خانه بلاگ صفحه 2

چگونه کتاب بخوانیم ؟ (تجربه من بعد از خواندن ۳۰۰ کتاب در ۳ سال قبل)

0
چگونه کتاب بخوانیم ؟ (تجربه من بعد از خواندن 300 کتاب در 3 سال قبل)
چگونه کتاب بخوانیم ؟ (تجربه من بعد از خواندن 300 کتاب در 3 سