندازه ۱۹٫۶ میلیون دلار از سهام شرکت دایسون را خریداری کردند.

 

جیک دایسون، فرزند پسر ارشد دایسون

جیک دایسون در مورد طراحی چراغ مطالعه جدید خود برای شرکت پدرش می‌گوید:

ما توانستیم چراغ مطالعه‌ای با سیستم خنک کاری منحصر به فرد تولید کنیم که باعث می‌شود دستگاه بتواند تا ۱۴۴هزار ساعت روشن باقی بماند.

اغلب طراحی‌های جیک توسط شرکت دایسون خریداری و تولید می‌شوند و مبلغ دقیقی از خرید آن‌ها در دست نیست. می‌توان گفت که شرکت طراحی و تولید به مدیریت جیک دایسون، هم اکنون در شرکت بزرگ دایسون ادغام ‌شده و بیشتر طراحی‌های محصولات در مجموعه کوچک‌تر پسر دایسون انجام می‌پذیرد. این حرکت نشانه‌هایی از جایگزینی پسر به عنوان رهبر در مجموعه پدر است.

 

برنامه‌ریزی برای طراحی خودرو برقی دایسون

دایسون قصد دارد در سال ۲۰۲۰، ماشین برقی بدون آلودگی خود را معرفی و تولید کند. انتظار داریم طراحی ماشین برقی دایسون نیز همانند دیگر طراحی‌های او برای وسایل روزمره، متفاوت‌تر از ماشین‌های برقی موجود در بازار تا سال ۲۰۲۰ باشد. دایسون ۲٫۶۱ میلیارد پوند برای توسعه ماشین برقی دایسون تصویب و مقرر کرده است.

موفقیت جیمز دایسون
موفقیت جیمز دایسون

جیمز دایسون و تبدیل آشغال به طلا

سر جیمز دایسون اکنون ۷۱ ساله است اما هیچ نشانه‌ای از کند شدن در او دیده نمی‌شود. دایسون که هیچ مدرک مهندسی ندارد می‌گوید:

من هیچ علاقه‌ای به محصولات خاص و پرزرق و برق همانند آیفون ندارم. همیشه دوست داشتم از دل وسایل اشغال و نفرت‌انگیز، وسایل به درد بخور خلق کنم.

باید شکرگزاری این ایده و قانون زندگی جیمز دایسون باشیم چرا که بسیاری از نوآوری‌های کنونی در طراحی وسایل خانگی مدیون فکر و ایده‌های او هستند. او کسی بود که وظیفه خود دانست زندگی همه ما را راحت‌تر و ساده‌تر کند.

راز موفقیت دایسون از زبان خودش

در طول سال‌ها، من به عنوان یک کارافرین معرفی شده‌ام. عنوانی که بیشتر به دنیای تجارت مربوط است. به عنوان یک مهندس، برای من این عنوان کمی عجیب است. با این وجود، واژه کارافرین (entrepreneur) از فعل فرانسوی entreprendre مشتق می‌شود که به معنی «بر عهده گرفتن یا تعهد کردن» و به عبارت ساده «انجام دادن» است. اگر کارافرین به معنی انجام دهنده باشد، من هم می‌توانم خودم را یکی از آن‌ها بدانم؛ و اگر بتوانیم این اصلاح را به دیگر مهندسان برتر بشریت همانند توماس ادیسون تعمیم دهیم، می‌توانم بگویم که من هم یک کارافرین موفق در قرن ۲۰ و ۲۱ می‌توانم باشم. در ادامه درس‌هایی که از شکست خوردن و آموختن از شکست به دست آورده‌ام را انتخاب کردم تا به شما، به عنوان یک کارافرین موفق بیان کنم.

 

به غریزه و هوش خودت اعتماد کن

بر روی ایده‌هایت پافشاری کن. من معتقد بودم که یک دیواره شفاف باید روی دستگاه جاروبرقی من وجود داشته باشد چرا که مردم دوست داشتند به چشم برداشته شدن خاک از فرش و رفتن آن به داخل ماشین جاروبرقی را مشاهده کنند؛ به عبارت دیگر، دیدن زیاد شدن خاک به آن‌ها اطمینان خاطر می‌داد؛ اما بازاریاب‌ها با نظر من مخالف بودند.

همه فکر می‌کردند نظر من در این مورد عاقلانه نیست. حتی فروشندگان قبل از اینکه محصول را دریافت و شروع به فروش آن کنند، از آن ناامید بودند. چند ماه بعد، همه کسانی که با من مخالف بودند، مشاهده کردند مردم وارد فروشگاه‌ها می‌شدند و از مغازه‌دار جاروبرقی شفاف دایسون را خریداری می‌کردند.

 

ارزیابی ریسک داشته باش

تحقیقات در دانشگاه کمبریج نشان داده که مغز کارآفرینان مستعد انتخاب تصمیمات پر ریسک است. این تحقیقات زمانی پررنگ‌تر می‌شود که شما در یک بحران یا رکود اقتصادی قرار داشته باشید. هر کسی می‌داند که ریسک کردن در این مواقع نیاز به شهامت و همچنین برنامه‌ریزی دقیق دارد.

نتیجه ریسک موفق زمانی که دیگر رقبای شما در انتظار بهبود اوضاع هستند، به مراتب مؤثرتر از زمان بهبود اوضاع است. البته قبل از هر ریسکی باید ارزیابی ریسک انجام داد. تولید مدل دایسون دی سی ۰۱ در سال ۱۹۹۳، درست زمانی اتفاق افتاد که اوضاع اقتصادی هر روز بالا و پایین می‌شد. ما ارزیابی ریسک انجام دادیم و تصمیم به تولید محصول گرفتیم. خوشبختانه محاسبات و واقعیت برای ما یکی بود.

 

خلاق باش

بیشتر کارآفرینان فکر می‌کنند وظیفه اصلی آن‌ها پیدا کردن شکاف در بازار و استفاده از آن برای رشد سریع مجموعه خودشان است؛ اما، این شکاف برای موفقیت کافی نیست و دوام چندانی ندارد. شما باید مطمئن شوید که محصول نهایی شما بسیار متمایز و بهتر از دیگر محصولات است. مردم ارزش پول خود را می‌دانند و دوست دارند برای محصول متفاوتی که ارزش خرید کردن دارد، آن را خرج کنند. اگر طراحی شما فوق‌العاده و کارایی آن بی‌نظیر باشد، بدانید که با استقبال مردم مواجه می‌شود.

 

اگر می‌توانی، خودت انجام بده

من سال‌های زیادی برای متقاعد کردن شرکت‌های بزرگ در سراسر دنیا برای تولید جاروبرقی سیلکانی صرف کردم. بعضی از آن‌ها معتقد بودند که تولید این جاروبرقی‌های بدون کیسه می‌تواند فروش کیسه‌های آن‌ها را نابود کند؛ اما واقعیت این بود که هیچ تأثیری روی کار آن‌ها نداشت. آن‌ها فقط می‌خواستند خودشان را از خطر شکست خوردن احتمالی این جاروبرقی‌ها دور نگه دارند.

همان‌ طور که شرکت‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، ریسک پذیری آن‌ها کمتر می‌شود. معیار آن‌ها از مردم و طراحی بهتر به سمت کسب درامد بیشتر تغییر می‌کند. به همین دلیل خلاقیت در آن‌ها به صفر نزدیک می‌شود. در نهایت من تلاش کردم خودم شروع به تولید جاروبرقی سیلکانی بگیرم. این کار را با تأمین مالی از فروش ژاپنی‌ها به دست آوردم. شروع کاری مشابه آنچه من کردم، برای شما ممکن است سخت باشد اما ناممکن نیست. نتایج این تلاش شما به مراتب بیشتر از تلاش برای پیدا کردن شریک مناسب به منظور تولید محصولات شما است. اگر اعتقاد به نوآوری خود دارید، دست به کار شوید و خودتان آن را تولید کنید.

 

هیچ وقت نگو تمام شد

شما باید مقاوم، محاسبه‌گر و فعال باشید. پیش از آنکه نمونه موفق جاروبرقی دایسون وارد بازار شود، من ۵۱۲۷ بار در ساخت آن شکست خوردم. هیچ موفقیتی یک‌شبه به دست نمی‌آید. ممکن است ماه‌ها، سال‌ها و نسل‌ها طول بکشد تا شما به موفقیت برسید؛ و این وظیفه شما است که از حرکت نایستید. ما به سادگی می‌توانیم ابزارهای خودمان را بهبود ببخشیم، از علم خودمان برای حل مسائل استفاده کنیم؛ و زمانی که بر مشکلی پیروز شدیم. در ادیسون، روح کارآفرینی همیشه و در هر مرحله‌ای وجود دارد. حتی اگر مشکلی حل شد، کسی فکر خانه رفتن و تمام شدن خلاقیت در بهبود موضوع را در سر ندارد. ما به نوآوری ادامه می‌دهیم و از تکنولوژی در این مسیر استفاده می‌کنیم. بعد از ۱۲ سال، ما هنوز بر روی موتورهای خشک‌کن، تهویه هوا و جاروبرقی دایسون کار می‌کنیم و هر بار به موفقیت‌های بیشتری می‌رسیم. ما معتقدیم که کارافرین هستیم، پس باید همیشه بهترین‌ها را «انجام دهیم». کسانی که ما و مجموعه دایسون را می‌شناسند می‌دانند که ما برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنیم تا بتوانیم مشکلات بیشتری را حل کنیم.

اِسلَم دانک روی حلقه موفقیت به سبک مایکل جردن + جملات انگیزشی

0
اِسلَم دانک روی حلقه موفقیت به سبک مایکل جردن
اِسلَم دانک روی حلقه موفقیت به سبک مایکل جردن

اسلم دانک از جمله حرکت‌های سخت در بازی بسکتبال است که در آن بازیکن نیاز به قدرت بدنی و همچنین آمادگی روانی کافی دارد. برای زدن اسلم دانک بازیکن می‌بایست قبل از شروع حرکت، دورخیز کافی داشته باشد تا بتواند به صورت عمودی پرش لازم برای رسیدن به حلقه را انجام دهد.

در تئوری، اسلم دانک را انداختن توپ به صورت عمودی داخل حلقه می‌گویند اما همین تعریف ساده برای اجرایی شدن سختی‌های خاص خودش را دارد.

معمولاً اگر اسلم دانک به خوبی اجرا شود، بازیکن در نهایت دور فلزی تور را با دست گرفته و برای مدتی از آن آویزان می‌ماند. این حرکت به نوعی نشان از قدرت بدنی است. بزرگان زیادی در دنیای بسکتبال بوده‌اند که حرکت‌های جاودانه‌ای به سبک اسلم دانک زدند اما در میان آن‌ها، نام یکی درخشان‌تر است.

مایکل جردن، اسطوره تکرار نشدنی حال حاضر بسکتبال دنیا، کسی که تاکنون علاوه بر اسلم دانک بسکتبالی، اسلم دانک موفقیت زیادی هم در طول زندگی خود به ثمر رسانده است.

او نه تنها یک بازیکن حرفه‌ای بسکتبال است، بلکه در زمینه‌های اقتصادی و کارآفرینی هم استعداد خود را شناسایی و شکوفا کرده است. مایکل جفری جردن، یا همان مایکل جردن معروف، اکنون مالک اصلی تیم بسکتبال شارولت هورنتز است. او همچنین برای فصل‌های طولانی قبل از اعلام بازنشستگی برای تیم‌های بزرگی مانند شیکاگو بولز و واشنگتن ویزاردر هم بازی کرد.

مایکل جردن همانند الماس درشتی در میان الماس‌های دیگری مانند حکیم اولاجوان، توماس اسکاتی و شکیل اونیل است. می‌توان به جرئت اعلام کرد که هم دوره‌های مایکل جردن همگی در زمینه بسکتبال تکرار ناپذیر هستند.

مایکل جردن
مایکل جردن

بر اساس طبقه بندی مشاهیر ورزشی، مایکل جردن هم تراز با محمد علی کلی از رشته بوکس و همچنین پله از رشته فوتبال است. همه کسانی که بسکتبال حرفه‌ای را دنبال می‌کنند، ثانیه‌ها و تپش قلبشان را زمانی که مایکل جردن دست به توپ می‌شد و پیش می‌رفت به یاد دارند. همه انتظار داشتند زمانی که او به خط پرتاب آزاد می‌رسد، دورخیز کند و با یک اسلم دانک همه چیز را تمام کند. اگر اسطوره این کار را می‌کرد، صدای تشویق مردم از سراسر جهان برای او بلند می‌شد. این شوق و شعف مردم باعث شد که مایکل جردن القابی همانند Air Jordan، His Airness و Money را کسب کند.

مایکل جردن در کارنامه کاری خود، چندین مرتبه نشان برترین بازیکن NBA را دارد. علاوه بر این، او توانسته تا کنون ده بار در لیست بازیکنان تیم برتر لیگ NBA هم قرار بگیرد. مایکل جردن علاوه بر اینکه می‌توانست خوب حمله کند، آماده بود تا دفاع جانانه‌ای هم در برابر مهاجمان تیم حریف به نمایش بگذارد. از این رو بود که توانست، نه بار در تیم بهترین مدافعان NBA هم قرار بگیرد. اگر بخواهیم موفقیت‌های او را لیست کنیم، بیش از این‌ها باید برای شما شمارش کنیم. اما آنچه که برای ما مهم است، شیوه، راه و روش موفقیت مایکل جردن است. در ادامه  نگاهی به زندگینامه اسطوره بسکتبال دنیا و همچنین رازهای انجام اسلم دانک روی موفقیت میندازیم .

من بارها و بارها و بارها در زندگی شکست خوردم و به همین دلیل است که موفق شدم.

تولد و نوجوانی مایکل جردن

مایکل جفری جردن، متولد ۱۷ فوریه ۱۹۶۳ در شهر بروکلین، نیویورک است. او پنجمین فرزند خانواده‌ای به سرپرستی جیمز و دلوریس جردن بود. خانواده جردن، زمانی که او هنوز بسیار جوان بود از بروکلین، به ویلمینگتون، در شمال کارولینا مهاجرت کردند. پدر مایکل، سرپرست تجهیزات کارخانه‌ای و مادرش کارمند بانک بود. پدر جردن زندگی کردن به سبک خودش، با کار سخت و دوری کردن از جامعه حاکم بر سیاه پوستان، را به فرزند خودش دیکته کرد و مادر گام به گام پدر به فرزند، آداب زندگی، پاکی و زندگی شرافتمندانه را آموخت. با وجود اینکه مایکل در دوران نوجوانی به شدت عاشق ورزش بود اما نتوانست در تیم بسکتبال حضور پیدا کند. با این وجود، از تلاش دست نکشید و سال دیگر توانست به عضویت تیم بسکتبال مدرسه در بیاید. بعد از مدرسه، به واسطه استعداد فوق العاده در بازی بسکتبال، موفق شد در دانشگاه‌های متعددی مجوز گرفتن بورس تحصیلی را کسب کند اما در نهایت با تصمیم خود در دانشکده کارولینای شمالی و رشته جغرافیای فرهنگی مشغول به تحصیل شد.

زندگینامه مایکل جردن
زندگینامه مایکل جردن

مربی او در این دانشگاه کسی نبود جز، دین اسمیت بزرگ. اگر او را بشناسید می‌دانید که علاقه زیادی به بازی تیمی دارد و بر استعداد پروری تأکید آن چنانی ندارد. اما همه چیز در مورد مایکل جردن فرق داشت. در اولین سال ورود مایکل جردن به تیم، او توانست جایزه همایش ساحل اقیانوس اطلس را کسب کند. همچنین او در بازی پایانی، جامپ شات تماشایی در مقابل تیم حریف به ثمر رساند که او را برای همیشه در کارنامه این بازی‌ها جاودانه کرد. تیم مقابل، ستاره‌های بزرگی همانند پاتریک اوینگ در خود داشت اما با این وجود از پس امتیازآوری مایکل جردن در لحظات پایانی بازی، برنیامدند. در جایی مایکل جردن با صراحت تمام، این پرتاب را «نقطه عطف» فعالیت‌های خود در بسکتبال می‌داند.

جردن سه فصل متوالی در کارولینای شمالی حضور به هم رسانید. اما یک سال قبل از فارغ التحصیلی، از تیم کارولینای شمالی خارج شد تا بتواند وارد لیگ حرفه‌ای NBA شود. زمانی که جردن تصمیم به این کار گرفته بود، مشاهیر دیگری مانند حکیم اولاجوان و سم بوئی هم حضور داشتند. تیم‌های متعدد بازیکنان جوان و شایسته را انتخاب می‌کردند و در این میان، بخت با تیم شیکاگو بولز بود که توانست مایکل جردن را به عنوان بازیکن فصل جدید به خدمت بگیرد. یک سال بعد از انتخاب او به عنوان بازیکن اصلی در تیم شیکاگو بولز، مایکل دوباره به دانشگاه برگشت تا تحصیلات خودش را به پایان برساند.

تولد ستاره شماره ۲۳

در اولین حضور جردن به عنوان مهاجم در تیم شیکاگو بولز، او توانست به یکی از پرطرفدارترین بازیکنان NBA تبدیل شود. مایکل جردن تبدیل به یکی از بازیکنان زبانزد در تیم‌های حریف شده بود. تولد ستاره ۲۳ اولین بار توسط مجله اسپورتس ایلوستراند، برای معرفی مایکل جردن مورد استفاده قرار گرفت. ستاره نو ظهور بسکتبال آن بی ای، توانست به لطف انتخاب طرفداران و هواداران وارد تیم ستارگان NBA شود. برای یک بازیکن تازه وارد این مقام، بسیار مهم و شاید دور از انتظار بود. این شهرت زودهنگام باعث شد تا دیگر بازیکنان از موقعیت خود در تیم ستارگان دچار نگرانی شوند. متأسفانه در طول بازی تیم ستارگان، بزرگانی همانند آیزیاه توماس از پاس دادن به مایکل جردن خودداری کردند تا بتوانند روند رو به رشد محبوبیت او را محدود کنند. البته برای ستاره‌ای همانند جردن، یک بازی معمولی هم می‌توانست بی‌نظیر و خیره کننده باشد. همین طور هم شد و در پایان سال، او به عنوان پدیده سال بسکتبال NBA انتخاب شد.

مایکل جردن ستاره شماره 23
مایکل جردن ستاره شماره ۲۳

فصل اول حضور جردن در تیم شیکاگو بولز، برای خود او موفقیت‌آمیز بود. اما فصل دوم حضور جردن در شیکاگو بولزی ها، همانند فصل اول خوب نبود. با شروع فصل، مایکل جردن دچار مصدومیت به دلیل شکستگی شد و نتوانست در ۶۴ بازی حضور پیدا کند. همین روند می‌توانست یک بازیکن عادی را از دور اوج و بازی شکوهمندش خارج کند اما مایکل جردن هیچ وقت همانند دیگران در برابر مشکلات سر خم نمی‌کرد و این بار هم با برگشت شکوهمند به بازی‌ها توانست نتیجه‌ای همانند فصل اول حضورش در شیکاگو بولز را ثبت کند. او در بازی‌های حذفی که تیمش بدون او توانسته بود به آن مرحله برسد، رکورد شکنی بی سابقه‌ای انجام داد. در دو بازی مقابل یکی از بهترین تیم‌های NBA توانست، رکورد بیشترین امتیاز کسب شده توسط یک بازیکن را جابجا کند. هرچند امتیازات مایکل نتوانست تیمش را از شکست نجات دهد اما آوازه جردن با امتیازات کسب کرده بیش از پیش، در گوش حریفان و رقیبانش پیچید.

یکی از رقیبان بی‌مانند دیگر مایکل جردن، ویلت چمبرلین بود. او و جردن تا پایان فصل ۱۹۸۶ توانسته بودند، سه هزار امتیاز برای تیم‌های خود کسب کنند. از این رو بود که مایکل جردن تبدیل به یکی از امتیازآورترین بازیکنان آن بی اس شد. جردن نه تنها می‌توانست خوب حمله کند، بلکه توانایی شگرفی در گرفتن توپ از بازیکنان حریف و رساندن آن به خط حمله داشت. استعداد او در دفاع بود که باعث شد لقب اولین بازیکن توپ ربا با رکورد ۲۰۰ توپ ربایی و ۱۰۰ صد بازیکن به او تعلق بگیرد.

همچنان که جردن شروع به رشد کرده بود، تیمش نیز به مراتب بیشتری از موفقیت در لیگ دست پیدا می‌کرد. در فصل چهارم حضور مایکل جردن در لیگ آن بی ای، او توانست لقب امتیازآورترین بازیکن فصل را به خود اختصاص دهد. همچنین در همین فصل بود که دوباره عنوان بهترین مدافع را نیز کسب کرد. تیم جردن توانسته بود برای اولین بار با حضور مایکل، به مرحله حذفی راه پیدا کند. اما حریف بعدی آن‌ها، تیمی متشکل از «پسران بد» با سرگروهی آیزیاه توماس بود. متأسفانه شیکاگو بولز نتوانست از سد تیم دیترویت پستونز رد شود و در مرحله حذفی دوباره کنار رفت.

موفقیت مایکل جردن
موفقیت مایکل جردن

فصل پنجم، باز برای مایکل جردن، شکوفایی استعدادهایش و مهر تأییدی بر ظهور یک ستاره بود. او دوباره توانست به عنوان برترین بازیکن و همچنین امتیازآورترین بازیکن خود را به طرفدارانش معرفی کند. تیم بولز نیز با موفقیت بیشتر توانست به کنفرانس شرق صعود کند. اوج هنرنمایی و ارزش یک بازیکن همانند مایکل جردن در لحظه‌های سرنوشت ساز معلوم می‌شود. زمانی که کاوالیرز در مقابل بولز توانسته بود با گرفتن تایم اوت، در کوارتر پایانی، سه امتیاز کسب کند و با نتیجه ۹۹ به ۱۰۰ از آن پیش بیفتد، مایکل جردن لحظه‌ای قبل از به صدا در آمدن زنگ پایان کوارتر، با پرتابی فوق العاده زیبا و سرنوشت ساز، توانست تیم خودش را با امتیاز ۱۰۱ به ۱۰۰ از کاوالیرز پیش بیندازد. افتادن توپ در سبد هم‌زمان با زنگ پایان و صدای تشویق هواداران بولز به افتخار ستاره ۲۳ بازی بود.

بولز توانست با هنرنمایی بی‌نظیر مایکل جردن، دوباره خودش را به مرحله حذفی برساند. اما باز هم «پسران بد» بودند که با به کار بردن ترفندهای دفاعی مخصوص، باعث پیشروی مایکل به سمت حلقه و در نهایت با شکست دادن دوباره بولز، مانع رسیدن آن به دور حذفی شدند.

وقت آن رسیده بود که بولز تکانی به خود بدهد. در فصل جدید، بازیکنان جدیدی به مانند هوراس گرانت وارد تیم شد. این بار، با هدایت فیل جکسون، تیم بولز به هدف کسب جام قهرمانی وارد لیگ شده بود. مایکل جردن، همان‌طور که همه طرفداران بسکتبال انتظار داشتند، دوباره خوش درخشید و توانست تبدیل به امتیازآورترین بازیکن لیگ شود. شروع طوفانی بولز در مقابل تیم‌های بزرگی همانند میلواکی باکس، فیلادلفیا سونتی سیکسرز و چندین تیم دیگر تصور قهرمانی این تیم و شکست دادن حریف قدیمی پستونز را قوت می‌بخشید. اما بار دیگر این تیم پستونز بود که توانست با بازی برتر، دوباره بولز را شکست دهد.

جردن در طول سال‌های حضور خود تا به اینجای کار توانسته بود القابی به مانند Air Jordan را کسب کند. سال ۱۹۹۱ بود که آرزوهای جردن با تیم محبوبش به وقوع پیوست. برای اولین بار با حضور مایکل جردن به عنوان بازیکن خط حمله و دفاعی، بولز توانست به مقام قهرمانی دست پیدا کند. این پیروزی آغازی برای پیروزی‌های دیگر این تیم در سال‌های ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ بود. این سه گانه با عنوان تری-پیت در تاریخ NBA شناخته می‌شود.

بعضی وقت ها باید به سرت یک ضربه بخورد تا بفهمی که وسط مبارزه ای .

بازنشستگی زودهنگام

زندگی جردن در اوج بود که دو سارق، آن را به کام او تلخ کردند. پدر جردن، در ماشین شخصی خود در خیابان، مورد حمله دو سارق مسلح قرار گرفت و بدون هیچ مقاومتی، با ضرب گلوله کشته شد. این ضربه سخت به او باعث شد تا جردن در سال ۱۹۹۳ از بازی‌های بسکتبال خداحافظی کند. این خبر، طرفداران جردن را در بهت فرو برده بود، هرچند همه انتظار داشتند روزی دوباره این ستاره پرفروغ به میدان بازی‌های بسکتبال بازگردد. آرزوهای طرفداران مایکل زودتر از آنچه که فکر می‌کردند برآورده شد.

در سال ۱۹۹۵ بود که مایکل اعلام کرد دوباره به تیم شیکاگو باز می‌گردد. اوج درخشندگی دوباره ستاره یک سال بعد از بازگشت خود به تیم بولز مشخص شد. زمانی که او در جام ۱۹۹۶ توانست برای هشتمین بار عنوان ارزنده‌ترین و امتیازآورترین بازیکن لیگ را به دست آورد و تبدیل به دهمین بازیکن حرفه‌ای بسکتبال امریکا شود که توانست بود ۲۵ هزار امتیاز کسب کند.

سه سال بعد از مرگ پدر، مایکل جردن توانست تیم خودش را به چهارمین قهرمانی در لیگ برتر بسکتبال حرفه‌ای برساند. پنجمین پیروزی و کسب نشان قهرمانی برای بولزها با همراهی مایکل جردن علیرغم بیماری گوارشی در سال ۱۹۹۷ رقم خورد.

مایکل در سال ۱۹۹۹، برای دومین بار اعلام بازنشستگی کرد. دوستداران بازی‌های او، این سال را به عنوان پایان دوران طلایی بسکتبال می‌دانند. برای مایکل جردن، بسکتبال شروع کار بود تا بتواند با آن به موفقیت‌های دیگر دست پیدا کند. در طول سال‌های بازی مایکل جردن توانسته بود با قرارداد هنگفت ۳۰ میلیون دلاری، تبدیل به گران قیمت‌ترین ورزشکار جهان شود. علاوه بر این در طول دوران بازی، درامدهای جانبی از همکاری با تبلیغات‌ها و همچنین دایر کردن باشگاه‌های متعدد به دست آورد.

کارآفرینی مایکل جردن
کارآفرینی مایکل جردن

مایکل جردن در نقش کارآفرین و سرمایه‌گذار

مایکل در سال ۲۰۰۰، بخشی از سهام تیم هاکی کپیتالز و بیشترین سهام از تیم واشنگتن ویزاردز در لیگ NBA را خریداری کرد. با این کار، او توانست خودش را به عنوان سهام‌دار اصلی و مالک باشگاه واشنگتن ویزاردز معرفی کند. روح جوان مایکل او را به سمت بازی دوباره در تیمی که اکنون مالک آن شده بود سوق داد. اما مصدومیت و آسیب زانو مانع از ادامه کارش در تیمش شد. اما این حضور اندک توانست شور و علاقه بازیکنان تیم را چندین برابر کند. جردن به عنوان بازیکن و سرمایه‌گذار، اکنون توانسته است به عنوان یک شخصیت انگیزشی خود را معرفی کند. اما این شخصیت چه قوانینی برای زندگی شخصی خود وضع کرده است؟ چگونه توانست به مرتبه کنونی دست پیدا کند؟

اسلم دانک به حلقه موفقیت به سبک مایکل جردن

مسلماً کمتر کسی روی کره زمین وجود دارد که مایکل جردن را نشناسد یا اسمی از او نشنیده باشد. البته من بعید می‌دانم درصد این افراد از انگشتان دست تجاوز کند. او شناخته‌ترین ورزشکار جهان است و در سال ۲۰۱۴ توانست عنوان میلیاردر را به خود اختصاص دهد. قوانین زندگی او شاید خاص نباشند اما مؤثر و کارآمد هستند. انچنان هم سخت و دشوار نیستند که ما، به عنوان یک ورزشکار غیرحرفه‌ای از پس آن برنیاییم. ما از قوانین او در زمینه خودسازی و تبدیل به یک میلیاردر شدن استفاده خواهیم کرد نه شیوه جادوگری‌اش در زدن اسلم دانک.

 

سخت تلاش کن

مایکل جردن به عنوان توصیه، شما را به سخت تلاش کردن دعوت می‌کند. چه ورزشکار باشید یا یک کارمند، باید سخت تلاش کنید. هرچند در حالتی که ورزشکار باشید، نمود خارجی به مراتب سریع‌تری خواهید دید. با این وجود، قانون سخت تلاش کن، زندگی او در مورد همه مواقع صادق است. منتظر دیگران نباشید که برای شما دست و هورا بزنند، این خودتان هستید که باید از خودان و عملکردتان راضی باشید. تفاوت در تلاش و کار کردن است که خوب را از بد و عالی را از خوب جدا می‌کند.

مایکل جردن در این مورد می‌گوید:

مهم نیست شما استعداد خاص داشته باشید یا نه، اگر بخواهید به هدفی در زندگی دست پیدا کنید، باید سخت تلاش کنید. همه چیز بستگی به ساعت‌هایی دارد که برای رسیدن به اهدافتان تلاش کردید، نه چیز دیگری.

با انگیزه و مشتاق باش

آیا شما در انجام کارهای روزانه خودتان به اندازه کافی شور و اشتیاق دارید؟ یا زمانی که سرکار می‌روید دوست دارید ساعت برگشت باشد؟ آیا از فکر کردن به رؤیاهایتان دچار شعف و شور می‌شوید یا اصلاً به آن‌ها فکر نمی‌کنید؟ شما باید از فکر کردن به کار و رؤیاهایتان، شوق و انرژی به دست بیاورید. این شوق و انرژی باعث خواهد شد اعتماد به نفستان بهتر شود، هیجان برای ادامه مسیر داشته باشید، علاوه بر این، شوق و علاقه به همه بخش‌های زندگی شما تراوش می‌کند. عموماً افرادی که شوق و شور زیادتری در زندگی دارند، زندگی شیرین‌تر و موفق‌تری نسبت به افراد معمولی تجربه می‌کنند.

هرچند برای رسیدن به موفقیت وجود شوق و شور کافی نیست اما مسلماً داشتن آن می‌تواند احتمال موفقیت را افزایش دهد. پس هر بار که به رؤیاهایتان فکر می‌کنید، انگیزه بیشتری برای رسیدن به آن‌ها داشته باشید و زمانی که کارهای روزانه خودتان را انجام می‌دهید، مشتاقانه مشغولشان شوید.

جملات مایکل جردن
جملات مایکل جردن

متفاوت باش

ما همیشه دوست داریم بر اساس ضرب‌المثل‌های قدیمی، هم رنگ جماعت باشیم تا ضرر و زیانی در انتظارمان نباشد. البته این سخن شایسته است اما متفاوت بودن می‌تواند باعث موفقیت به سبک مایکل جردن هم بشود. کسانی که متفاوت فکر می‌کنند، راه‌های جدیدتری تجربه می‌کنند، موفقیت‌های بزرگ‌تری به دست می‌آورند و در نهایت کسانی می‌شوند به مانند مایکل جردن که همه دنیا او را می‌شناسند. پس جرئت داشته باشید و متفاوت فکر کنید، عمل کنید و موفق شوید.

راه موفقیت از شکست می‌گذرد

دوست دارید موفق باشید؟ شغل و کسب و کار موفقی داشته باشید؟ ورزشکار حرفه‌ای شوید؟ آیا می‌خواهید خواننده معروفی شوید؟

پس آماده شکست باشید. ما زندگی خود را با شکست خوردن‌های پی در پی برای بلند شدن از زمین و راه رفتن شروع می‌کنیم. آن قدر زمین می‌خوریم که بالاخره می‌توانیم، سر پا شویم و راه برویم. راه رفتن روزی منتهی به دویدن می‌شود. موفقیت‌های بزرگ همگی از شکست خوردن و درس گرفتن از آن‌ها نشاءت می‌گیرند.

جمله معروفی از مایکل جردن درباره شکست وجود دارد:

من ۹ هزار توپ در طول دوران حرفه‌ای‌ام از دست دادم. ۳۰۰ بازی را باختم. ۲۶ بازی با اشتباه مسلم من در پرتاب منجر به باخت شد. من بارها و بارها شکست خوردم، چه در بازی و چه زندگی. و این دلیل موفقیت من است.

اهداف والاتری داشته باش

یکی از معروف‌ترین نقل‌قول‌های مربوط به این قانون مایکل جردن را دوست دارم برای شما بیان کنم:

شکست افراد ناموفق در زندگی به خاطر اهداف دور و دراز و بزرگ نیست بلکه به خاطر اهداف کم و کوتاه است.

مثال ساده و عملی برای تعیین کردن اهداف بزرگ در زندگی وجود دارد. فرض کنید می‌خواهید توپی را به طبقات بالاتر ساختمان از طبقه اول پرتاب کنید. اگر هدف ذهنی شما، طبقه دوم باشد، مسلماً به طور ذهنی تا طبقه ششم نمی‌توانید پرتاب کنید. اما اگر هدف شما طبقه دهم باشد، شانس اینکه توپ را به طبقات بلندتری پرتاب کنید، خواهید داشت.

اهداف شما در زندگی، روی شما به هنگام کار، تفریح، ورزش و حتی اوقات بیکاری تأثیر می‌گذارد. پس اهداف خودتان را تا جایی که می‌توانید بلندپروازانه انتخاب کنید. البته باید به یاد داشته باشید، سقف آرزوهایتان را تا جایی بالا ببرید که بتوانید چراغی به آن نصب کنید.

راه موفقیت مایکل جردن
راه موفقیت مایکل جردن

مثبت اندیش باش

شما برای موفقیت نیاز دارید که مثبت اندیش باشید. کار آسانی نیست همیشه مثبت اندیش باشیم و نیمه‌پر لیوان را ببینیم. سعی کردن برای تغییر نگرش در مقابل تأثیرات منفی نگری، ناچیز است. هنگامی که با دید مثبت به مشکلات نگاه می‌کنید، شانس و احتمال زیادتری برای مقابله با مشکلات خواهید داشت و این در صورتی است که شما قبل از مواجهه با مشکل، خودتان را آماده نگاه مثبت به آن کرده باشید.

آیا شما مثبت اندیش نیستید؟ پس سعی کنید افراد مثبت اندیش را پیدا کنید و دور خودتان جمع کنید. مثبت اندیشی و مثبت اندیش بودن مسری است و می‌تواند از شما به دیگری و بالعکس جاری شود.

شما ۱۰۰% پرتاب‌هایی که انجام نمی دهید را از دست خواهید داد.

همانی باش که برایش به دنیا آمده‌ای

از خودتان بپرسید، آیا این همان زندگی است که من دوست داشتم داشته باشم؟

این سؤالی است که باید به خودتان بدون هیچ رودربایستی جواب دهید. برای کسانی که نمی‌دانند چرا باید به این سؤال جواب دهند باید بگویم که پاسخ دادن به این سؤال می‌تواند به شما کمک کند تا

  • از فریب خودتان و سرگرم شدن در زندگی بی‌معنی آسوده شوید.
  • از توانایی خودتان را برای رسیدن به ارزش و سعادتمند شدن استفاده کنید.
  • بیشتر از قبل تلاش کنید.

آینده‌نگر و استراتژی داشته باش

آینده‌نگری و داشتن استراتژی هر دو اهمیت دارند. اما اولویت‌بندی برای آن وجود دارد. آینده‌نگری قبل از استراتژی نیاز است. شما باید آینده‌نگری داشته باشید تا بتوانید استراتژی مناسبی ایجاد کنید. اگر دید روشنی به آینده نداشته باشید، استراتژی شما هم ناامید کننده و غیرواقعی خواهد بود.

احتمالاً، ویژگی آینده‌نگری، برترین خصلت بشریت است. پس چرا دوست ندارید از آن برای توسعه فردی و زندگی خویش استفاده کنید. نگاهی باز به سال‌های پیش رویتان به مانند ۵ تا ۱۰ سال آینده داشته باشید و برای زندگی خودتان برنامه‌ریزی کنید، هر چند همه چیز متغیر است اما شما می‌توانید تلاش خودتان را برای ۵ تا ۱۰ سال آینده بیشتر کنید.

مایکل جردن
مایکل جردن

بهانه‌جویی را ترک کن

بهانه‌جویی به راحتی می‌تواند فعالیت شما در هر زمینه‌ای را به کنترل خود در بیاورد. هر چند شما می‌توانید در هر کار ناقصی که انجام می‌دهید، چاشنی عذرخواهی اضافه کنید اما باید بدانید که هیچ کسی به عذرخواهی شما اهمیت نخواهد داد. اولین قدم برای توقف عذرخواهی و بهانه‌جویی، به دست گرفتن کنترل زندگی و امورات شخصی است. اگر زندگی شما در کنترل خودتان باشد به سرعت می‌توانید از بهانه‌جویی خلاص شوید. در غیر این صورت باید سعی کنید ابتدا زندگی را تحت کنترل در بیاورید.

تمرین، تمرین و تمرین کن

اگر می‌خواهید بهتر باشید، باید تمرین، تمرین و دوباره تمرین کنید. رازی غیر از این برای موفقیت نیست.

آیا شما هم با مایکل جردن موافق هستید؟ کدام توصیه به نظر شما عملی‌تر از دیگری بود؟ اگر می‌خواهید شما هم همانند مایکل پله‌های ترقی را طی کنید، باید قوانین زندگی خودتان را هر چه زودتر وضع کنید و از آن‌ها پیروی کنید.

به این دلیل کتاب ها را تا آخر نخوانید و به فکر خواندن کتاب بیشتر هم نباشید!

0
به این دلیل کتاب ها را تا آخر نخوانید و به فکر خواندن کتاب بیشتر هم نباشید!
به این دلیل کتاب ها را تا آخر نخوانید و به فکر خواندن کتاب بیشتر هم نباشید!

 

کتاب خواندن فایده های بسیاری دارد ولی یکی از فایده های مهم آن اینست که یک کتاب خوب، راه جدیدی برای توضیح تجربیات گذشته را به شما نشان می دهد.

هر زمان که شما ایده ی ذهنی جدیدی را یاد می گیرید، انگار که نرم افزار مغز شما هم آپدیت می شود و همه ی داده های قدیمی شما با یک برنامه ی جدید اجرا می شوند. شما می توانید از خاطرات قدیمی درس بگیرید. خواندن کتاب ذهن شما را تغییر می دهد.

این اتفاق فقط زمانی می افتد که شما مطالب کتاب را به حافظه ی خود بسپارید. دانش فقط در صورتی بیش تر می شود که در حافظه ذخیره شود و بتوانید از آن در موقع لزوم استفاده کنید.

کتابِ بیش تر خواندن مسئله نیست بلکه کسب دانشِ بیش تر از هر کتاب مهم است.

چگونه از کتاب ها چیزی یاد بگیریم به جای اینکه کتاب های بیشتری بخوانیم ؟

۱٫ همه کتاب ها را تا آخر نخوانید

حتی اگر تا به حال فقط چند کتاب هم خوانده باشید و جزو کتاب خوان های حرفه ای نباشید قطعا با خواندن چند صفحه یا حتی یک بخش کتاب کاملا می توانید متوجه شوید که یک کتاب محتوای به درد بخور و جذابی دارد یا نه و آیا واقعا ارزش وقت گذاشتن و خواندن دارد یا نه .

پس بهتر است برای اینکه بتوانید از خواندن هر کتاب چیزی یاد بگیرید و نه اینکه آن را بخوانید و کنار بگذارید و گوشه کتابخانه تان خاک بخورد ، اول قبل از اینکه شروع کنید به خواند سراغ سرفصل ها ، عنوان ها و تیترها بروید و حسابی آنها را زیر و رو کنید . و در کل ببینید چه قدر عنوان ها و تیترها برای تان جالب و تازه است .

در همین حال که صفحات کتاب را ورق می زنید و چرخی بین مطالب آن می زنید در کمتر از ده دقیقه، می توانید خوب یا بد بودن کتاب را تشخیص بدهید.

سپس مرحله ی مهمی فرا می رسد: اگر حس کردید که این کتاب به درد شما نمی خورد و شما را جذب نکرده است بدون هیچ شرمندگی و شک و تردیدی این کتاب را کنار بگذارید.

کتاب خوانی-1
کتاب خوانی-۱

زندگی آنقدر کوتاه است و فرصت ها بسیار گران بها که برای خواندن کتاب های معمولی نباید وقت بگذاریم . مطالب جالب زیادی برای خواندن وجود دارد و بهتر است در این عمر کوتاه فقط کتاب های فوق العاده بخوانیم.

اما پیشنهاد افراد موفق و کتاب خوان های حرفه ای :

به جای اینکه کتاب های بیشتری بخوانید و در نهایت هیچ چیزی یاد نگیرید بهتر است کتاب های عالی و فوق العاده را دو بار یا حتی بیشتر بخوانید
  1. کتاب هایی را بخوانید که محتوای آنها در زندگی تان کاربردی داشته باشد

یکی از راه های تاثیر گرفتن بیشتر از کتاب ها این است که کتاب هایی را بخوانید که دقیق می توانید راهکارهایی ک نویسنده ارائه داده است را در زندگی روزانه خودتان به کار بگیرید .

به این شکل هم در مدت زمان کتاب با دیدن تاثیر کتاب خوانی در زندگی روزانه تان انگیزه بیشتری برای خواندن کتاب پیدا میکنید و هم اینکه مطالب کتاب بهتر در ذهن تان ثبت می شود چون همه آنها را اجرا کرده اید و به صورت عملی در حافظه تان ثبت کرده اید

تمرین کردن و عملی اجرا کردن راهکارهایی که کتاب ها به ما می گویند یکی از موثر ترین راه های یادگیری است.

برای مثال، اگر می خواهید کسب و کاری را شروع کنید انگیزه ی زیادی برای خواندن کتاب های مربوط به فروش دارید و راه اندازی کسب و کار و کارآفرینی دارید . کسی که در زمینه ی زیست شناسی فعالیت می کند، کتاب ماهیت گونه ها را خیلی با دقت تر از کسی می خواند که اتفاقی این کتاب را انتخاب کرده است زیرا این کتاب با حوزه ی کاری او ارتباط بیشتری دارد و می تواند چیزهایی که از این کتاب ها یاد میگیرد را در کسب و کار یا زندگی روزانه اش اعمال کند .

قرار نیست همه کتاب ها برای همه ما کاربردی باشند . پس کتاب هایی را انتخاب کنید که بتوانید از راهکارهای آنها مستقیما در زندگی و کسب و کارتان استفاده کنید .
  1. در زمان خواندن کتاب یادداشت برداری کنید

از کتاب هایی که می خوانید به شیوه ی دلخواه خودتان یادداشت تهیه کنید. نیازی به هیچ سیستم پیچیده ای نیست و فقط نکات مهم را در یادداشت های خود بنویسید.

با توجه به فرمتی از کتاب که در حال استفاده از آن هستید روش های زیادی برای یادداشت برداری وجود دارد. می توانید در Kindle نکات مهم را هایلایت کنید. هنگامی که به کتاب صوتی گوش می دهید جملات جالب را در یک دفتر  یادداشت کنید. یا در یک کتاب کاغذی گوشه های صفحه را تا کنید و یادداشت هایتان را در آنجا بنویسید.

یادداشت برداری از کتاب
یادداشت برداری از کتاب

اما نکته کلیدی در خصوص یادداشت برداری و خلاصه نویسی این است که هر زمان که خواستید بتوانید به این یادداشت ها و خلاصه ها دسترسی داشته باشید .

و قرار هم نیست که هر چیزی که یادداشت می کنید در ذهن تان برای همیشه ثبت شود . حالا که تکنولوژی پیشرفت کرده است می توانید به جای یادداشت برداری در دفتر که باعث می شود امکان جستجو کردن و پیدا کردن یادداشت ها در آینده سخت تر باشد در برنامه ای مثل  Evernote یادداشت های خود را ذخیره کنید. این برنامه به این دلایل از بقیه ی برنامه ها بهتر است: ۱) در هر لحظه قابلیت جستجو دارد، ۲) می توانید آن را روی چند دستگاه فعال کنید ( مثل لپ تاپ ، موبایل و…) ۳) بدون نیاز به اینترنت و آنلاین بودن می توانید یادداشت های خود را ذخیره کرد.

یادداشت ها در این برنامه از سه طریق قابل ذخیره سازی هستند:

  1. کتاب صوتی: فایل جدیدی در این برنامه باز کنید و یادداشت های خود را همان لحظه که گوش می دهید در آن بنویسید.
  2. کتاب الکترونیکی: با استفاده از گزینه ی Kindle Paperwhite همه ی فایل های خود را از طریق Clippings مستقیما وارد برنامه کنید. سپس، خلاصه ای از کتاب و هر فایل دیگر را قبل از اینکه وارد صفحه ی خلاصه ی کتاب کنید به آن اضافه کنید.
  3. پرینت: این مشابه کتاب صوتی است. همانطور که می خوانید نکات مهم را یادداشت کنید. اگر به متنی طولانی برسید و بخواهید آن را بنویسید، کتاب را روی استند قرار دهید و تایپ کنید. (تایپ کردن نکات وقتی یک کتاب را می خوانید کار آزاردهنده ای است چون هر بار باید کتاب را زمین بگذارید و بردارید)

نیازی نیست که یادداشت ها حتما به صورت دیجیتالی باشند تا بتوانید آن ها را جستجو کنید . برای مثال، می توانید با استفاده از Post-It Notes صفحات خاصی را برای مراجعه ی بعدی تگ کنید. بعلاوه، شما می توانید یادداشت ها را با تگ های خاص  و طبق موضوع یا نوع کتاب دسته بندی کنید.

خلاصه کردن کتاب هایی که می خوانیم یک بخش خیلی مهم برای یادآوری مطالب و استفاده از آنها در زمانی است که به آنها نیاز داریم
  1. با رسم درخت دانش اطلاعات خودتان از کتاب های مختلف را به هم ارتباط بدهید

یکی از راه های به یاد سپردن بهتر محتوای یک کتاب اینست که کتاب را به درخت دانش تشبیه کنیم که مفاهیم اصلی  کتاب تنه ی آن و اطلاعات دیگر شاخه های آن هستند. شما می توانید بیش تر یاد بگیرید و درک مطلب خودتان از کتاب  را  با “متصل کردن شاخه ها” تقویت کنید و اطلاعات کتاب های مختلف را با هم ترکیب کنید.

درخت دانش در کتاب خوانی
درخت دانش در کتاب خوانی

به این مثال ها توجه کنید:

– زمانی که یک کتاب را می خوانید به نکته ی مهمی برمی خورید که قبلا در یک کتاب دیگر خوانده بودید.

– در یادداشت های خودتان برای یک کتاب می توانید اشتراک میان ایده های آن کتاب و کتابی دیگر را پیدا کنید.

ارتباط هایی از این قبیل به شما کمک می کند تا اطلاعات جدید و مفاهیمی که قبلا یاد گرفته اید را در کنار هم به یاد بیاورید .

پس در زمان خواندن یک کتاب  وقتی مطلبی را می خوانید که موضوع دیگری را به یادتان می آورد یا در همان لحظه  ایده ای در ذهنتان جرقه می زند، راحت از آن نگذرید. سعی کنید درباره ی آنچه یاد گرفته اید و ارتباط آن با ایده های دیگر هم چیزهایی بنویسید.
  1. بعد از خواندن کتاب خلاصه نویسی کنید

به محض اینکه کتابی را تمام کردید، سعی کنید تمام کتاب را در سه جمله خلاصه کنید. این یک بازی است ولی شما را وادار می کند تا نکات مهم کتاب را به یاد آورید.

بعضی سوالاتی که موقع خلاصه کردن به ذهنتان می رسد این است:

– ایده های اصلی کدامند؟

– اگر بخواهم ایده ای از این کتاب را به کار بگیرم، آن ایده چیست؟

– این کتاب را چگونه برای دوستم شرح بدهم؟

در بسیاری از موارد، می توان با خواندن یک پاراگراف از خلاصه ای که نوشتید به اطلاعات مفیدی برسید و با مرور آن ها انگار که دوباره کتاب را از اول خوانده اید.

تکنیک فاینمن در کتاب خوانی
تکنیک فاینمن در کتاب خوانی

اگر نمی توانید کتاب را در سه جمله خلاصه کنید از تکنیک فاینمن استفاده کنید.

تکنیک فاینمن یک تکنیک برای یادداشت برداری است و اسم آن از فیزیکدان برنده ی جایزه ی نوبل ریچارد فاینمن گرفته شده است. خیلی ساده است، نام کتاب را در بالای صفحه ی خالی بنویسید و سپس کتاب را برای کسی که تا بحال حتی اسم آن را هم نشنیده است، تعریف کنید.

اگر گیر کردید و نتوانستید، یادداشت های خود را مرور کنید و دوباره سعی کنید. این کار را تا جایی تکرار کنید که قلق کار دست تان بیاید و با اعتماد به نفس کامل به شرح کتاب بپردازید.

هیچ چیز بهتر از نوشتن درباره ی یک ایده  برای یک فرد تازه کار، نقطه ضعف های ذهن شما را آشکار نمی کند. بهترین راه برای اینکه بدانیم از یک کتاب چه فهمیدیم اینست که درباره ی آن چیزی بنویسیم.
  1. درباره هر موضوع فقط به اطلاعات و محتوای یک کتاب بسنده نکنید

یک جمله معروف است که می گوید: “از کسی که یک کتاب دارد و فقط همان را می خواند بترسید.”

اگر شما فقط یک کتاب را درباره ی موضوعی بخوانید و آن را پایه ی اعتقادات و باورهای خودتان قرار دهید، آن باورها تا چه حد درست هستند؟ دانش شما چقدر دقیق و کامل است؟

چون خواندن کتاب زحمت زیادی دارد اغلب آدم ها یک کتاب یا مقاله را می خوانند و همان را پایه ای برای همه ی اعتقادات خودشان درباره موضوع قرار می دهند. وقتی یک کتاب می خوانید و آن را اساس همه ی باورهایتان قرار می دهید، مشخصا فکر کردن به چیزی به غیر از این عقاید برایتان خیلی مشکل می شود.

یکی از راه های مبارزه با این مشکل خواندن چندین و چند کتاب درباره ی یک موضوع خاص است. از زوایای مختلف به قضیه نگاه کنید و از دید نویسنده های گوناگون مسئله را بررسی کنید و سعی کنید فراتر از تجربیات شخصی خود اطلاعات کسب کنید.
  1. یک کتاب عالی و فوق العاده را حداقل دو بار بخوانید

ایده ها برای اینکه در ذهن ثبت شوند باید تکرار شوند. وقتی ما چیزی را یکبار یاد می گیریم، آن را یاد نگرفته ایم – حداقل نه آنقدر خوب که باعث تغییر شود. شاید در لحظه شما را تشویق کند ولی به سرعت به دلیل عادت های کهنه و شرایط زندگی از خاطر شما می رود.

هر کتاب را دو بار بخوانید
هر کتاب را دو بار بخوانید

بعلاوه، دوباره خواندن کتاب های خوب مفید است چون مشکل شما در طول زمان تغییر می کند. وقتی شما کتابی را دوبار می خوانید مواردی را که دفعه ی اول از قلم انداخته اید، متوجه می شوید و در عین حال می توانید ایده ها و متن های مرتبط جدیدی را هم پیدا کنید. این کاملا طبیعی است که با توجه به شرایط زندگی جملات خاصی به چشم شما بیایند.

شما همان کتاب را می خوانید ولی با دید قبلی به آن نگاه نمی کنید. شما می توانید کتابی را چند بار بخوانید و ببینید که هر بار آن کتاب چقدر حرف های جدید برای گفتن دارد.

مطمئن باشید یاد گرفتن یک ایده ی جدید شاید شما را به یک نابغه تبدیل نکند اما تعهد به یادگیری دائم و دراز مدت می تواند تغییرات بزرگی در شما به وجود آورد .

درس هایی از اپرا وینفری ، تاثیر گذار ترین زن دنیا + جملات آموزنده

0
درس هایی از اپرا وینفری تاثیر گذار ترین زن دنیا + جملات آموزنده
درس هایی از اپرا وینفری تاثیر گذار ترین زن دنیا + جملات آموزنده

امروز با هم زندگینامه یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های زن سیاه‌پوست تاریخ امریکا را با هم ورق خواهیم زد. کسی که این روزها او را به عنوان شخص بانفوذ در رسانه‌های آمریکایی و حتی جهانی، مجری توانمند و حرفه‌ای، تهیه کننده ماهر، بازیگر و در نهایت در نقش یک انسان خیرخواه می‌شناسیم.

اپرا وینفری، نه تنها در امریکا بلکه در سراسر جهان شناخته شده است. مردم معتقدند که او می‌تواند با کلمات جادوگری کند. میزان محبوبیت وینفری از سوپرمن و حتی الویس پریسلی در امریکا بیشتر است. بر اساس آخرین رده‌بندی که توسط موسسه VH1 انجام گرفته است او یکی از ۲۰۰ شخصیت برتر امروزی دنیا است.

از ۸ سپتامبر ۱۹۸۶ تا ۲۵ می ۲۰۱۱، ۳۴ میلیون زن آمریکایی و ۱۵ میلیون مرد آمریکایی، پای برنامه اپرا وینفری نشسته و بدون پلک زدن او را تماشا کرده‌اند. می‌توان میزان تأثیرگذاری او روی مردم امریکا و مخصوصاً سیاه‌پوستان را به وضوح درک کرد. برنامه‌های اپرا در ۱۱۷ کشور دیگر به جز امریکا نیز چشم‌گیری از بینندگان را رقم زده است.

هم اکنون اپرا وینفری با برتری ۵۵ درصدی بینندگان خود نسبت به نزدیک‌ترین رقیبش در صدر پربیننده‌ترین شخصیت رسانه‌ای زن امریکا قرار دارد. برنامه‌های وینفری معمولاً میزان محبوبیت و همچنین درخواست برای نمایش بیشتر و در حدود سه برابری نسبت به برنامه‌های مشابه در زمان‌های پخش یکسان دارد.

خودت را فقط با آدم هایی محصور کن که تو را بالاتر خواهند برد

علاوه بر چهره رسانه‌ای، نام اپرا وینفری را در صدر ثروتمندترین و قدرتمندترین زنان امریکا می‌توانیم پیدا کنیم. در جامعه آمریکایی وجود شخصیتی به مانند اپرا که انسان دوست باشد، معیاری از رنگین پوستی در قضاوت نداشته باشد و همچنین بتواند همه مخاطبان خود را راضی نگه دارد، تقریباً نایاب و نادر است.

اپرا وینفری عضو هیئت رئیسه، مدیر عامل و همچنین مدیر ارشد بازرگانی شرکت اپرا وینفری نتورک (Oprah Winfrey Network) است. مدیریت اپرا نیز به مانند همه خصوصیات اخلاقی و ویژگی‌های بارزش خاص و نمونه است. مدیریتی که تاکنون توانسته است از سد مشکلات بزرگ اداره سازمانی بربیاید. او تجسمی از روح آمریکایی و موفقیت تجاری است.

اپرا وینفری نمونه بارز زنانی است که توانسته‌اند با بالا کشیدن خود از طناب چاه فقر، خود را به ثروت برسانند است. او زندگی پرفراز و نشیبی داشته است و رسیدن به جایگاه کنونی خود را مدیون زحمات و تلاش‌هایش می‌داند نه تقدیر و سرنوشت. اپرا وینفری اکنون اولین میلیاردر زن آمریکایی آفریقایی تبار است. همراه ما در مرور زندگی اپرا وینفری باشید.

کودکی اپرا وینفری

اپرا گِیل وینفری در ۲۹ ژانویه ۱۹۵۴ در شهر کاسکیوسکوو از ایالت می سی سی پی، به دنیا آمد. نام واقعی او ارپا (Orpah) بود. نام او از روی یکی از شخصیت‌های کتاب مقدس برداشته شده است. با این وجود کسی دختر را ارپا صدا نکرد و نمی‌کند. حتی پدر و مادر و دوستان نزدیکش هم اسم واقعی او را به درستی نمی‌توانستند تلفظ کنند. این بود که تصمیم گرفتند نام او در شناسنامه نیز به اپرا تغییر پیدا کند.

بزرگترین ماجراجویی که می توانید انجام دهید زندگی بر اساس رویاهای شما است.

اپرا وینفری دوران کودکی به شدت دشواری داشت. مادر او ورنیتا لی، در ۱۸ سالگی او را به دنیا آورده بود و پدرش ۲۰ سال داشت. شغل پدر وینفری در آن روزها، خدمت در ارتش بود اما در معدن یا به عنوان آرایشگر نیز کار کرده بود. ازدواج رسمی پدر و مادرش در جایی ثبت نشده است. مادر او برای تأمین مخارج، فرزندش را به مادربزرگ در یکی از روستاهای می سی سی پی سپرد. تا سن شش سالگی اپرا نزد مادربزرگ خود و مزرعه بزرگ شد. مادربزرگ با وجود همه مهربانی، گاهی برای تربیت کردن وینفری خردسال دست به ترکه و چوب هم شده بود. با وجود همه سختی‌ها و مشکلاتی که بزرگ کردن بچه خردسال بازیگوشی همانند اپرا داشت، او توانست در ۳ سالگی، انجیل و سرودهای مذهبی را به نوه خود آموزش دهد.

کودکی اپرا وینفری
کودکی اپرا وینفری

برای کودکی که در اوج فقر بزرگ می‌شد، وجود کفش یا لباس بی‌معنی بود. لوکس‌ترین و شیک‌ترین لباسی که اپرا آن را از دوران کودکی خود به یاد دارد، لباس‌های مدرسه عاریه است. اپرا تمام کودکی خود را تا سن ۶ سالگی در انزوای کامل به سر می‌برد و برای تفریح و سرگرمی خود می‌بایست از آنچه که در اختیار داشت استفاده می‌کرد. دوستان نزدیک او در همین دوران، حیوانات مزرعه مادربزرگش بودند. علاوه بر این، خواندن کتاب تبدیل به یکی از علاقه‌مندی‌های او شده بود.

هیچ تلویزیونی در مزرعه وجود نداشت. به گفته اپرا وینفری بزرگ‌ترین هدیه مادربزرگش آموزش خواندن کتاب مقدس و اجبار او به مطالعه دیگر کتاب‌ها بود. برای کودک سه ساله، این ویژگی می‌توانست کاملاً متمایز و بی‌نظیر باشد. همچنین اپرا، مادربزرگ خودش را به عنوان اولین الگوی زندگی خود می‌داند. در یکی از مصاحبه‌های خودش، اعلام کرد که قدرت و روش فکر کردنش همگی نتیجه تلاش‌ها و کارهای مادربزرگش است.

بزرگترین ماجراجویی که همیشه می توانید انجام دهید این است که به رویاهای خودتان در زندگی برسید و با آنها زندگی کنید

مادربزرگ، وینفری خردسال را با خود تا شش سالگی به کلیسا می‌برد. کم‌کم عنوان «موعظه‌گر» به اپرا خردسال داده شد. دلیل این لقب را می‌توان در هوش و ذکاوت خارق‌العاده کودکانه‌اش به هنگام خواندن ایات کتاب مقدس و تفسیر آن‌ها برای دیگران دانست. برخی از افراد داخل کلیسا معتقد بودند که روح کودک توسط روح القدوس تطهیر شده است. اپرا در دوران کودکی و زمانی که در بیشتر اوقات خودش را در کلیسا سپری می‌کرد، تصمیم گرفت که یک کشیش یا موعظه‌گر شود؛ اما این تصمیم با ورودش به مدرسه و دیدن معلم الهام بخشش، خانم دانکن، به معلمی تغییر پیدا کرد.

در سن ۵ سالگی اپرا وارد کودکستان شد. در همان روزهای اول ورودش نامه‌ای با قلم خود برای معلم خود نوشت و در آن اعلام کرد که خود را شایسته نشستن در کلاس اول به جای کودکستان می‌داند. این حرکت اپرا معلم خودش را شگفت زده کرد. اپرا پس از پایان دوران کودکستان و اول ابتدایی، به صورت مستقیم وارد سوم ابتدایی شد. این قدم‌های بزرگ نشان از داشتن پتانسیل زیاد این دختر در میان مردم می سی سی پی بود.

او در سن شش سالگی دوباره به نزد مادرش بازگشت. او با برادر و خواهرش به همراه مادرشان از مزرعه مادربزرگ به شهر میلواکی در ایالت ویسکانسی مهاجرت کردند. جایی که فرهنگ شهرنشینی آن تفاوت بسیار زیادی با فرهنگ روستایی که اپرا در آن رشد کرده بود داشت.

با وجود فقر شدید، نگاه تحقیرآمیز از بیرون جامعه، زندگی سخت و همچنین نبود حامی، اپرا وینفری خردسال همچنان پیرو علایق خود در کتاب‌خوانی بود. در همین دوران، اپرا در جمع‌های مشاعره محله‌ای و باشگاه‌های سیاه‌پوستان شرکت می‌کرد. کم‌کم همه او را به نام «سخنگوی کوچک» شناختند. او در یکی از مصاحبه‌های خودش گفته است که :

با وجود همه مشکلات، سختی‌ها و سیاهی آینده‌ای که دیگران برای من متصور بودند، همیشه می‌دانستم روزی تبدیل به فردی مفید و تأثیرگذار خواهم شد.

اپرا تا سن هشت سالگی نزد مادر خود زندگی کرد؛ اما در این دوران بود که با برداشتن مقداری پول، از خانه به قصد زندگی کردن با پدر خود فرار کرد. مادر او اصراری به برگشت دخترش با وجود اینکه سرپرست قانونی او بود، به خانه و میلواکی نداشت. جایی که مادر اپرا در آن زندگی می‌کرد محیطی به شدت خشن و نامناسب برای بزرگ شدن فرزندش بود.

اپرا ویفری زنی با شهامت است. در یکی از مصاحبه‌های خود پرده از تجاوزهای جنسی که توسط خویشاوندانش به او در سنین کودکی انجام شده بود، برداشت. او در برخی از مصاحبه‌ها با جزئیات کامل شرح چگونگی برخی از تجاوزهای از جمله تجاوز پسرعموی نوزده ساله خودش در سن نه سالگی را بیان کرده است. مشکلات وینفری به اینجا ختم نشد. در چندین بار دیگر دوباره او توسط دوستان مادرش و همچنین بستگان مادری، دوباره مورد تجاوز جنسی قرار گرفت. اپرا در سن سیزده سالگی، از اذیت و آزارهایی که دیده بود، برآشفت و دوباره با برداشتن مقدار پول از خانه گریخت.

اپرا وینفری
اپرا وینفری

زمانی که پول وینفری بیرون از خانه تمام شده بود، از پرستارش کمک خواست. پرستاری که با فریب او را دوباره به خانه بازگرداند. برگشت او به خانه با عبور از فرش قرمز همراه نبود. مادرش رفتاری به شدت سخت‌گیرانه و سخت‌تر از آن روز به بعد با اپرا پیش گرفت. در سال ۱۹۶۸ و در پی آزار جنسی که دیده بود در سن ۱۴ سالگی حامله شد. او در آن دوران سرپناهی نداشت. فرزندش را در بارداری ناموفق از دست داد و تنها پدرش بود که دوباره او را در پناه خود گرفت. این گفته‌های اپرا در مصاحبه خود با شبکه سی آن آن (CNN) بود. او در زمان بیان جمله‌هایش اشک از چشمانش جاری شده بود و با همان صدای بغض‌آلود از فداکاری پدرش که زندگی او را نجات داد، قدردانی می‌کرد.

با وجود این سرگذشت تلخ و سخت، اپرا وینفری، چراغ تخیلات و خواسته های خودش را خاموش نکرد. او آرزوی دیدن سرزمین‌ها و کشورهایی که توصیف آن را در کتاب‌ها خوانده بود، در سر می‌پروراند. گویی می‌دانست روزی می‌تواند به سادگی آب خوردن، همه این سرزمین‌ها را تجربه کند. در مصاحبه‌ای که سال ۱۹۹۱ از او منتشر شد، گفته است:

خواندن کتاب‌ها به من نوید زندگی می‌دادند… خواندن به من امید هدیه می‌داد. برای من کتاب‌هایم همانند دره‌ای باز بودند.

او از سن چهارده سالگی با پدرش در شهر دشویل زندگی کرد. زندگی او بعد از آن فراز و فرودهای سختی که داشت، دوباره به حالت عادی خود برگشت و حالا می‌توانست برای رؤیای آمریکایی خود، برنامه‌ریزی کند. پدر اپرا، تصمیم گرفته بود که باانضباط و سخت‌گیری، به او کمک کند تا از تابوتی که برای خود ساخته بود قصری روشن بنا کند. اپرا وینفری در مصاحبه در مورد پدرش این‌گونه می‌گوید:

پدر زندگی من را با سماجت تمام تغییر داد تا من به خودم ایمان داشته باشم و بتوانم بهتر شوم. عشق او به یادگیری راه را به من نشان داد.

عشق به یادگیری که اپرا از آن سخن می‌گوید، مربوط به آموزش لغات جدید از سوی پدر به دخترش قبل از خوردن شام بود. زمانی که پدر اپرا، هر شب پنج لغت جدید به فرزندش یاد می‌داد، نمی‌دانست بذر عشق به یادگیری و پیشرفت در دلش می‌کارد. اپرا تغییر کرده بود، در سن پانزده سالگی دوباره یک دانش‌آموز شده بود و برای اجرای آهنگ مذهبی کلیسا در کالیفرنیا انتخاب شده بود. با قدم گذاشتن روی سنگفرش هالیوود و دیدن ستاره‌های نقش بسته روی زمین، تصمیم گرفت که روزی ستاره خودش را در این سنگفرش داشته باشد. با بازگشت از کالیفرنیا، همه چیز تغییر کرد، او رئیس شورای مدرسه خود شد و در باشگاه نمایشنامه خوانی استعدادی که در کودکی داشت دوباره به دست آورد. اختلاف سطح بیان و فصاحت کلماتی که اپرا استفاده می‌کرد، هیچ شباهتی به یک کودک پانزده ساله نداشت. او موفق شد تا رتبه سخنور برتر را در ایالت تنسی به دست آورد. رئیس جمهور نیکسون، اپرا را به عنوان دانش‌آموز برتر و همچنین نماینده جوانان سیاه‌پوست به کاخ سفید دعوت کرد. اپرا بعدها اظهار داشت که همه این افتخارات به لطف پدرش بوده است.

نفسی عمیق بکشید و یادتان باشد که این لحظه تنها زمانی است که شما از داشتن آن اطمینان دارید.

اولین تجربه کاری اپرا به عنوان مجری در رسانه‌های اجتماعی به برنامه رادیویی WVOL بر می‌گردد. جایی که مدیر برنامه بعد از دیدن اجرای فوق‌العاده اپرا در برنامه «پیشگیری از سوختن دست کودکان روی اجاق» و متقاعد کردن تعداد زیادی با بیان خاص خود برای مراقبت از کودکان خود، متوجه استعداد بالقوه او شد. اپرا شرکت در برنامه‌های رادیویی را به عنوان کار نیمه وقت در کنار تحصیل پیش گرفت. درامد او از این کار به صورت ۱۰۰ دلار در هفته بود.

اپرا وینفری در نقش مجری تلویزیونی

در طول سال‌هایی که وینفری به عنوان دانشجو در دانشگاه تنسی مشغول به تحصیل بود، دو بار به عنوان بانوی سیاه‌پوست در ایالت‌های مختلف انتخاب شد، یکی در تنسی و دیگری در نشویل. همچنین او در سال ۱۹۷۱ در میان کاندیداهای دختر سیاه‌پوست امریکا شرکت داشت. مدت کوتاهی پس از آن، زمانی که نوزده سال داشت به عنوان اولین دستیار دختر سیاه‌پوست در اخبار شبکه تلویزیونی محلی نشویل مشغول به کار شد.

در سال دوم کالج بود که وینفری، تبدیل به یک مجری تأثیرگذار در تلویزیون محلی نشویل شده بود. مجری اخباری که نه تنها تأثیرگذار بود بلکه القابی همانند اولین زن آفریقایی تبار مجری اخبار را نیز با خود یدک می‌کشید. شاید برای شما، تصور اینکه سیاه‌پوستی بتواند به این مقام در تلویزیون امریکا دست پیدا کند، با توجه به تجربه‌های امروزی، کار آسانی به نظر برسد؛ اما بدانید که در زمان نوزده سالگی اپرا، جامعه امریکا به شدت نژاد پرست بود و رسیدن به مقامی همانند گوینده اخبار شبکه محلی برای یک سیاه‌پوست تقریباً غیرممکن بود.

اپرا وینفری در نقش مجری تلویزیونی
اپرا وینفری در نقش مجری تلویزیونی

اپرا در نقش یک مجری می‌توانست به خوبی ایفای نقش کند اما احساسات او کار را خراب می‌کرد. بارها پیش آمد که در میانه اخبار اشک‌های او به تأثیر از کشته شدگان طوفان در کالیفرنیا جاری شده بود یا صدای نازکش در میانه خواندن سقوط سهام لرزیده بود. خوشبختانه یا بدبختانه، اپرا بعد از نه ماه از کار برکنار شد. با این حال اپرا وینفری که اکنون مشاهده می‌کنید، ذره‌ای از شکست خوردن نهراسید از آن برای رشد دوباره استفاده کرد.

پیش از اینکه او در سال ۱۹۷۶ از دانشگاه فارغ‌التحصیل شود دوباره پیشنهاد همکاری به عنوان مجری اخبار در یکی از شبکه‌های محلی را دریافت و قبول کرد. او به مدت دو سال در همین مقام مشغول به کار بود، اما بعد از دو سال پیشنهاد همکاری به عنوان مجری یکی از برنامه‌های تلویزیونی که در آن اپرا می‌بایست با مردم مصاحبه کند، به او داده شد. با وجود اینکه اپرا به عنوان یک زن چاق شناخته می‌شد، اما مردم او را صمیمانه قبول کرده بودند. به سرعت میزان محبوبیت اپرا رو به افزایش بود. او در مورد اولین نمایش خود می‌گوید:

نفسم را از سینه بیرون دادم و با خودم گفتم کاری که باید انجام دهم همین است. این مثل نفس کشیدن است.

پس از شش سال اجرای موفق در شبکه محلی WJZ، اپرا در سن ۲۹ سالگی به برنامه صبحگاهی، ای ام شیکاگو دعوت شد. این برنامه تنها نیم ساعت بود. اپرا در مورد شروع به کارش در شیکاگو می‌گوید:

اولین روزی که من وارد شیکاگو شدم، ۴ سپتامبر ۱۹۸۳ بود. من در شهر راه رفتم. اکنون در جایی بودم که حس خانه و ریشه به من می‌داد. من می‌دانستم که به اینجا تعلق دارم.

قرارداد وینفری، چهارساله و سالانه به مقدار دو هزار دلار بود. اپرا در شروع همکاری خود در این برنامه صبحگاهی، نگرانی‌های متعددی داشت، از جمله اینکه آیا مردم می‌توانند سیاه‌پوستی را در آغاز روز خود تحمل کنند. این تنها نگرانی اپرا نبود. برنامه دانا هیو، هم‌زمان با برنامه صبحگاهی اپرا وینفری شروع شده بود و محبوبیت روز افزونی پیدا کرده بود، حالا وینفری نگران این بود مخاطبانش با اشتباه کوچک او می‌توانند به سادگی سراغ برنامه رقیبش بروند.

هر کدام ما وظیفه خاصی در این جهان داریم که مانند اثر انگشت دست مان منحصر بفرد است. موفقیت هر کسی در زندگی وابسته به این است که وظیفه خودش و آنچه بدان عشق می ورزد را کشف کند، سپس به دنبال راهی از آن برای خدمت به دیگران باشد. علاوه بر سخت کوشی، ما باید از انرژی جهان اطراف مان نیز برای قوی تر بودن، بهره بگیریم.

خوشبختانه، هیچ یک از ترس‌های او به واقعیت بدل نشد. اپرا در عرض یک سال توانست موفقیت بزرگ و جوایز برنامه منتخب مردمی را تصاحب کند. همچنین با پیشرفت سریع برنامه اپرا وینفری، دانا هیو مجبور شد که اجرای برنامه‌های خود را به نیویورک منتقل کند. چرا که اکنون برنامه وینفری دیگر قابل رقابت نبود. همه مردم دوست داشتند او را تماشا کنند. بعد از یک سال، رتبه برنامه صبحگاهی که اپرا در آن حضور داشت، ۵۰ درصد بهتر شد.

به سرعت وینفری تبدیل به بهترین دوست زنان خانه‌دار آمریکایی شد. تنوع برنامه‌های اپرا به شدت زیاد بود. او معتقد بود که باید مردم را آن گونه که هستند قبول کرد نه ان چیزی که از آن‌ها انتظار داریم. به همین دلیل همیشه خود را فردی انتقادپذیر معرفی می‌کرد. او زمانی که دانش‌آموز کلاس چهارم بود، آرزو داشت معلم شود و اکنون کمابیش آنچه که آرزو کرده بود را در دستان خود عملی می‌دید. وینفری معلمی‌شده بود که به مخاطبان خود روش زندگی کردن آموزش می‌داد و محدوده سنی برای حضور در کلاسش وجود نداشت.

تعامل او با معتادان مواد مخدر یا کسانی که سبک زندگی شخصی داشتند، به اپرا یاد داد که زندگی هر کس نتیجه تلاش و خواسته‌هایش است و کس دیگری نمی‌تواند مسئول سبک زندگی فرد دیگر باشد. او هر دقیقه از نمایش‌هایش را به خاطر درس‌هایی که فرا می‌گرفت دوست داشت و بینندگانش عاشق دیدن، چهره مجذوب او در اجرا بودند.

تجربه بازیگری اپرا وینفری

در سال ۱۹۸۵، زمانی که کوئنسی جونز، تهیه کننده فیلم‌نامه اقتباسی از رمان الیس واکر، با عنوان «رنگ بنفش» در شیکاگو بود، برنامه‌ای که اپرا مجری آن بود را از تلویزیون اتاق هتل خود دید. او در آن زمان به دنبال بازیگر نقش صوفی در فیلم بود. وینفری هیچ تجربه رسمی بازیگری در کارنامه خود به جز چندین مورد نمایشنامه خوانی نداشت؛ اما جونز به او پیشنهاد همکاری و بازیگری داد. در دسامبر ۱۹۸۵، فیلم منتشر شد. فیلم نظرات مثبت و درخشانی از سوی بینندگان دریافت کرد. همچنین منتقدان بازی وینفری را ستایش و آن را «تکان دهنده» خطاب کردند. وینفری برای اولین بار و در اولین تجربه بازیگری خود، نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مکمل زن اسکار و گلدن گلوب در این فیلم شد.

تجربه بازیگری اپرا وینفری
تجربه بازیگری اپرا وینفری

اپرا وینفری به دنبال موفقیت در اولین فیلمش، جوایز متعددی از سوی جوامع حافظ حقوق زنان دریافت کرد. به دنبال همین اتفاقات، دومین نقش‌آفرینی در فیلم، پسر بومی اثر ریچارد رایت را در سال ۱۹۸۶ داشت. در این فیلم، اپرا نقش اصلی را بر عهده داشت. با این وجود فیلم آن چنان که تصور می‌شد، موفق نبود. او در این فیلم نقش مادر بر عهده داشت و بعدها اعلام کرد که برای بازی کردن نقشی که هیچ احساسی از آن نداشت، دچار مشکل بود. موفقیت‌های اپرا در لباس بازیگری برای او گویی، لازم و ضروری بود. شهرتش در مجری‌گری نیز افزایش پیدا کرده بود. همچنین اپرا خودش را برای بازی در نقش‌های متفاوت دیگر و همچنین صدا پردازی در پویانمایی‌ها آماده می‌کرد. در سال ۱۹۸۶، اپرا دیداری با استمن گراهام داشت. تا امروز این دو همکاری طولانی مدتی با هم در زمینه‌های مختلف داشته و دارند. گراهام کارآفرین و مدیر مجموعه S. Graham & Associates است.

مانند یک شاهزاده فکر کنید. یک شاهزاده هیچ وقت از شکست نمی ترسد، بلکه آن را سنگی برای قدم گذاشتن و نزدیک شدن به موفقیت می پندازد.

اپرا وینفری هر روز موفق تر و محبوب تر از قبل

اگر نگاهی به قسمت‌های مختلف زندگی‌نامه وینفری داشته باشیم، ارتباط موفقیت‌های به ظاهر اندکش را با موفقیت‌های بزرگ آتی او درک می‌کنیم. یکی از همین موفقیت‌های کوچک، در سال ۱۹۸۶ به وقوع پیوست. جایی که اپرا وینفری به عنوان مجری برنامه‌ای با عنوان خودش یعنی «نمایش اپرا وینفری» شد. این قدم کوچک آغاز راهی برای رسیدن به کسب و کار بزرگ کنونی او بود. در ۸ سپتامبر سال ۱۹۸۶، شرکت تلویزیونی که برنامه نمایش اپرا وینفری در آن پخش می‌شد، ۱۳۸ شهر در امریکا را پوشش می‌داد. برآورد شده بود که برنامه‌ها و نمایش‌های تلویزیونی از این شبکه سودآوری معادل با ۱۲۵ میلیون دلار برای آن داشته باشد.

در یک تغییر ناگهانی و چشم‌گیر در میان برنامه‌های تلویزیونی آن سال، برنامه نمایش اپرا وینفری بیشترین درآمدزایی و پرداخت را ثبت کرد. در سال ۱۹۹۳، نمایش اپرا وینفری توانست نفوذ خودش را در بازارهای رسانه‌ای امریکا بیشتر از قبل باز کند و علاوه بر امریکا در سایر کشورها نظیر ژاپن، نروژ، عربستان سعودی و همچنین زلاندنو را نیز تسخیر کند. اپرا در طول ۲۷ سال سابقه کاری خود توانسته است با بزرگان زیادی همانند بیل کلینتون، جورج بوش و براک اوباما مصاحبه داشته باشد. در سال ۱۹۹۳ او با مایکل جکسون نیز مصاحبه‌ای اختصاصی در برنامه خود داشت. نکته قابل توجه این است که مایکل جکسون به ندرت در برنامه‌های تلویزیونی حاضر می‌شد. همچنین اپرا علاوه بر سیاستمداران با افراد تأثیرگذاری به مانند مارک زوکربرگ، بیل گیتس، استیو جابز، سرگی برین، لری الیسون، ریچارد برانسون، ارنولد شوارتزنگر، آل‌پاچینو و مایکل جردن نیز در برنامه خود مصاحبه کرده است. بهتر است به جای شمردن کسانی که در برنامه او شرکت کرده‌اند، اندک افرادی که در برنامه نمایش اپرا وینفری شرکت نکرده‌اند را برشماریم.

فرقی نمی کند که چه نژاد یا جنسیتی دارید، در هر شرایطی سعی کنید بهترین باشید.

کلمات وینفری همانند طلا، با ارزشمندند

کلمات وینفری به قدری ارزشمند و تأثیرگذار هستند که می‌تواند یک شبه کسی را معروف یا اعتبارش را نابود کند. اتفاقی که برای ماریان ویلیامسون نویسنده کتاب «برگشت به عشق» اتفاق افتاد. روز سه‌شنبه، ۴ فوریه ۱۹۹۲، ویلیامسون در نمایش اپرا وینفری شرکت داشت. روز چهارشنبه بیش از ۳۵ هزار نسخه از کتاب او به یک‌باره فروخته شد. بعد از ۸ روز، تعداد کتاب‌های فروخته شده به رقم سیصد هزار جلد رسید. این تنها یکی از معجزات سخنان اپرا وینفری بر روی مردم بود. می‌توان گفت فروش کتاب ویلیامسون رکورد جدیدی در فروش کتاب‌ها به صورت فیزیکی بود.

کلمات وینفری همانند طلا، با ارزشمندند
کلمات وینفری همانند طلا، با ارزشمندند

ژانویه ۱۹۹۳ و حضور دیپاک چوپرا یکی دیگر از اتفاقات مشابه در فروش ناگهانی و سریع کتاب را رقم زد. مخاطبان اپرا آن روز ۱۰۰ هزار نسخه از کتاب چوپرا را خریداری کردند. در سال ۱۹۹۸، گله دارای تگزاسی شکایت‌نامه‌ای علیه اپرا وینفری صادر کردند. تیتر بسیاری از روزنامه‌های آن روزهای ۱۹۹۸، متعلق به اپرا و دادخواهی بود که علیه او و گفته‌هایش در یکی از برنامه‌هایش علیه گوشت گاو گفته شده، بود. میهمان او در مورد بیماری گاو دیوانه که در آن گاوها شروع به خوردن همسانان خود می‌کنند صحبت کرده بود. این بیماری چند هفته قبل‌تر در یکی از روزنامه‌های امریکا به صورت کاملاً آشکارا اعلام شده بود؛ اما هیچ تأثیر سوئی برای گاو داران نداشت. پس از گفته‌های میهمان اپرا، او با اشک اعلام کرد که دیگر گوشت نخواهد خورد. این گفته او موجب بروز نوسانات شدید در بازار گوشت و همچنین گاو داران شد. همچنین عنوان بیماری گاو دیوانه بعد از برنامه اپرا دوباره با شدت بیشتر در میان مردم شروع به پررنگ‌تر شدن کرد. همه این عوامل دست در دست هم دادند تا گاو داران به سمت نارضایتی سوق پیدا کنند. با وجود صرفه هزینه‌های زیاد، اما دادگاه در نهایت اپرا را مبرا از گناه دانست.

از دیگر تأثیرات اپرا وینفری، نقش مهم و اساسی او در تعیین آرای انتخاباتی است. به طوری که در دوران جورج بوش پسر، وینفری یکی از مهره‌های اصلی انتخاباتی او محسوب می‌شد.

چیزی که بدان اطمینان دارم این است که صداقت قدرتمندترین ابزاری ست که همه ما در دست داریم.

موفقیت برای اپرا وینفری در تمایز است

با وجود همه موفقیت‌هایی که وینفری به دست آورده بود، او هیچ وقت پایانی برای مسیر موفقیت خود لحاظ نمی‌کند و دست از تلاش برنداشته است. در سال ۱۹۸۸ بود که اپرا شرکت HARPO را راه‌اندازی کرد. این شرکت برنامه‌های تلویزیونی تولید می‌کند. کارآفرین تازه‌کار، زمینی به مساحت ۹ هزار مترمربع را به عنوان استودیو فیلم‌سازی خریداری و به شرکت اضافه کرد. این همان استودیوی است که همه برنامه‌های اپرا وینفری در آن ضبط می‌شود. علاوه بر نمایش‌های تلویزیونی، شرکت تازه تأسیس اپرا مستندات و برنامه‌های جذاب دیگری تلویزیونی نیز تولید و عرضه می‌کند.

موفقیت برای وینفری در تمایز است
موفقیت برای وینفری در تمایز است

بر اساس ارزیابی‌های انجام شده توسط مجله فوربس، بعد از پنج سال درامد اپرا در سال ۱۹۹۳ چیزی در حدود ۹۸ میلیون دلار بود. برای مقایسه، درامد پادشاه دنیای فیلم‌سازی، اسپیلبرگ در همان سال ۷۲ میلیون دلار بود. اپرا نخستین زن آفریقایی‌تباری بود که توانست در زمینه سرگرمی و تلویزیون شرکت خصوصی تأسیس و اداره کند. او بعد از دو زن دیگر که استودیوهای شخصی داشتند، سومین زنی بود که توانست استودیو شخصی داشته باشد. بر اساس نظر وکیل اپرا، او کسی است که می‌تواند با قدرت تصمیم‌گیری خوبی که دارد، مجموعه را هدایت کند. وکیل اپرا اضافه می‌کند که او شخصاً همه کارهای شرکت را انجام داده و حتی امضاها را به صورت دستی وارد و با کارمندان خود گپ و گفت دارد.

در سال ۲۰۰۰ مجله O، توسط اپرا وینفری منتشر شد که توانست مانند دیگر رسانه‌های اپرا، رکوردهای جدیدی در انتشار و فروش به دست آورد. اولین نسخه از آن، ۲ میلیون فروش داشت. علاوه بر این، او رستوران، شبکه کابلی و همچنین مستقلات زیادی در طول این دوران به نام خود ثبت کرده است. در سال ۲۰۰۶، وینفری با امضای قراردادی به مبلغ ۵۵ میلیون دلار، ماهواره پخش اختصاصی برای شبکه و رسانه‌های خود خریداری کرد. سایت اپرا نیز بر اساس آخرین گزارش‌ها ماهانه ۲٫۸ میلیون نفر بازدید کننده دارد.

بزرگ ترین راز زندگی این است: هیچ راز بزرگی وجود ندارد. هدف تان هر چه باشد، می توانید آن را با اراده و تلاش به دست بیاورید.

اپرا وینفری خوش‌قلب

اپرا خوشحال است که می‌تواند به سازمان‌های خیریه و صندوق‌های حمایت از کودکان کمک کند. مجموعه فرشته اپرا، موسسه خیره‌ای است که توسط اپرا تأسیس شده و میلیون‌ها دلار برای اهداف مختلفی همانند مدرسه، تأمین مالی کودکان در کشورهای فقیر و همچنین کمک هزینه به قربانیان حوادث طبیعی به مانند کاترینا، صرف می‌کند. او در سال ۱۹۹۴، لایحه‌ای برای مبارزه با کودک آزاری ارائه کرد. رئیس جمهور بیل کلینتون این لایحه را امضا و تصویب کرد.

در دسامبر ۲۰۱۱، اپرا وینفری به همراه شان پن، به عنوان یک مأموریت بشردوستانه، وارد یکی از اردوگاه‌های شهرک‌نشین در هائیتی شدند. در زلزله ۲۰۱۰ هائیتی، بیش از ۲۰۰ هزار نفر کشته و میلیون‌ها نفر بی‌خانمان شدند. شان از حضور اپرا استفاده کرد تا وضعیت این منطقه را بیش از پیش در چشم جهانیان و انسان‌های خیرخواه پررنگ‌تر کند. اپرا، به روزنامه‌نگارانی که در هائیتی و شهرک حضور داشتند، گفت:

فصل جدید برای انسان این خواهد بود که در جهان بگردد و روش‌هایی پیدا کند که به‌وسیله آن بتواند، جهان را جایی بهتر برای زندگی سازد یا تفاوتی در زندگی مردم ایجاد کند.

 

لیست کتاب‌های پیشنهادی اپرا وینفری

اپرا به شدت کتاب‌های تقویت شخصیت دوست دارد. اپرا در اپلیکیشن Oprah’s Book Club شما می‌توانید فهرستی از ۷۴ کتابی که اپرا آن‌ها را به شما پیشنهاد داده است را مشاهده کنید. از جمله کتاب‌های محبوبش می‌توان به Ruby، The Invention of Wings و The Twelve Tribes of Hattie اشاره کرد.

اگر شما خودتان را بی ارزش ببینید، جهان هم با شما همانگونه رفتار خواهد کرد.

راز پنهان موفقیت اپرا وینفری

بر اساس آخرین گزارش‌های فوربس، ارزش دارایی‌های اپرا وینفری، ۳ میلیارد دلار برآورد شده است. راز اصلی موفقیت اپرا در پخش برنامه‌هایش طی ۲۵ سال گذشته چیست؟ جواب کاملاً واضح است، شخصیت منحصر به فرد او به عنوان یک مجری. اولاً، برای اپرا اجرا کردن فقط یک کار ساده برای پول داشتن نیست. برای او تحقق یک رؤیای کودکانه است. رؤیایی که در آن معلم بودن هدف اصلی‌اش بود. برای اپرا پول شاید در رده دوم یا سوم اولویت‌های شغلی خودش باشد. برای مثال، او در برنامه‌هایش هیچ تبلیغ تلویزیونی در مورد وسایل و خدمات ندارد. با این وجود هرجایی که لازم بود از خدمات و وسایلی که واقعاً مفید بودن، تعریف کرده است. شاید برای شما بعید باشد اما نتیجه بی‌توجهی او به پول باعث ثروت زیادش شده است.

شما هرگز آنچه که می خواهید نمی شوید، بلکه آن کسی می شوید که باور دارید.

صفات شخصیتی اپرا، شجاعت، جسارت و همچنین سخت کوشی است. او می‌تواند بدون هیچ خستگی با افراد ارتباط برقرار کند، انتقادهای آن‌ها را بپذیرد، در مورد موضوعات مختلف صحبت کند و به دیگران آموزش‌های لازم در مورد زندگی بدهد. برای اپرا شهرت و شناخته شدن یکی از ابزارهای رسیدن به موفقیت بیشتر است. شخصیت والا و کاریزمایی که او در خود دارد، اجازه سؤال کردن از افراد مهم و همچنین طرح سؤالاتی با چاشنی جسارت و شجاعت می‌دهد. برنامه‌هایی که د ران حضار وجود داشته باشد، برای اپرا به عنوان مصاحبه کننده به مراتب بهتر از مصاحبه اختصاصی در گوشه دفتر کاری است. او می‌تواند با استفاده از قدرتی که در جذب مخاطبان دارد، میهمانش را به چالش بکشد.

وینفری به خود جرئت می‌دهد در جایی که دیگران از راه رفتن روی آن می‌ترسند، راه برود. از دیگر ویژگی‌هایی که برای اپرا برشمرده‌اند، درک عمیق بیننده و مطرح کردن سؤالاتی که ذهن خواننده را درگیری کرده، است. او می‌تواند بدون هیچ قضاوتی به صحبت‌های دیوانه‌ها، تروریست‌ها، زن‌ستیزها و هر کس دیگری گوش دهند و احساساتش را بیان کند.

راز بزرگ در مورد زندگی این است که هیچ رازی در آن وجود ندارد. هر هدفی که دارید، می‌توانید به آن دست پیدا کنید، به شرط اینکه برایش تلاش و کار کنید.

 

درس هایی برای موفقیت از « جف بزوس، بنیانگذار سایت آمازون » + جملات آموزنده

0
درس هایی برای موفقیت از « جف بزوس ، بنیانگذار سایت آمازون » + جملات آموزنده
درس هایی برای موفقیت از « جف بزوس ، بنیانگذار سایت آمازون » + جملات آموزنده

بیوگرافی و روایت انگیزشی امروز ذهن مربوط به کارآفرین آمریکایی، پیشگام دنیای تجارت الکترونیکی و همچنین خالق فروشگاه اینترنتی آمازون است . او کسی نیست جز، جف بزوس.

جف بزوس علاوه بر کارآفرینی در دنیای تجارت، دست به کارآفرینی و ایده پردازی در زمینه سفرهای فضایی نیز زده است. از جمله ویژگی‌های جف بزوس که او را تقریباً از دیگر کارآفرینان بزرگ دنیا متمایز می‌کند، توجه بسیار زیاد او به مشتریان خود است. به طوری که هدف اصلی او از شروع پروژه فضایی با عنوان بلو اورجین (Blue Origin) صرف نظر از جنبه رقابتی آن با بزرگان دیگر این عرصه، تسریع دست رسی عموم مردم به سفر فضایی مقرون به صرفه است.

هوش سرشار، حس انسان دوستی و شخصیت متمایز باعث شده است که شناخت جف بزوس و پیش بینی رفتارهای او سخت و ناممکن شود. این مرد باهوش و خیرخواه می‌تواند در کسری از ثانیه شخصیت خودش را از یک انسان دلسوز به یک انسان جاه‌طلب و ریسک‌پذیر تغییر دهد. جف بزوس تا به امروز با استفاده از همین روحیه شکست‌ناپذیر جاه‌طلبانه خود، قدم‌های بزرگی در مسیر پیشرفت تکنولوژی برداشته است.

“وقتی مجبور باشید از کمترین چیزها بیشترین استفاده را ببرید، اینجاست که نوآوری و ابتکار خودش را نشان می‌دهد. برای رهایی از یک جعبه‌ی تنگ و تاریک، تنها راهی که وجود دارد این است که ابتکار عمل نشان دهی و راهی به سوی بیرون پیدا کنی.”

جف بزوس نوجوان

جفری پرستون بِیْزوس یا کسی که امروز با عنوان جف بزوس می‌شناسیم، در ۱۲ ژانویه سال ۱۹۶۴ در شهر آلبوکرکی ایالت نیومکزیکو متولد شد. پدر او تد جورگنسن مالک یکی از قدیمی‌ترین دوچرخه فروشی‌های شهر آلبوکرکی بود. جف بزوس اوج شهرت پدر خود را زمانی که در کودکی او را به عنوان یک نمایشگاه دار معتبر دوچرخه می‌شناختند تجربه نکرد. مادر جف، ژاکلین بزوس که در دوران نوجوانی با تد جورگنسن ازدواج کرده بود مدتی بعد از به دنیا آمدن جف از پدر او جدا شد. در این زمان جف نوزادی بیش نبود.

کودکی جف بزوس
کودکی جف بزوس

جف بزوس در سال ۱۹۹۹ طی مصاحبه‌ای در این مورد می‌گوید:

واقعیت این است که من در گذشته نگران این بودم که پدر واقعی من شخص دیگری است. این روزها فقط زمانی که بخواهم قسمت «نام پدر» را در برگه‌ای پر کنم، فکرم درگیر می‌شود.

پدر خوانده جف بزوس؛ مایک بزوس است. او کوبایی اصلی بود که به صورت غیرقانونی در سن ۱۵ سالگی به امریکا مهاجرت کرده و در شهر آلبوکرکی مشغول به کار در دانشگاه آلبوکرکی شده بود. زمانی که او با مادر جف ازدواج کرد، به همراه خانواده‌اش به شهر تگزاس مهاجرت کرد و در شرکتی با عنوان اکسون (Exxon) به عنوان مهندس وارد کار شد. اکسون شرکت نفتی و گازی بود که از اواسط ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰ رشد زیادی کرده بود.

خاطراتی که جف بزوس با باز کردن پیچ‌های تختخوابش، درست کردن زنگ هشدار الکترونیکی برای درو کردن خواهر و برادرانش از اتاق مخفی خود و همچنین درخواست پدر و مادرش برای جابجایی همه اختراعاتِ کودکانه او به انباری و گاراژ رقم زده است همگی نشان از استعداد نهفته جفری دارد. استعداد جف در زمینه مکانیک از همان دوران به چشم می‌خورد. این استعداد به همراه هوش سرشار و دانشی که داشت به زودی در دوران تحصیلش او را کمک کرد تا بتواند به موفقیت‌های بزرگی دست پیدا کند.

اجداد مادری جف بزوس متعلق به منطقه تگزاس بودند که کار اجدادی آن‌ها کار در مزرعه‌ای بود که نسل به نسل منتقل شده بود. پدربزرگ مادری جف، گرستون گایز، مدیر منطقه‌ای کمیسیون انرژی اتمی ایالات متحده در آلبوکرکی بود و قبل از بازنشستگی و فعالیت در مزرعه خانوادگی به عنوان سرپرست دو مرکز آزمایشگاه هسته‌ای بود. جف بزوس پدربزرگ خودش را به عنوان یکی از الهام بخش ترین افراد زندگی خود معرفی کرده است و در مصاحبه‌ای با یاد کردن از او می‌گوید:

مهربان بودن، از باهوش بودن سخت‌تر است.

 

جف بزوس در دوران تحصیل

جف بزوس، در دبستان ریور اوکس (River Oaks) هوستون تحصیل کرده است و بیشتر اوقات تفریح و تابستان خود را در مزرعه اجدادی به تعمیر وسایل از کار افتاده، نظارت به شیردوشی، جوشکاری و همه فعالیت‌های فنی در کنار پدربزرگ خودش می‌گذراند. پدربزرگ جف همان‌طور که مطالعه کردید، نقش به سزایی در شکل‌گیری انگیزه او برای رسیدن به اهدافش داشت.

جف بزوس
جف بزوس

بزوس از دوران کودکی فعالیت‌های تجاری و کارآفرینی خودش را به شکل کاملاً ابتدایی راه‌اندازی کرد. نام این نمونه کودکانه از کارآفرینی «موسسه رؤیا» (The Dream Institute) بود. موسسه رؤیا، یک اردوگاه آموزشی برای دانش آموزان دبستانی بود. اردوگاهی که در آن برخی از کتاب‌هایی که جف بزوس از آن‌ها یاد کرده به کودکان داده یا برای آن‌ها خوانده می‌شد. از جمله این کتاب‌ها، ارباب حلقه‌ها نوشته تالکین، غریبه‌ای در سرزمین غربت نوشته رابرت آنسون هاین لاین، پادشاهی یک‌بار و برای آینده نوشته تی.اچ. وایت، زیبایی سیاه نوشته آنا سوئل، دیوید کاپرفیلد از چارلز دیکنز و جزیره گنج به نوشته رابرت لوئیس بود. علاوه بر این کتاب‌ها نمایشنامه‌های زیادی هم توسط جف بزوس نوجوان در این کمپ آموزشی به کودکان نشان داده می‌شد.

این ایده دیری به طول نیانجامید و در نهایت خانواده جف به فلوریدا نقل مکان کردند. در این زمان جف پا به عرصه جوانی گذاشته بود و در همین دوران متوجه علاقه شدید خود به کامپیوتر و تکنولوژی آن شد. پیگیری‌های جف جوان باعث شد که از به عنوان یکی از شرکت‌کنندگان در برنامه‌های آموزشی دانشگاه فلوریدا دعوت به عمل آید، جایی که جف توانست نشان نقره‌ای این دوره را به دست آورد و به عنوان یکی از محققان برتر ملی شناخته شود. دوران تحصیل دبیرستان بزوس با افتخارات زیادی که به همراه داشت به پایان رسید و وقت آن شده بود که جف وارد دانشگاه شود.

جف بزوس در رشته فیزیک و دانشگاه پرینستون مشغول به تحصیل شد اما دیری نپایید که تصمیم به ترک رشته فیزیک و وارد شدن به رشته کامپیوتر و پیگیری علاقه دوران جوانی خود گرفت. او توانست در دو رشته مستقل مهندسی برق و مهندسی کامپیوتر با مدرک علمی لیسانس به همراه کسب رتبه ممتازی فارغ‌التحصیل شود. جف بزوس بعدها در مصاحبه‌ای که با روزنامه گاردین داشت نظر خود راجع به فیزیک و فیزیکدانان را این‌گونه بیان کرد:فیزیکدانان هیچ انگیزه‌ای برای پیشرفت ندارند. عموماً آن‌ها زمان خود صرف بررسی پیشرفت‌های دیگران می‌کنند.

“اگر تمام توجه‌ خود را به رقبای خود معطوف کنید، در این صورت باید بنشینید و منتظر بمانید تا اینکه رقبای شما یک حرکتی بکنند؛ اما توجه به نیازهای مشتریان و مشتری‌مداری باعث می‌شود که همواره پیشرو باشید.”

جف بزوس تازه‌کار

پس از پایان تحصیلات جف بزوس قدم‌های مصمم خود را به سمت وال‌استریت جایی که نیاز شدید به دانش کامپیوتر و همچنین تکنولوژی داشت، برداشت. اولین فرصت شغلی که جف بزوس توانست در وال‌استریت به دست آورد مربوط به شرکت Fitel بود. فیتل استارت اپی بود که تلاش می‌کرد شبکه‌ای اینترنتی تجاری بین‌المللی استوار سازد. جف بزوس در این جایگاه باید هفته‌ای یک‌بار بین لندن و نیویورک پرواز می‌کرد. همکاری بعدی جف بزوس با شرکت بانکرز تراست (Bankers Trust) بود. شرکتی که بعدها جفری توانست در آن تا رده معاونی رشد کند. سکوی پرتاب جف بزوس شرکت SHAW بود. این شرکت هدف بزرگی به مانند استفاده از علوم کامپیوتری در بازار بورس داشت. بزوس نیز به واسطه استعدادی که داشت در این شرکت مشغول به کار شد. اولین رابطه جدی بزوس نیز در این شرکت با همسر سابقش مک کینزی شکل گرفت. او نیز فارغ‌التحصیل دانشگاه پرینستون بود. او در سال ۱۹۹۳ با مک کنزی بزوس ازدواج کرد. بزوس به سرعت توانست پله‌های ترقی و رشد را طی کند و به عنوان جوان‌ترین مدیرعامل شرکت در طول تاریخش انتخاب شود.

جف بزوس و آمازون
جف بزوس و آمازون

در شرکت SHAW بود که اعداد و ارقام توانستند زندگی بزوس را دچار تغییر کنند و جف بزوس امروز را شکل دهند. او در حال گشت و گذار در اینترنت برای پیدا کردن سرمایه‌گذاری جدید برای بود که با عدد ۲۳۰۰ درصد مواجه شد. این عدد رشد استفاده مردم از اینترنت در سال ۱۹۹۴ طی یک ماه را نشان می‌داد. به سرعت جرقه‌هایی در ذهن بزوس زده شد. بزوس متوجه شده بود که با یک بازار بالقوه مواجه است. دیوید شاو، بنیان‌گذار شرکت SHAW تلاش زیادی برای متقاعد کردن جف بزوس و ماندن او بر سر کار کنونی و موقعیتش در شرکت داشت اما این جف بود که تصمیم گرفته بود ایده خود را حتی اگر با شکست مواجه شد، عملی کند.

“اگر نمی‌خواهید مورد انتقاد قرار بگیرید محض رضای خدا، دست به هیچ کار جدیدی نزنید و همچنان به روال گذشته، کارهای خود را انجام دهید.”

جف بزوس و تولید آمازون

جف بزوس در سال ۱۹۹۴ از شرکت SHAW خارج شد تا بتواند از بازار بالقوه آنلاین استفاده کند. او شروع به تحقیق در مورد شرکت‌ها و همچنین کالاهایی کرد که می‌توانست از طریق اینترنت آن‌ها را بفروشد. جف فهرستی از سی دی، نرم‌افزار، سخت‌افزار و همچنین کتاب‌های زیادی را تهیه کرد. در نهایت با بررسی‌هایی که انجام داد متوجه شد تنها موردی که تاکنون به صورت اینترنتی و دورکاری فروخته نشده، کتاب است. این فکر جف بزوس مصادف با حکم دیوان عالی ایالات متحده مبنی بر عدم پرداخت مالیات برای اجناس فروخته‌شده به صورت پستی بود. به عبارت بهتر، بزوس دیگر لازم نبود مالیاتی برای ارسال کالاهای خود بپردازد.

سیاتل جایی بود که بزوس برای شروع کسب و کار خود انتخاب کرده بود چرا که این منطقه استعداد زیادی در زمینه پذیرش تکنولوژی روز دنیا داشت. همسرش مک کنزی وظیفه انتقال زندگی به سیاتل را بر عهده گرفت و جف بزوس در طول این مدت، زمینه لازم برای شروع فروشگاه اینترنتی و همچنین گرفتن سرمایه‌گذاران را انجام می‌داد. او توانست سرمایه یک میلیون دلاری از میان خانواده و دوستان خود جمع کند. این سرمایه کافی برای به راه اندازه کسب و کار نوینش در گاراژ خانه بود.

جف بزوس و تاسیس آمازون
جف بزوس و تاسیس آمازون

در سال ۲۰۰۴ بود که جف بزوس، برای شرکت خود عنوان کادابرا (Cadabra) که برگرفته از نام الگوریتمی کامپیوتری است، انتخاب کرد. با این وجود نام شرکت بعد از مشاوره با وکیل وی، به کاداور (cadaver) تغیر کرد. عنوان دیگری که می‌توانست نامی مناسب برای فروشگاه او باشد Makeitso.com بود. این عنوان یکی از الفاظ پرکاربرد قهرمان مورد علاقه جف در مجموعه فیلم‌های پیشتازان فضا (Star Trek) بود. همچنین اسامی با استراتژی بهبود رتبه سایت در میان دیگر فروشگاه‌ها همانند aard.com نیز به ذهن جف بزوس خطور کرده بود.

جف و همسرش چندین دامنه با اسامی مختلف همانند Awake.com, Browse.com, Bookmall.com و Relentless.com ثبت کردند. آخرین عنوان ذکر شده هم اکنون با عنوان آمازون شناخته می‌شود. او اسم آمازون را از میان لغات موجود در فرهنگ لغات با حروف ابتدایی A انتخاب کرد. نامی که در ذهن او دریاچه، درختان و رودخانه‌های طولانی تداعی می‌کرد.

“ما سه ایده‌ی بزرگ در آمازون داشته‌ایم که بعد از گذشت دو دهه همچنان به آن ایده‌ها وفادار مانده‌ایم. این ایده‌های بزرگ دلیل موفقیت ما بوده‌اند؛ مشتری مداری، نوآوری و شکیبایی.”

آمازون، بزرگ‌ترین جنگل سرسبز اینترنتی در خانه جف بزوس و همسرش رشد می‌کرد. همه چیز باسیم‌های متعدد به گاراژ خانه آن‌ها می‌رسید. جلسات با سرمایه‌گذاران به صورت ناشیانه‌ای در کتاب‌فروشی‌ها و همچنین بازارچه‌ها برگزار می‌شد. زمانی که همه چیز آماده شد، جف و همسرش از ۳۰۰ نفر به صورت آزمایشی درخواست کردند تا سیستم یکپارچه کامپیوتری که آن‌ها طراحی کرده بودند را به عنوان آمازون کنونی تست کنند. این کاربران بر اساس قراردادی نانوشته به هنگام خرید می‌بایست زنگ‌هایی را به صورت مجازی به صدا درمیاوردند تا بزوس متوجه فروش کتاب در مرکز اصلی امازون شود. این زنگ‌ها تا مدتی ساکت بودند اما به یک‌باره با شروع فروش کتاب‌ها در ۵۰ ایالت و ۴۵ کشور دنیا غوغا به پا کردند. فروش آمازون در روزهای اول راه‌اندازی رسمی در سال ۱۹۹۵ به ۲۰ هزار دلار می‌رسید.

جف بزوس میلیارد دلاری
جف بزوس میلیارد دلاری

جف بزوس نیاز داشت تا آمازون را رشد دهد. این کار فقط با استخدام نیروهای متخصص امکان‌پذیر بود. افراد متخصص زیادی از جمله چند نفر از مهندسان مایکروسافت به همراه چندین برنامه‌نویس دیگر با جف بزوس در پروژه آمازون وارد همکاری شدند. جف بزوس نام J-Team را روی گروه کارمندان خود گذاشت و با عزم تمام در مورد رسیدن به سرمایه یک میلیارد دلاری تا آغاز سال ۲۰۰۰ سخن می‌گفت.

بزوس معتقد بود که عمومی‌سازی و استفاده از نیروهای متخصص از مجموعه‌های دیگر علاوه بر اینکه می‌تواند اعتماد مردم به کتاب فروشی اینترنتی را افزایش دهد موجب خواهد شد تا سطح آگاهی مردم و مخصوصاً کتاب‌فروشی‌ها برای راه‌اندازی و استفاده از بازار آنلاین افزایش پیدا کند.

“اگر سرسخت و سمج نباشید کارها را خیلی زود و در مرحله‌ی آزمایش و تجربه‌اندوزی رها خواهید کرد و اگر فرد انعطاف‌پذیری نباشید در مواجهه با مشکلات، سر خود را به دیوار خواهید کوبید و نخواهید دید که چه راه حل‌های متفاوتی برای حل مشکلتان وجود دارد.”

بزرگ‌ترین رقیب آمازون در آن سال‌ها شرکت Barnes & Noble بود. شرکتی که لقب سوپرمارکت کتاب را به خود داده بود. این کتاب‌فروشی فیزیکی در سال‌های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۷ انقلابی بزرگ در زمینه فروش کتاب بود. سرمایه این شرکت در سال ۱۹۹۶ تقریباً دو میلیارد دلار برآورد شده بود. سرمایه آمازون در همین سال چیزی معادل ۱۶ میلیون دلار بود.

برادران ریجیو (Riggio) مالک برند Barnes & Noble بودند. آن‌ها تصمیم گرفته بودند که ناهار مشترکی با عوامل آمازون از جمله جف بزوس و همچنین تام البرگ به عنوان مدیرعامل و همچنین اصلی‌ترین سرمایه‌گذار آمازون داشته باشند. برادران ریجیو که دارای خصوصیت اخلاقی بسیار متفاوت‌تر از جف بزوس بودند آمازون را تهدید به فروپاشی به واسطه تصمیم آن‌ها برای راه‌اندازی وب‌سایت آنلاین فروش کتاب اختصاصی خود کرده بودند. آن‌ها پیشنهاد همکاری به آمازون را دادند البته این همکاری به ظاهر دوستانه، سوء استفاده زیرکانه از گواهی کسب و کار آمازون به عنوان فروشگاه اینترنتی بود. مدیرعامل و سرمایه‌گذار آمازون، برای تصمیم‌گیری نیاز به زمان داشتند. در ابتدا این کار واقع لازم و ضروری بود اما در نهایت آن‌ها تصمیم گرفتند.

سایت آمازون
سایت آمازون

در حالی که برادران ریجیو با خشم شروع به راه‌اندازی وب‌سایت خود در خانه کرده بودند، جف بزوس به همراه اولین مدیرعامل شرکت جوی کووی راهی شهرهای مختلف امریکا و همچنین اروپا شدند تا بتوانند سرمایه‌گذارهای بهتری برای شرکت و رشد آن پیدا کنند. آن‌ها پس زمینه‌ای قوی و همچنین متفاوت داشتند. توانسته بودند در طول سه سال گذشته میلیون‌ها کتاب به فروش برسانند و توانسته بودند انباری متمرکز برای دسترسی آسان به کتاب و ارسال آن ایجاد کنند برخلاف دیگر شرکت‌ها که عموماً انبازهایی پراکنده در شهرهای مختلف داشتند. دیگر ویژگی بارز و تفاوت بزرگ آمازون با دیگر مجموعه‌های فروش کتاب، نحوه پرداخت به صورت ماهیانه به جای پرداخت سریع و آنی بود.

“در گذشته ۳۰ درصد از زمان خود را صرف این می‌کردید که کالا و خدماتی درجه یک و بی نظیر را به مشتری ارائه کنید و ۷۰ درصد از زمان‌تان را صرف تبلیغات آن می‌کردید؛ اما در دنیای امروز، باید دقیقا برعکس عمل کنید.”

بزوس در جریان پیدا کردن سرمایه‌گذاران، سؤالات زیادی را می‌بایست پاسخ دهد که مهم‌ترین آن‌ها، تصمیم بعدی آمازون برای فروش بود. آیا آمازون فقط یک کتاب فروشی ساده خواهد بود؟ سؤالی که بزوس به آن با حالت کاملاً محتاطانه پاسخ، مثبت می‌داد. اغلب سرمایه‌گذاران معتقد بودند که آمازون به زودی توسط برداران ریجیو بلعیده خواهد شد.

در روز ۱۲ ماه می ۱۹۹۷، سه روز مانده به عرضه رسمی سهام آمازون در بورس، شرکت Barnes & Noble دعوی در مورد لقب «گسترده‌ترین فروشگاه کتاب روی زمین» توسط آمازون در دادگاه فدرال به جریان انداختند. این اتفاق مصادف با زمان سکوتی هفت هفته‌ای که توسط سازمان اوراق بهادار و بورس امریکا تنظیم شده است، بود. دادگاه علیه آمازون رأی داد. جف بزوس بدون هیچ مقاومتی با هوش و ذکاوت به جای عنوان گسترده‌ترین کتاب فروشی روی زمین عنوان موزیک، کتاب و غیره را انتخاب کرد. سهام آمازون در اولین عرضه خود ۱۲ تا ۱۴ دلار ارزش داشت.

این ارزش تا ۱۸ دلار هم افزایش پیدا کرد. رشد آمازون باعث شد که در سال ۱۹۹۹ تصویری از جف بزوس به روی مجله تایمز تحت عنوان چهره برتر سال چاپ شود. مهندسان آمازون سیستم تک کلیکی را برای خرید کردن از آمازون در اواخر دهه نود میلادی راه‌اندازی کردند. در این سیستم تمام مشخصات فردی و بانکی از مشتری گرفته می‌شد و فقط با یک کلیک ساده تمام فرایند خرید انجام می‌شد.

“ما در رویایی که داریم سرسخت هستیم. و در زمینه‌ی جزییات انعطاف‌پذیر هستیم. ”

این روش در سال ۱۹۹۹ به عنوان یک نوآوری در فروش از طریق شبکه‌های اینترنتی به نام آمازون ثبت شد. هرچند مشکلات زیادی در پس هر تغییر وجود دارد و این نوآوری نیز همراه با مخالفت‌ها و انتقادهای تند بود. جف بزوس در واقع هیچ تفکر سوء استفاده جویانه در پس نوآوری خود نداشت و فقط می‌خواست به رتبه اول فروشندگان هم‌تراز خود برسد.

زمان آن رسیده بود که شرکت آمازون ضربه خود را به برادران ریجیو و شرکت رقیب خود بزند. ۱۲ روز پس از تصویب و ثبت سند مالکیت نوآوری آمازون، شرکت Barnes & Noble مجبور شد روش فروش خود را تغییر دهد و یک مرحله اضافی‌تر به خرید اضافه کند.

 

جف بزوس پیشگام جدید فضایی

تبدیل شدن به یک غول تجارت الکترونیک و فروش اینترنتی تنها یکی از اهداف بزرگ جف بود. او آرزوها و همچنین اهداف بزرگ‌تری در سر دارد که برخی از آن‌ها غیرقابلی دسترسی هستند اما بزوس تلاش کردن برای آن را بیهوده نمی‌داند.

موفقیت آمازون دروازه‌ای شد تا جف بتواند خودش را وارد دنیای جدید از جسارت‌ها و همچنین جاه‌طلبی‌های خود بکند. مادر جف بزوس قطعه‌ای از صحبت‌های فرزندش در دوران نوجوانی و مدرسه را هنوز دارد که در آن جف بزوس نوجوان از هدف والای خود برای ایجاد یک ایستگاه فضایی قابل سکونت بیرون از زمین و تبدیل آن به عنوان یک منبع طبیعی پرده برمی‌دارد. این جاه‌طلبی هیچ‌وقت او را رها نکرد.

جف بزوس پیشگام جدید فضایی
جف بزوس پیشگام جدید فضایی

جف بزوس در سال ۲۰۰۴ شرکت بلو اورجین را بنا نهاد. این شرکت پیشتاز در صنعت هوا و فضا به منظور توسعه فناوری‌های جدید و تمرکز بر روی زندگی انسان بیرون از جو زمین ایجاد شد. این شرکت دارای ۲۶ مرکز تحقیقاتی بیرون از سیاتل و یک مرکز پرتاب موشک در تگزاس است. در ۲۴ نوامبر ۲۰۱۵، بلواورجین موفق شد که اولین پرتاب و فرود موفقیت‌آمیز خود را با استفاده از موشک اختصاصی خود انجام دهد. این در حالی بود که هم‌زمان مقدمات لازم برای توسعه هرچه بیشتر این موشک روی زمین آماده می‌شد.

ببینید که مشتریان‌تان چه نیازی دارند و گام به گام برای برطرف کردن نیاز آنها پیش بروید.

موشک توسعه یافته جدید می‌توانست بدون هیچ اتلاف هزینه‌ای مربوط به ساخت و راه‌اندازی، مسافران را به مدارهای نزدیک به زمین انتقال دهد و به شکل کاملاً سالم فرود موفقیت‌آمیز داشته باشد. اولین فرود این موشک لحظه‌ای تاریخی محسوب می‌شود چرا که قبل از ان هیچ موشکی نتوانسته بود به این شکل بعد از انجام مأموریت روی سکو فرود آید. رویای سفرهای فضایی با کاهش هزینه‌های این سفرها اکنون کاملاً دست یافتنی به نظر می‌رسد. رؤیایی که اکنون نوابغ دیگر را هم به فکر دست‌یابی به آن برآورده است از جمله ایلان ماسک. توییت های پی در پی ایلان ماسک و جف بزوس در جواب یکدیگر کم‌کم تبدیل به یکی از پربیننده‌ترین توییت ها شده بود.

جالب است بدانید که بلواورجین و اسپیس ایکس که پروژه متعلق به گروهی با مدیریت کارآفرین برتر قرن ایلان ماسک است، شباهت‌های زیادی با هم دارند اما تفاوت اندکی در مسیر طی شده تا مدارهای گوناگون هم در این میان وجود دارد.

در نهایت زندگی ما نتیجه ی انتخاب هایمان می شود پس یک داستان عالی بسازید.

جف بزوس و خرید واشنگتن‌پست

در سال ۲۰۱۳ جف بزوس تصمیم گرفت تا مجله و گروه واشنگتن‌پست را خریداری کند. دونالد یورگ گراهام رئیس و مدیر اجرایی مجموعه واشنگتن‌پست در این مورد می‌گوید:

مجله می‌توانست با استفاده از مالکان از بحران پیش آمده جان سالم به در ببرد اما هدف ما بیش از یک زنده ماندن بود. من نمی‌توانم هم اکنون موفقیت را با این تصمیم تضمین کنم اما می‌توانم تضمین کنم که شانس بیشتری برای موفقیت‌های عالی‌تر داریم.

جف بزوس و خرید واشنگتن‌پست
جف بزوس و خرید واشنگتن‌پست

بزوس در مورد خرید واشنگتن‌پست اعلام کرد که قصد تغییر رویه مجموعه را ندارد و فقط هدف او مخاطبان و تأمین نیازهای آن‌ها بوده است. او می‌گوید:

نقطه اتکای ما مخاطبان و خوانندگان است، کسانی که به جزئیات دقت می‌کنند، در مورد دولت و مقامات صحبت می‌کنند همچنین دوست دارند در همه چیز به مانند تجارت، سیاست و ورزش دخالت کنند.

همچنین جف بزوس با احترام به مدیریت قبلی و حفظ سرمایه اجدادی گراهام ها، تغییری در مدیریت و حضور پررنگ گراهام ها در این مجموعه نداد.

 

شخصیت و ویژگی‌های رهبری بزوس

جف بزوس به شخصیت دوگانه‌ای که دارد مشهور است. او در عین حال که می‌تواند صمیمانه با کارمندان و عموم مردم رفتار کند، می‌تواند انسانی خشن و جدی در کار و همچنین برخورد با کارکنان خود برای رسیدن به اهداف خود از جمله احترام متقابل و بازده بیشتر باشد.

او شخصیتی کاملاً هوشمند و متکی به خود داشته و دوست دارد اطرافیان و کارمندانش نیز شباهت زیادی به او داشته باشند. کارمندان آمازون در مواردی از بروز صحبت‌هایی همانند «چرا وقت من را تلف می‌کنی؟» یا «تو تنبل هستی یا بی‌عرضه؟» میان خود و جف بزوس گله‌مند هستند.

جف بزوس میلیارد دلاری
جف بزوس میلیارد دلاری

او با وجود اینکه همه پیام‌های مشتریان را یک به یک خود می‌خواند هنوز مشکلی در اداره شرکت‌هایش نداشته است. جف ویلک، معاون ارشد آمازون، درباره نظرات مشتریان و بازخوردهای آن‌ها می‌گوید:

ما همه نظرات را جدی تلقی می‌کنیم چرا که آن‌ها راه را به ما نشان می‌دهند. این ممیزی است که توسط مشتریان ما انجام می‌شود.

در صورت بروز مشکل، عواقب این مشکل می‌تواند همه مجموعه یا بخشی از کارکنان را در آمازون درگیر کند. به طور مثال در صورت بروز مشکلی با کد Sev-5 فقط مهندسان و افراد ارشد باید به دنبال حل مشکل باشند؛ اما اگر اخطاری با عنوان Sev-1 به وجود آمده باشد، هر کسی که می‌تواند در آن دخالت کند تا مشکل در زمان معین حل شود. مشکل دیگری با عنوان Sev-B وجود دارد که از آن به کابوس شبانه یاد می‌شود. این ایمیل مستقیماً از جف بزوس به یکی از کارمندان زده می‌شود و او در معرض یک انفجار زمان‌دار قرار می‌گیرد. جف بزوس زمانی برای گرفتن راه حل تعیین می‌کند تا فرد مسئول تا آن زمان مشکل را حل و راه حل را به او تحویل دهد. د راین شرایط تقریباً همه شرکت دست به کار می‌شوند تا از انفجار نارنجکی کوچک روی میز همکارشان جلوگیری کنند. این روشی است که بزوس از آن برای انعکاس صدای مشتری به داخل مجموعه استفاده می‌کند.

چیزهای بزرگ همیشه از یک چیز کوچک شروع می شوند، بزرگترین بلوط ها هم از یک بلوط کوچک ایجاد شده اند، شما باید یک نهال کوچک را مواظبت کنید تا رشد کند و به یک درخت بزرگ تبدیل شود، هر زمان این موضوع را درک کنید می توانید به تنهایی کسب و کار بزرگ خود را راه اندازی کنید.

کارکنان آمازون به سختی کار می‌کنند و برای آن‌ها یک نوآوری ساده به اندازه نوآوری بزرگ مهم است. آمازون تصویری از یک فروشگاه گسترده نیست بلکه یک شرکت گسترده و منظم است. آینده برای آمازون فرصت‌های زیادی در آستین دارد. آمازون قصد دارد سرویس تحویل کالای خود را به صورت روزانه و روز بعدی ترویج دهد. همچنین در برنامه‌های آتی آمازون فروش محصولات متنوعی همانند محصولات خوراکی هم دیده می‌شود. همچنین آمازون در نظر دارد این امکان را به مشتریان خود بدهد که با استفاده از چاپگرهای سه‌بعدی نیازهای خود را چاپ و خریداری کنند. بزوس بارها اعلام کرده است که با گذشت دو دهه از رشد آمازون، ایده‌های بزرگ دلیل موفقیت این مجموعه بوده است ایده‌هایی که بر محور مشتری مداری، نوآوری و همچنین شکیبایی استوارند.

زندگینامه جف بزوس
زندگینامه جف بزوس

نمی‌توان به طور مشخص ایده‌های جف بزوس را از علاقه شدیدش به داستان‌های تخیلی و شخصیت خاص او تمایز داد.

او همیشه فراتر از مرز فکر می‌کند، مرز را تغییر می‌دهد و در نهایت ممکن است مرزها را پاک کند.

بزوس قوانین و قاعده‌های زیادی همانند خرید اینترنتی کتاب، سفرهای فضایی آسان‌تر و همچنین رساندن بسته‌ها با استفاده از پهپاد ها را تغییر داده است. به نظر او مدیران واقعی باید قواعد را بشکنند و از نو بسازند. این تنها روشی است که یک مدیر می‌تواند موفق شود. ایده‌ها و دستاوردهای جف بزوس روز به روز بزرگ‌تر و گسترده‌تر می‌شود و کسی نمی‌تواند جلودار او و فکرش باشد.

جف بزوس معتقد است که شرکت نباید عادت کند همیشه در اوج باشد چرا که درخشش می‌تواند موضعی و تمام شدنی باشد.

همچنین بزوس در مدیریت خود رقیبان را از راه برمی‌دارد و منتظر نمی‌ماند کسی پیشرفت کند تا انگیزه پیشرفت و رقابت با او شرکتش را هدایت کند. ارزش هر شرکتی به گفته‌های جف بزوس می‌تواند تجربیاتی باشد که در مسیر رسیدن به هدف نهایی برداشته است.

همچنین او در انتخاب دوستان خود خردمند بودن را ملاک قرار می‌دهد و نظر بر این دارد که زندگی کوتاه‌تر از آن است که صرف افراد بی‌خرد و بی‌درایت شود. بزوس نگرانی‌های اجتماعی بزرگی از جمله تبلیغات دروغین برای مصرف گرایی را در سر می‌پروراند و معتقد است که این روش کاملاً شیطانی است.

ما نمی توانیم در همه ی شرایط زنده بمانیم پس باید رشد کنیم.

بهره وری در زندگی و کسب و کار مهم تر است یا تاثیرگذاری؟!

0
بهره وری در زندگی و کسب و کار مهم تر است یا تاثیرگذاری؟!
بهره وری در زندگی و کسب و کار مهم تر است یا تاثیرگذاری؟!

در این مقاله قصد داریم تا تفاوت های مهم و اصلی بین بهره وری و کارایی را بازگو کنیم و همچنین شما را راهنمایی کنیم تا دریابید که کدام یک از آن ها بهتر در دستیابی به اهداف، به شما کمک می کنند.

بهره وری در مقایسه با کارایی و تاثیرگذاری، در واقع تفاوت میان کیفیت و کمیت می باشد. شخص خلاق و بهره ور، شخصی است که با انجام دادن کارها به صورت کامل و بدون نقص شناخته می‌شود. گرچه اگر آن ها استراتژی های خود را برای بلند مدت تنظیم کرده باشند، ممکن است دستاوردهای آن ها برای مدت زمان کوتاهی باقی بماند و پس از مدتی از بین برود. در اغلب زندگی‌ها، بهره وری و کارایی با یکدیگر متفاوت هستند.

هنگامی که بر روی بهره‌وری تمرکز می‌کنید، اولین مسئله‌ای که به آن ضرر می رسانید، کارایی و تاثیر گذاری می باشد. نباید تنها بر روی یکی از این دو مورد تکیه کرد، بلکه باید هر دوی آن ها را به انجام رساند.

بهره وری در زندگی

اندازه گیری میزان بهره وری در زندگی معمولاً با دقت و قاطعیت بالایی انجام می شود؛ بنابراین اکثر افراد تمرکز خود را بر این مسئله قرار می‌دهند. اغلب بهره وری را توسط اندازه گیری میزان موفقیت و خروجی کارهای یک شخص اندازه گیری می کنند. اگر در ماه خرداد۲ کتاب و در ماه تیر ۴ کتاب مطالعه کرده باشید، بنابراین در ماه تیربهره وری بیشتری از خود نشان داده اید.

در تجارت، میزان بهره وری توسط مقایسه کارمندان در ادارات و مکان‌های مختلف اندازه‌گیری می‌شود. برای مثال، شرکتی در کالیفرنیا که در ماه مارس ۶۰ هزار دلار درآمد داشته است، در حالی که شرکتی در فلوریدا ۵۰ هزار دلار در ماه مشابه درآمد داشته است. بنابراین شرکت اول میزان بهره‌وری بیشتری از خود نشان داده است.

نقطه کور بهره وری

از آن جایی که اغلب افراد میزان بهره‌وری را توسط محاسبه کردن میزان خروجی اندازه گیری می کنند، ممکن است حتی برای ی کبار هم که شده، حس کرده باشید که بهره وری تمام چیزی است که به آن نیاز دارید.

اگر صاحب کار یا شخصی که بر کارهای شما نظارت می کند، از شما می خواهد که تا انتهای روز گزارش مهمی را برای او تهیه کنید، آن ها فکر می‌کنند که درخواست شان کاملاً منطقی می باشد. این در حالی است که نوشتن و ایجاد این گزارش تنها ۳۰ دقیقه از زمان شما را می گیرد، اما این تنها کاری نیست که شما در طول روز باید آن را انجام دهید و وظایف دیگری نیز دارید.

اگر نوشتن گزارش تنها وظیفه شما می باشد، بنابراین باید قبول کنید که تا انتهای روز آن را انجام دهید. اما تصور کنید اداره ای که در در آن کار می کنید کارمندی جدید را استخدام کرده است و شما قبول کرده اید تا تمام پروسه‌های کار را به فرد مورد نظر آموزش دهید.

بسته به پیچیدگی نقش و میزان مشارکت فرد جدید، این کار ممکن است تمام روز طول بکشد تا بتوانید مراحل کار را به طور کامل برای او توضیح دهید. همچنین تصور کنید که علاوه بر این کار، وظایف دیگری از پیش برای شما باقی مانده است که باید آن ها را تا مدت زمان معین شده انجام دهید.

بنابراین، هم اکنون بهتر می توانید درک کنید که اگر تنها شاخص شما برای اندازه گیری میزان بهره وری یک شخص، خروجی کار و موفقیت های او باشد، بنابراین اطلاعات مهم و کلیدی را در نظر نمی گیرید  و احتمال این که در محاسبات خود اشتباه کنید وجود دارد.

حتی ممکن است شخصی که تصور می کنید، در هفته ای که در آن قرار دارید، کم تر از هفته پیش بهره‌وری داشته است، اما در واقع میزان بهره وری او، در این هفته، بسیار بیشتر از هفته قبل بوده است.

افزایش بهره وری
افزایش بهره وری

تاثیر گذاری و کارایی، آن روی سکه ی بهره وری

بهره وری، بر روی میزان کار خروجی شما تمرکز می‌کند؛ بنابراین کارایی و تاثیر گذاری بر روی کیفیت کار تاکید می‌کند، که در واقع تمرکز اصلی آن بر روی صرفه جویی در زمان یاصرفه جویی در منابع موجود می‌باشد.

می توانید بهره وری را به عنوان پاداشی برای فروشی که به دست آورده اید در نظر بگیرید، و کارآیی و تاثیرگذاری را به عنوان پولی که پس از پرداخت هزینه‌های دیگر، با خود به همراه دارید و به خانه می برید در نظر بگیرید.

کارایی نیز به نحوی با کیفیت کاری که به طور مستقیم به زمان مرتبط است محاسبه می‌شود. برای مثال، فرض کنید که دو نفر در سازمانی کار می‌کنند که روزانه باید صد مشتری را ارزیابی کنند. شخص اول در مدت زمان خاصی که با ۱۵۰ مشتری تماس گرفت به عدد مورد نظر رسید، اما شخص دوم پس از این که با ۳۰۰ نفر تماس گرفت به این عدد دست پیدا کرد.

گرچه هر دو به نقطه عطف مربوط به بهره‌وری خود رسیدند، اما شخص اول کارآمدتر بود؛ زیرا تنها ۵۰ تماس اضافه گرفت تا به عدد مورد نظر برسد؛ در حالی که شخص دوم مجبور شد تا با ۲۰۰ نفر دیگر نیز تماس بگیرد.

۵ تمرین جالب برای تقویت ذهن

آیا مفهومی به نام کارایی بیش از حد وجود دارد؟

درست مانند مفهوم بهره وری، اگر بخواهیم تنها بر روی کارایی و اثربخشی تمرکز کنیم، ممکن است با عواقب ناخواسته ای روبه رو شویم. شما قصد ندارید تا کار خود را به صورت عجولانه به پایان برسانید.

چالش ها، اشتباهات و شکست ها در واقع بخشی از رشد و دست یابی به نتایج دلخواه هستند.

زمانی که بیش از حد بر روی کیفیت دلخواه تمرکز می کنید، در واقع خود را با شک و تردید،د اضطراب و تعصب بی جا احاطه می کنید. اگر شخصی هستید که یک تیم یا گروه خاصی را رهبری می کنید، ممکن است تیم شما از تولید کردن کم ترین محصول خودداری کنند؛ زیرا می ترسند که مرتکب اشتباه شوند.

یکی از مطالعاتی که انجام گرفته است نشان می دهد حتی افراد بسیار موفق مانند استیو جابز نیز، در تمامی زمینه‌ها کمال گرا نیستند و دچار نقاط ضعف هستند.

کمال گرایی باعث می شود تا اکثر مردم از تصمیم گیری خودداری کنند، زیرا اضطراب موجود از ارتکاب اشتباه، باعث می‌شود تا همواره رو به عقب برگردند.

تعادل بین بهره وری و کارایی

هنگامی که سعی دارید تا اهمیت بین بهره وری و کارایی را مقایسه کنید، باید بدانید که به هر دو نیاز دارید و هر دوی آن ها حائز اهمیت می باشد.

رسیدن به اهداف و نتایج دلخواه، احساسی بسیار عالی می باشد، اما در عین حال مایل هستید تا هزینه ها ی موجود برای این موفقیت را نیز اندازه گیری کنید.

باید زمان و منابع مورد نیاز برای دست یابی به اهداف خود را کنترل کنید و آن را در نظر بگیرید. ممکن است در برهه زمانی خاصی، بازده و خروجی شما کاهش پیدا کند، بنابراین به این نتیجه می رسید که در کار انجام شده اشتباهات زیادی وجود دارد و نیاز است تا توجه بیشتری به آن نشان دهید.

این کاهش بازده در موقعیت مشابه دیگری نیز قرار دارد، و آن هنگامی می‌باشد که در رابطه با کیفیت کار یا کمال گرایی مورد نظر خود نگرانی خاصی داشته باشید. افراد کمال گرا معمولاً ترس بیش از حد از شکست دارند که این ترس باعث می شود تا آن ها همواره میزان خلاقیت و تولید خدمات و محصولات خود را در سطح خاصی حفظ کنند و به پیشرفت در این زمینه فکر نکنند.

بهره وری در زندگی
بهره وری در زندگی

استراتژی هایی وجود دارند که با استفاده از آن ها می توانید نتایج خود را به حداکثر برسانید.

  1. نسبت به زمان و منابع خود قاطع باشد

سعی کنید کار خود را با تلاش برای حفظ سطح فعلی تولیدات خود شروع کنید؛ در حالی که منابعی که در حال استفاده از آن ها هستید را کاهش می‌دهید. این استراتژی نیازمند این است که در رابطه با اهداف خود قاطع باشید.

اگر قصد دارید تا میزان کارایی خود را بدون تاثیر گذاری بر بهره وری افزایش دهید، چه کاری انجام انجام می دهید؟ یک استراتژی ساده  برای این کار، بازبینی تمام کمپین‌های بازاریابی موجود است. پس از اتمام این بررسی، می توانید کمپین های خود را بر اساس بازده سرمایه گذاری به دست‌آمده رتبه بندی کنید. پس از آن، می توانید میزان بهره وری و کارایی خود را توسط تخصیص دوباره پول مورد نظر که پیش از این کمتر از ۱۰ درصد از آن را صرف تبلیغات کرده بودید شروع کنید و این دفعه، بیشتر از ۱۰ درصد از این پول را در امر تبلیغات هزینه کنید.

۱۶ راه تضمینی برای چالش ۹۰ روزه تغییر نگرش در زندگی

  1. تلفات را کاهش دهید

یکی دیگر از استراتژی هایی که به شما کمک می کند تا  نتایج و تاثیر دلخواه را ایجاد کنید، تمرکز بر روی کاهش میزان تلفات می‌باشد. برای بار دیگر عرض می‌کنیم که قصد ما به کارگیری تکنیک ها و روش هایی می باشد که به طور مثبت بر روی کارایی و بهره‌وری شما تاثیر می گذارند.

تصور کنید اشیا و وسایل گران قیمتی در اختیار دارید که با داشتن اشیای مشابه، اما با قیمت پایین‌تر نیز می توانید همان وظایف و کارها را انجام دهید. با کاهش وسایل و ابزار گران قیمت و استفاده از ابزار مشابه و ارزان قیمت تر، می توانید تلفات و هزینه هایی که هدر می‌دهید را کاهش دهید.

درست مانند مثالی که در آن شرکت کالیفرنیا پول بسیار بیشتری نسبت به شرکت فلوریدا صرف کرد، آیا گزینه های موثر، اما در عین حال مقرون به صرفه تری وجود دارند که هنوز مورد بررسی قرار نگرفته اند؟ ایده ای که بسیار موثر می‌باشد این است که هزینه های خود را به صورت سالانه بررسی کنید تا ببینید که آیا امکان دارد تا در بخش‌هایی از هزینه‌های خود صرفه‌جویی کنید یا آن ها را بهبود دهید. اگر از این بابت مطمئن نیستید، می توانید با بازدید هایی که از بازار انجام می‌دهید، ببینید که آیا قیمت های شما در راستای بازار امروزه می باشند یا خیر. می توانید این تکنیک‌ها را در زندگی شخصی خود و اقتصاد زندگی خود نیز به کار بگیرید.

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا شرکت های بیمه ی ماشین به شما وعده می دهند که هزینه های بیمه ی ماشین شما را تا ۴۰ درصد کاهش می دهند؟ این به این دلیل است که معمولا افراد خودروی خود را به صورت منظم تعویض نمی کنند. از آن جایی که خودروی شما دائما در حال استفاده می باشد، معمولا هر سال ارزش خود را نسبت به سال پیش از دست می دهد.

۱۲ روش برای افزایش بهره وری در محیط کار

  1. اهداف خود را اولویت بندی کنید

سومین رویکردی که می‌تواند به شما کمک کند تا تعادل بین بهره وری و کارایی را حفظ کنید، این است که اهداف خود را اولویت بندی کنید.

هدف شما این است که تصمیم بگیرید چه چیزی برای شما حائز اهمیت می باشد و حاضر هستید سایر اهدافی که کم تر حائز اهمیت می‌باشند را برای هدف مهمی که در سر دارید، از دست بدهید. برای مثال، در دنیای مدرن امروز، صنعت کامیون به شدت رقابتی می‌باشد و در نتیجه، رانندگان کامیون باید بتوانند هزینه های خود را تا حد امکان پایین نگه دارند تا کارایی بیشتری را ایجاد کنند. آن ها برای این که بتوانند هزینه های خود را کنترل کنند، هرگز یک کامیون را خالی نگه نمی دارند و همیشه باید محصولی همراه آن ها باشد.

اگر آن ها باید محموله ای را در شهر میامی تحویل دهند، باید مطمئن شود که در راه برگشت از این شهر نیز محموله ای را به همراه دارند تا آن را به شهر بعدی برسانند. زمانی که یک راننده کامیون قادر نیست تا برای راه برگشت خود محموله یا بار خاصی تهیه کند، آنها در واقع منابع و زمان خود را هدر می دهند. دراین صورت شما هزینه ای را هدر می دهید و سود زیادی به دست نمی آورید. برای اینکه آن ها مطمئن شوند که هزینه‌هایشان کنترل شده می‌باشد، باید اهداف خود را اولویت بندی کنند.اگر اهداف خود را اولویت بندی نکنند، قادر نیستند تا هزینه‌های خود را کنترل کنند و حتی ممکن است به آن ها خسارت وارد شود. کمال گرایی به شما می گوید که “شما باید تمامی اهداف خود را عملی کنید و به آن ها برسید، یا هیچ یک از آن ها را نداشته باشید.”

هنگامی که با تصمیم های سخت رو به رو می شوید، لحظه ای را به خود استراحت دهید و مشخص کنید که کدام یک از این تصمیم ها بیشتر از همه حائز اهمیت می‌باشند. اگر می توانید تنها به یک یا دو هدف خود برسید، کدام یک از آن ها تاثیر بیشتری برای شما به همراه خواهد داشت؟ سپس، راهی را برای رسیدن به بهره وری و کارایی در نظر بگیرید. در مثال راننده کامیون، آن ها محموله ی خود را توسط پایین آوردن قیمت در مسیر برگشت به دست آوردند. درعین حال،توانستند میزان کارایی خود را افزایش دهند، زیرا هزینه های خود را پوشش دادند و با کم کردن هزینه ها، میزان کمی سود به دست آوردند. راننده کامیون میزان بهره‌وری خود را افزایش داد، زیرا انتخاب او بین هزینه عادی و هزینه کاهش یافته نبود، بلکه انتخاب این راننده بین بار خالی و میزان کاهش یافته از بار برگشتی بود.

نتیجه گیری

با سنجیدن منابع و زمان در دسترس، کاهش این خطرات و تلفات و اولویت بندی به اهداف خود، می توانید میزان کارایی و بهره‌وری خود را تا حد زیادی افزایش دهید. هدفی که برای زندگی خود تعیین کرده اهمیتی ندارد؛ بلکه همیشه از کار کردن با کارایی بیشتر و حفظ تعادل آن با بهره وری بیشتر، مزایای زیادی به دست خواهید آورد.

 

با این ۷ تغییر در محیط کار ، بازدهی تان را چند برابر کنید

0
با این 7 تغییر در محیط کار ، بازدهی تان را چند برابر کنید

“پر مشغله بودن یعنی کارهای زیادی برای انجام دادن دارید، ولی بازدهی داشتن یعنی که آن کارها را به سرانجام برسانید.”

یکی از موارد مهمی که بازدهی را کاهش می دهد میز کار شلوغ و درهم است. این کار دو مشکل عمده دارد: ۱) شما مجبور هستید که زمان زیادی را صرف تمیزکاری کنید، ۲) یک میز کار شلوغ پر از انرژی های منفی است.

روش های تغییر محیط کار برای افزایش بازدهی

  1. محیط کار خود را تمیز نگه دارید

برخی افراد ذاتا تمیز و منظم هستند ولی تحقیقات نشان داده است که یک میز کار منظم بازدهی کاری همه افراد را بالا می برد. هم چنین، رابطه ی شما را با همکارهایتان بهبود می بخشد زیرا بیش تر افراد ذهنیت خوبی از کارمندان نامنظم ندارند و آن ها را تنبل و بی نظم می دانند.

به خاطره ی اولین باری که وارد یک رستوران، هتل، دستشویی یا فروشگاه تمیز شدید، فکر کنید و اینکه چقدر آن همه تمیزی چشمتان را گرفته بود. به نظر شما کارکنان آنجا به کوچکترین جزئیات هم توجه کرده اند و به آن افتخار می کنند. اگر چند دقیقه وقت صرف کنید تا محیط کار خود را تمیز و مرتب کنید، روی کارهای بزرگ تر تمرکز می کنید و به چشم دیگران یک فرد لایق هستید.

چگونه می توانیم با این ۱۷ روش خلاقیت خود را افزایش دهیم؟

  1. انرژی مناسب را به وجود آورید

محیط کار شما انعکاسی از شخصیت شماست، بنابراین آن را جایی گرم، آرامش بخش و مناسب بر ای تمرکز کنید. با تغییرات کوچک مثل قرار دادن یکی دو عکس کوچک، یک گلدان گل، یک مکعب روبیک و غیره، فضای مناسبی را برای کار و تمرکز ایجاد کنید. کیفیت نور هم باید نه خیلی زیاد و نه خیلی کم باشد زیرا نور مناسب برای افزایش کارآیی ضروری است.

شیوه های مینیمالیسم هم برای دکور مناسب هستند زیرا هیچ چیزی باعث حواس پرتی شما نمی شود و انرژی مثبت این فضا هم کارآیی شما را خیلی بالاتر می برد. توضیح دادن آن سخت است ولی به محض اینکه چنین چیزی را ببینید کاملا حرف هایم را درک خواهید کرد؛ البته، این امر برای همه یکسان نیست. استفاده از مبلمان، وسایل و چیزهایی که به شما انرژی مثبت می دهند خیلی مهم است. برای بعضی افراد این شرایط ایده آل شامل رنگ های خنثی، نور عالی، گیاه، دسترسی به نور خورشید و همکاران خوب می باشد.

تغییر محیط کار
تغییر محیط کار
  1. اخطارهای گوشی خود را خاموش کنید

شما در حال گوش دادن به ارائه ی فردی هستید و اخطارها پشت سر هم روی صفحه ی گوشی او ظاهر می شوند. آنها سعی می کنند خونسرد باشند و طوری رفتار کنند که اصلا حواس آنها پرت نشده است ولی هر بار که اخطاری روی صفحه می آید باید مکث کنند و آن را حذف کنند. ما همه شاهد این مسئله بوده ایم و این اتفاق برای شما هم موقع کار می افتد.

یکی از بهترین راه هایی که بازدهی را بالا می برد خاموش کردن اخطارهای موبایل و کامپیوتر است. هیچ پیام اضافی روی صفحه ی شما ظاهر نخواهد شد و به جز خانواده ی شما هم کسی با شما تماس نخواهد گرفت. این طرز فکر که اگر شما همیشه در دسترس باشید کارمند بهتری هستید افسانه ای بیش نیست. اخطارها را خاموش کنید، زمان چک کردن پیام هایتان را محدود کنید و بازدهی خود را بالا ببرید.

بهتر است رهبر باشیم یا رئیس ؟!

  1. کاغذهای روی میز خود را جمع کنید

بی نظمی میز کار سرعت شما را پایین می آورد، تمرکزتان را به هم می ریزد و باعث افزایش استرس می شود. به احتمال زیاد، شما بسیاری از وسایل روی میز را نیاز ندارید و تمامی برگه های مورد نیازتان را هم می توانید فایل بندی کنید. بهتر است فایل های خود را در کامپیوتر ذخیره کنید و تا جایی که ممکن است کاغذ بازی نکنید تا کارایی خود را هم بالا ببرید.

  1. یک قفسه درست کنید

بعضی افراد به قفسه بندی علاقه دارند و همیشه در کنار میز کار خود قفسه ای از برگه های مورد نیاز را دارند. قفسه های خود را هر روز چک کنید و برگه های هر روز را در پایان آن روز پاکسازی کنید و قفسه را خالی کنید. هنگامی که به برگه ها نیازی ندارید روی قفسه را بپوشانید تا حواس شما پرت نشود و روی کارهای مهم تر تمرکز کنید.

تغییر در محیط کار
تغییر در محیط کار
  1. یک دفتر یادداشت داشته باشید

شاید این کار قدیمی باشد ولی نوشتن یادداشت حافظه را بالا می برد. وقتی هر روز وقتی را صرف نوشتن یک لیست می کنید فعالیت ها را در ذهن خود اولویت بندی می کنید و با تمرکز و برنامه ریزی بهتری کارهای روزانه خود را انجام می دهید.

هر فردی ممکن است با نوع خاصی از دفتر یادداشت راحت تر کار کند. بعضی ها دفترهای بدون خط و صفحات تمام سفید را ترجیح می دهند زیرا می توانند ایده ی خود را طراحی کنند، نوشته ای اضافه کنند و یا لیست بنویسند.

۱۷ تکنیک افزایش انگیزه در کارمندان و ساختن یک تیم قوی

  1. برای همکاران و مراجعان وقت بگذارید

در هر شغلی زمانی صرف صحبت با همکاران یا مراجعین می شود. ممکن است به کار همکاران خود نظارت کنید، به ایمیل مشتریان پاسخ دهید یا با مشتریان تلفنی صحبت کنید. این کارها به وقت نیاز دارند و شما باید برای آن برنامه ریزی کنید.

من معمولا ۳۰ درصد از وقتم را به این کار اختصاص می دهم و در آن زمان هیچ کار دیگری انجام نمی دهم. رعایت این مسئله تغییر بسیار بزرگی ایجاد می کند.

زمانی که به مدرسه می رفتم، به ما یاد دادند که با قدم زدن مدیریت کنیم. وقتی کوچک تر بودم در سالن آرایش مادرم کار می کردم و مراقب کارها بودم و کارمندان مادرم را زیر نظر داشتم و با مشتریان آنها صحبت می کردم. وقتی به دانشگاه رفتم، گارسن بودم و هر جنبنده ای را کنترل می کردم. شما در هر شرایطی باشید می توانید به اطراف خود کنترل داشته باشید.

۵ تمرین جالب برای تقویت ذهن

0
5 تمرین جالب مخصوص مغز برای تقویت ذهن
5 تمرین جالب مخصوص مغز برای تقویت ذهن

برای تقویت ذهن چه کاری می توان انجام داد؟

در حالی که ممکن است بدانید تا برای تقویت بدن خود لازم است تا تمرینات فیزیکی انجام دهید، اما آیا می دانستید که ورزش ها و تمرینات ذهن نیز به همان اندازه حائز اهمیت است؟ ممکن است تا به حال این عبارت را شنیده باشید که “یا از آن استفاده کن، یا از دستش بده”. بسیاری از محققان معتقدند که این عبارت برای سلامتی مغز نیز به کار می رود.

تمرینات مغز یکی از رایج ترین موضوعاتی است که امروزه مورد بحث قرار می‌گیرد؛ که این تمرینات اغلب روشی برای تقویت ذهن و گاها افزایش میزان هوش می باشد. در حالی که بسیاری از دانشمندان معتقدند که ادعاهایی که در رابطه با تمرینات ذهنی وجود دارد، اغلب اغراق شده است، اما بسیاری از تحقیقات نیز ثابت می‌کند که نوع خاصی از فعالیت های ذهنی می تواند مزایای زیادی برای سلامتی مغز شما به همراه داشته باشد.

انعطاف پذیری مغز این اجازه را می‌دهد که مغز با افزایش سن، با انطباق و تغییرات زیادی همراه شود. همانطور که مسائل و موضوعات جدید را یاد می گیرید، می توانید شبکه های عصبی و راه های مغز را نیز تقویت کنید. این کار به شما کمک می کند تا مغزتان ‌تمرین داده شود، اما در عین حال می‌تواند آن را انعطاف پذیرتر و سازگار تر نیز سازد.

در حالی که محققان همچنان در حال بحث در رابطه با تاثیر آموزش های مغزی بر روی میزان هوش هستند، کارشناسان زیادی بر این باورند که تمرینات مغزی چالش‌برانگیز و جدید می‌تواند برای محافظت و تغذیه تقویت ذهن شما مورد استفاده قرار گیرد. این مزایا می تواند به طور خاص برای تمرین ذهن و مغز، با افزایش سن مورد استفاده قرار گیرند.

آزمایشی بین ۲۸۰۰ شرکت کننده که تمامی آنها بالاتر از ۶۵ سال سن داشتند انجام گرفت و این تعداد نفرات در سه نوع از آزمایشات مربوط به تمرین ذهن شرکت کردند. نوع تمریناتی که در این آزمایش مورد استفاده قرار گرفت شامل سرعت پردازش، و آموزش های لازم و تمرینات استدلال بود.

محققان دریافتند افرادی که در تمرینات سرعت پردازش شرکت کرده بودند، مزایای بیشتری نسبت به سایر افراد کسب کردند، زیرا این تمرینات منجر به پیشرفت فعالیت مغز وسیع‌تری شد. اما، تمامی سه گروه شرکت کننده مزایای زیادی به دست آوردند و همچنین مغز آن ها در برابر افزایش سن و کاهش فشارهای مغزی، محافظت بیشتری از خود نشان داد و نتایج آن برای حداکثر حداقل ۵ سال پایدار بود.

بنابراین، در این مسئله شکی نیست که فعالیت‌های ذهنی می‌تواند مزایای بسیار زیادی برای مغز شما به همراه داشته باشد.

هم اکنون زمان این است که چندین مورد از تمرینات ذهنی که می توانید در خانه انجام دهید را با یکدیگر ذکر کنیم. در حالی که این تمرینات برای افزایش هوش طراحی نشده‌اند، اما با انجام آن ها می‌توانید احساس کنید که از لحاظ ذهنی توانایی بیشتری خواهید داشت و اگر این تمرینات را به طور منظم انجام دهید، تاثیر بسزایی بر قشر مغزی شما خواهد گذاشت.

تقویت ذهن
تقویت ذهن

برای تقویت  ذهن ، باید از بدن خود نیز حفاظت کنید

اگر قصد دارید تا از در ذهن خود حفاظت کنید، باید کار خود را با مراقبت از بدن خود شروع کنید. تحقیقات زیادی طی زمان های مختلف نشان داده است که افرادی که رفتارهای سالمی مانند ورزش و تغذیه سالم دارند، کم تر از سایر افراد در معرض کاهش قشر های مغزی قرار می‌گیرند.

همچنین در مطالعه ای که بین ۲۳۰۰ نفر، در طی دوره ای سی ساله انجام شده است نشان می‌دهد افرادی که تغذیه و تمرینات بدنی را به طور منظم انجام می‌دادند، ۶۰ درصد کم تر از سایر افراد در معرض  کاهش فعالیت های مغزی، فراموشی و تخریب غشای مغزی قرار گرفتن. این رفتارهای سالم شامل عدم کشیدن سیگار، حفظ bmi سالم، تمرینات منظم، مصرف مقدار زیادی سبزیجات و میوه جات و مصرف میزان بسیار کمی الکل است.

بنابراین اگر قصد دارید تا ذهن خود را تقویت کنید، بهتر است بر روی سلامتی جسمانی خود کار کنید. به پیاده‌روی بروید. سعی کنید تا میوه ها و سبزیجات سالم را به رژیم غذایی خود اضافه کنید و از عادت های بد مانند مصرف الکل زیاد یا تنباکو جلوگیری کنید. برخی از این عادت ها ممکن است سخت تر از دیگر موارد باشد، اما اگر این تمرینات را انجام دهید، مطمئن باشید که ذهن تان از شما تشکر خواهد کرد.

۵ راه فوری برای افزایش انگیزه

نقشه شهری که در آن زندگی می کنید را در حافظه خود ضبط کنید

در حالی که ممکن است نقشه و راه های منطقه ای که در آن زندگی می کنید را به راحتی و با چشم بسته نیز طی کنید، اما سعی کنید خود را به چالش بکشید و نقشه شهری که در آن زندگی می کنید را در ذهن خود ثبت کنید. سعی کنید از هیچگونه تقلبی استفاده نکنید! سعی کنید تا نقشه ها و خیابان های اصلی، خیابان های فرعی و نقاط مهم محلی را به خاطر بسپارید. هنگامی که این کار را انجام دادید، نقشه ذهن خود را با نقشه واقعی مقایسه کنید. چگونه این کار را انجام دادید؟ آیا برخی از نقاط و مکان های مهم را از قلم انداختید؟ اگر این فعالیت برای شما بسیار آسان بود، سعی کنید مکانی که با آن آشناییت کم تری دارید را نیز در ذهن خود رسم کنید، این نقشه می تواند شامل کل مناطق ایالات متحده آمریکا یا اروپا باشد.

پیدا کردن مسیر به سمت سوپرمارکت یا کلینیک دکتری که دائماً به آن مراجعه می‌کنید، ممکن است ساده و بسیار راحت باشد؛ اما، اگر خود را مجبور کنید تا نقشه کل منطقه یا شهری که در آن زندگی می کنید را به خاطر بسپارید، این کار می تواند فعالیتی بسیار مفید برای ذهن تان باشد. تقویت ذهن و مغز، می‌تواند با انجام این چالش ها و فعالیت های پیچیده، می تواند مزایای زیادی برای شما به همراه داشته باشد.

تمرین های تقویت ذهن
تمرین های تقویت ذهن

چیزهای جدید یاد بگیرید

این تمرین مغز نیازمند کمی تعهد و تلاش است، اما در عین حال یکی از بهترین تمرینات موجود است. به یاد داشته باشید که محققان معتقدند که موثرترین تمرینات ذهنی، آن هایی هستند که بیش از سایر تمرین‌ها چالش‌برانگیز و پیچیده هستند. یادگیری مسائل و موضوعات جدید، یکی از بهترین روش ها برای سرپا نگه داشتن مغز و معرفی چالش‌های جدید به آن است.

در یکی از آزمایشات، از افراد مسن خواسته شد تا مهارت های جدید مانند عکاسی دیجیتال و سایر مهارت ها و تکنولوژی های جدید را یاد بگیرند. سپس، آزمایشات مربوط به ذهن و حافظه گرفته شد. همچنین گروه های تجربی و کنترل گر را برای کنترل گروه‌ها مقایسه کردند. کسانی که در گروه های کنترل فعالیت هایی را داشتند، اما فعالیت هایشان از لحاظ ذهنی، پیچیده و چالش‌برانگیز نبود.  (تماشای فیلم و گوش دادن به رادیو)

محققان دریافتند تنها افرادی که مهارت های جدید آموختند، از لحاظ ذهنی نیز پیشرفت هایی را به دست آوردند. آن ها همچنین دریافتند که این پیشرفت های مربوط به حافظه، هنگامی که این آزمایشات ۵ سال بعد نیز تکرار شد، ثابت ماند.

برخی از این مهارت ها می تواند شامل یادگیری زبان جدید، یادگیری نواختن سازی جدید یا یادگیری سرگرمی و فعالیت جدید باشد. با این کار، نه تنها انعطاف مغز خود را افزایش می دهید؛ بلکه قادر خواهید بود تا مهارت های جدیدی را به صورت مداوم یاد بگیرید تا بتوانید میزان مهارت های خود را افزایش دهید و کارهای بیشتری را انجام دهید.

از دست مخالف خود استفاده کنید

افراد زیادی پیشنهاد می دهند که استفاده از دست مخالف می‌تواند باعث تقویت ذهن شما شود. به دلیل این که استفاده از دست مخالف می تواند بسیار چالش برانگیز باشد، این روش، یکی از بهترین روش ها برای افزایش فعالیت ذهن و مغز است. سعی کنید هنگام انجام کارهای روزمره از دست مخالف خود استفاده کنید. یکی از موثرترین روش‌ها برای افزایش فعالیت مغز، فعالیت هایی هستند که به سادگی انجام نمی‌شود.

این روش ممکن است یکی از کارهایی باشد که به صورت روزانه انجام می دهید، اما ممکن است تا به حال به این نکته دقت نکرده باشید که انجام این کار می تواند تا چه حد برای مغز شما مزایای زیادی به همراه داشته باشد.

بهترین روش اثبات شده برای تقویت حافظه

اجتماعی شدن

تحقیقات زیادی نشان می‌دهد افرادی که به طور اجتماعی فعالیت می‌کنند نیز در معرض خطر ابتلا به آلزایمر و کاهش فعالیت های ذهنی و عقلی قرار دارند. اجتماعی شدن معمولا  نقاط زیادی از مغز را درگیر می‌کند و بسیاری از فعالیت های اجتماعی  شامل مشخصه های جسمانی، مثل انجام ورزشی خاص نیز مزایای زیادی برای ذهن شما به همراه دارد.

حتی اگر جزو افراد درونگرا هستید که علاقه زیادی به فعالیت های اجتماعی ندارید، بهتر است به دنبال  تعاملات اجتماعی باشید، زیرا این کار مزایای زیادی برای ذهن شما به صورت کوتاه مدت و بلند مدت دارد. برخی ایده ها برای اجتماعی شدن می‌تواند شامل داوطلب شدن برای فعالیت های اجتماعی، ثبت نام در باشگاه، داوطلب شدن برای گروه‌های پیاده‌روی و برقراری ارتباط و حفظ آن با دوستان و خانواده باشد.

مراقبه در تقویت ذهن
مراقبه در تقویت ذهن

مراقبه

مراقبه یکی از تمرینات ذهنی که برای بیش از هزاران سال است که مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما اثرات ای و فواید آن به تازگی شناخته شده است.

یکی از تمرینات ذهنی که ممکن است تا به حال آن را در نظر نگرفته باشید و در واقع یکی از موثرترین تمرینات است، مدیتیشن می باشد. مدیتیشن، به ویژه در مراقبه ذهنی، توسط بسیاری از روانشناسان، رهبران و افراد زیادی در جامعه انجام می‌شود.  قبل از این که بخواهید بگویید این نوع تمرین برای سن شما  زیادی جدید می باشد، بهتر است برخی از تحقیقات و نتایج آن که شامل مزایای بسیار زیاد مراقبه می باشد را در نظر بگیرید.

مطالعات زیادی نشان می‌دهد که مراقبه و مدیتیشن آگاهی ذهن می تواند به شما کمک کند تا راه های جدید عصبی ذهن خود را پیدا کنید که این کار منجر به بهبود مهارت های خود آزمایی و افزایش انعطاف پذیری ذهن می‌شود. تحقیقات همچنین نشان می‌دهند که مراقبه می‌تواند به بهبود توجه و تمرکز، همدلی و حتی به سیستم ایمنی بدن کمک کند. این مطالعات نشان می دهد که مراقبه می تواند ظرفیت حافظه کاری شما را نیز افزایش دهد.

۱۵ فایده مدیتیشن یا مراقبه که تا به حال در مورد آنها نشنیده اید!

آیا حاضرید تا این تمرینات مغزی را امتحان کنید؟

آیا بازی هایی که مربوط به تقویت ذهن  هستند کارایی دارند؟

افراد زیادی معتقدند استفاده از بازی هایی که مربوط به تمرینات ذهنی هستند، مشاهده وب سایت ها و اپلیکیشن هایی که در این رابطه ساخته شده اند، می توانند مزایای زیادی برای مغز شما به همراه داشته باشند. بسیاری از این ابزارها، وب سایت ها و اپلیکیشن ها ادعا می کنند که می توانند انعطاف پذیری ذهن شما را افزایش دهند و به تقویت هوش شما در سنین بالا کمک کنند و حتی آن را افزایش دهند.

در حالی که شک و شبهه های زیادی در رابطه با این ادعاها وجود دارد، اما بسیاری از افراد معتقدند که این بازی ها ممکن است برای ذهن شما خوب باشند. میزان دقت و اثر این بازی ها همچنان نامعلوم است. اما اگر از انجام این بازی ها لذت می برید، بهتر است که آن ها را انجام دهید.

اما، اگر زمان زیادی را برای این بازی ها، به خصوص با استفاده از کامپیوتر یا تلفن همراه خود صرف می کنید، بهتر است که مقدار آن را کاهش دهید و و فعالیت و سرگرمی جدیدی را که بدون استفاده از کامپیوتر یا تلفن همراه انجام می شود انجام دهید، یا حتی این کار را با استفاده از فعالیت هایی مانند سر زدن به دوستان یا خانواده خود انجام دهید. تمامی این فعالیت‌ها می‌تواند اثرات بلند مدت و مهمی بر روی سلامتی بدن و کارایی ذهن و مغز شما داشته باشد.

چگونه می توانیم با این ۱۷ روش خلاقیت خود را افزایش دهیم؟

0
چگونه می توانیم با این 17 روش خلاقیت خود را افزایش دهیم؟
چگونه می توانیم با این 17 روش خلاقیت خود را افزایش دهیم؟

خلاقیت می تواند با این عنوان تعریف شود: “پروسه تولید چیزی که  در عین حال، هم اصل می باشد و هم با ارزش.” خلاقیت به معنای یافتن روش های جدید برای حل مشکلات و رویکردهای مناسب در موقعیت های متفاوت است. خلاقیت مهارتی نیست که تنها مختص به هنرمندان، موسیقی دانان یا نویسندگان باشد؛ بلکه خلاقیت، مهارت مفیدی است که برای تمامی مردم عرضه شده است. اگر شما نیز قصد دارید تا میزان خلاقیت خود را افزایش دهید، پیشنهاد می کنیم تا روش های زیر را مطالعه کنید.

چگونه می توانیم خلاقیت خود را افزایش دهیم؟

  1. خود را مجاب کنید تا خلاقیت خود را توسعه دهید

اولین قدم برای افزایش خلاقیت، این است که خود را مجاب کنید تا توانایی های خود را توسعه دهید. هرگز تلاش های خود را از سر باز نکنید. اهداف خود را مشخص کنید، روی کمک دیگران حساب کنید و و زمانی را برای توسعه مهارت های خود، به صورت روزانه کنار بگذارید.

  1. تبدیل به یک متخصص شوید

یکی از بهترین روش‌ها برای افزایش خلاقیت در حوزه ای خاص، به دست آوردن تخصص و مهارت های بالا در آن زمینه است. با درک اطلاعات وسیعی از موضوع مورد نظر، می‌توانید بهتر از قبل به روش های خلاقانه و مفید، برای حل مشکلی خاص فکر کنید.

  1. حس کنجکاوی خود را دست کم نگیرید

یکی از مواردی که می تواند شما را از رسیدن به خلاقیت بازدارد، این است که فکر می کنید حس کنجکاوی یکی از موانع راه شما است. در عوض، هنگامی که حس کنجکاوی به سراغتان می آید، باید آن را با ارزش بدانید. به خودتان این فرصت را بدهید تا موضوعات جدید را کشف کنید و در رابطه با آن ها اطلاعات وسیع تری به دست آورید.

در حالی که پاداش دادن به خودتان امری بسیار حائز اهمیت است، باید این نکته را در نظر داشته باشید که انگیزه و اشتیاق خود را دست کم نگیرید و آن را با ارزش بشمارید. گاهی اوقات، پاداش حقیقی خلاقیت، همان پروسه ای است که در آن قرار دارید، نه ‌تنها محصولی که در نتیجه تلاش های خود به دست می آورید.

خلاقیت
خلاقیت
  1. ریسک پذیر باشید

هنگامی که به مبحث افزایش خلاقیت می رسید، باید آمادگی این را داشته باشید تا ریسک‌ها و خطرات مختلف برای پیشرفت توانایی‌های خود را بپذیرید. در حالی که ممکن است تلاش های شما همیشه به موفقیت منجر نشود، اما در عین حال، همواره استعدادهای خلاقانه خود را افزایش می دهید و مهارت هایی را به وجود می آورید که در آینده کمک زیادی به شما خواهند کرد.

۵ راه فوری برای افزایش انگیزه

  1. اعتماد به نفس خود را افزایش دهید

اگر در حین انجام کار، به توانایی های خود اعتماد نداشته باشید، در واقع مانعی جدی برای افزایش خلاقیت ایجاد می کنید. موفقیت ها و پیشرفت های خود را یادداشت کنید، تلاش های خود را بستایید و همواره به دنبال راهی برای پاداش دادن به خلاقیت خود باشید.

  1. زمان لازم برای انجام این کار را کنار بگذارید

اگر برای افزایش خلاقیت خود زمان خاصی را اختصاص ندهید، هرگز به این امر دست پیدا نخواهید کرد. بهتر است هر هفته، زمان خاصی را برای تمرکز بر روی نوع پروژه و خلاقیت خود اختصاص دهید.

  1. بر دیدگاه های منفی موجود در راه خود غلبه کنید

حالت های مثبت می‌تواند توانایی و خلاقیت شما را افزایش دهد. اگر در حال انجام کاری هستید که نیازمند خلاقیت زیادی می باشد، ناخوداگاه نیاز دارید تا در مکانی قرار داشته باشید که حس خوبی به شما القا کند. سعی کنید بر روی حذف افکار منفی تمرکز کنید و دائماً از خودتان انتقاد نکنید، زیرا این افکار، راه رسیدن به خلاقیت را برای شما خواهند بست.

  1. با ترس از شکست مقابله کنید

هنگامی که در مسیر مورد نظر قرار دارید، ترس از ارتکاب اشتباه یا شکست در تلاش هایتان می تواند مانع سختی برای ادامه مسیر باشد. هنگامی که احساس می کنید با همچین احساساتی مواجه هستید، به خود یادآوری کنید که اشتباهات، بخشی از پروسه مورد نظر می باشند. با این طرز فکر، حتی اگر در مسیر خود با ناملایمات نیز مواجه شوید، اما در نهایت به اهداف خود خواهید رسید.

افزایش خلاقیت
افزایش خلاقیت
  1. برای رسیدن به ایده های جدید، تفکرات جدیدی تولید کنید

استفاده از تفکرات جدید یا رسیدن به فکر و راه حل ناگهانی، یکی از تکنیک های رایج در تمامی امور است؛اما این تکنیک می‌تواند یکی از ابزارهای قدرتمند برای توسعه خلاقیت نیز باشد. بهتر است در ابتدا این کار را با کنار گذاشتن قضاوت ها و انتقاداتی که از خود دارید شروع کنید. ایده ها و موقعیت های امکان پذیر را یادداشت کنید. هدف شما در این کار این است که هر چقدر می توانید ایده های نو تولید کنید. سپس، بر روی روشن سازی ایده های خود تمرکز کنید تا بتوانید به بهترین انتخاب ممکن برسید.

  1. به این فکر کنید که اغلب مشکلات دارای چندین راه حل می باشند

هنگامی که با یک مشکل روبرو می شوید، سعی کنید به دنبال چندین راه حل مختلف باشید. به جای آن که اولین ایده ای که به ذهنتان می رسد را به عنوان راه حل نهایی در نظر بگیرید، زمانی را برای فکر کردن به سایر روش های ممکن برای حل موقعیت مورد نظر کنار بگذارید. این فعالیت ساده یکی از بهترین روش ها برای افزایش مهارت های حل مشکلات و تفکر خلاقانه است.

۱۵ فایده مدیتیشن یا مراقبه که تا به حال در مورد آنها نشنیده اید!

  1. مسیر رسیدن به موفقیت خود را همواره در نظر بگیرید

با تهیه نوعی سفرنامه، که در آن پیشرفا ها و پروسه مسیر خود را یادداشت می کنید، می توانید اشتیاق و انگیزه خود را افزایش دهید. استفاده از این سفرنامه، یکی از بهترین روش ها برای بازتاب دستاوردها، تلاش ها و یافتن راه حل های ممکن است. از این سفرنامه، هم چنین می‌توانید به عنوان ابزاری برای ذخیره ایده‌هایی استفاده کنید که ممکن است در آینده کمک بسیار بزرگی برای شما باشند.

تکنیک6 کلاه برای افزایش خلاقیت
تکنیک۶ کلاه برای افزایش خلاقیت
  1. نوعی نقشه ذهن تولید کنید

استفاده از نقشه ذهن، یکی از بهترین روش ها برای به هم پیوستن ایده ها و یافتن پاسخ های خلاقانه برای پرسش های متفاوت شناخته می شود. ایجاد نقشه ذهن، توسط یادداشت موضوع یا کلمات اصلی و مهم امکان پذیر است. در مرحله بعدی، ایده ها و عناوین مختلف را با یکدیگر ارتباط دهید و آن ها را حول محور کلمه کلیدی یادداشت کنید. در حالی که این تکنیک بسیار شبیه به تکنیک شماره ۹ به نظر می‌رسد، اما این روش به شما اجازه می دهد تا به ایده‌های جدیدی برسید و همچنین روش هایی را برای دیدن چگونگی ارتباط ایده های خود پیدا کنید.

هنگامی که در حال آغاز یک پروژه جدید هستید، ایجاد یک نمودار گردش کار به شما کمک می کند تا محصول نهایی خود را تصویر سازی کنید، مشکلات بالقوه را حذف کنید و راه حل های بی همتا و نهایی مورد نظر را ایجاد کنید.

  1. خود را به چالش بکشید و فرصت هایی را برای ایجاد خلاقیت ایجاد کنید

هنگامی که به برخی از پایه ترین مهارت های خلاقیت رسیدید، بهتر است تا خود را به چالش بکشید، این کار را ادامه دهید تا بتوانید توانایی‌های خود را افزایش دهید. همواره به دنبال رویکردهای مشکل باشید، پروسه های جدید را امتحان کنید و از به کارگیری راه‌حل‌های مشابه برای تمامی موقعیت‌ها جلوگیری کنید.

علاوه بر به چالش کشیدن خود، نیاز است تا فرصت های خود را برای خلاقیت موردنظر ایجاد کنید. این کار می‌تواند شامل ایجاد پروژه جدید یا یافتن ابزارهای نو برای استفاده در پروژه های فعلی تان باشد.

  1. از تکنیک “شش کلاه تفکر” استفاده کنید

این تکنیک شامل نگاه کردن به مشکلی خاص از شش جنبه مختلف است. با انجام این کار، می‌توانید ایده های بیشتری تولید کنید که بیش از این، تنها از یک یا دو جنبه به آن موقعیت نگاه می‌کردید.

  • کلاه قرمز: از جنبه احساسی به موقعیت مورد نظر بنگرید. احساسات شما چه چیزی به شما می گویند؟
  • کلاه زرد: از جنبه مثبت استفاده کنید. کدام یک از مشخصه های راه حل مورد نظر مفید می باشد و به کار شما می آید؟
  • کلاه سفید: به موقعیت مورد نظر به طور هدفمند نگاه کنید. حقایق مورد نظر چه چیزی می باشد؟
  • کلاه سیاه: از جنبه منفی استفاده کنید. کدام یک از مشخصه های راه حل مورد نظر، به کار شما نمی آید؟
  • کلاه سبز: خلاقانه فکر کنید.به ایده های ثانویه فکر کنید.
  • کلاه آبی: به طور وسیع و نامحدود فکر کنید. بهترین راه حل نهایی چیست؟
  1. به دنبال منابع الهام بخش باشید

انتظار نداشته باشید تا خلاقیت موردنظر بدون هیچ گونه تلاش و ناگهانی رخ دهد. همواره به دنبال منابع جدید الهام بخش باشید که به شما ایده های جدید و انگیزه لازم برای تولید پاسخ های بی همتا و راه‌حل‌های نهایی را ارائه می‌کند. با خواندن یک کتاب، بازدید از موزه، گوش دادن به موزیک مورد علاقه یا مشارکت با یکی از دوستان صمیمی می توانید به این مهم دست یابید. از هر گونه استراتژی یا روشی که فکر می کنید برای شما موثر است استفاده کنید و آن ها را به کار بگیرید.

  1. سناریوهای دیگر را نیز در نظر بگیرید

هنگام رویارویی با مشکلی خاص، از جمله “اگر چنین اتفاقی رخ می داد…” استفاده کنید تا هر یک از سناریوهای ممکن را در نظر بگیرید. اگر رویکرد خاصی را دنبال می‌کنید، خروجی و نتیجه آن چه چیزی خواهد بود؟ با در نظر گرفتن این موارد، می‌توانید بهتر از قبل، راه حل های خلاقانه برای مشکلات خود دریابید.

  1. از تکنیک توپ برفی استفاده کنید

آیا تا به حال به این نکته دقت کرده اید که با در نظر داشتن و به کارگیری ایده ای بدون نقص، نتیجه کار شما بر روی پروژه‌های بعدی نیز تاثیر می گذارد؟ می توانید از این رویکرد، با استفاده از تکنیک توپ برفی، منافع زیادی به دست بیاورید و هنگام تولید ایده برای پروژه های بعدی خود از آن استفاده کنید. اگر ایده مورد نظر برای پروژه فعلی شما مناسب به نظر نمی رسد، آن را کنار بگذارید تا بتوانید آن را در پروژه های بعدی یا کارهای آینده خود به کار بگیرید.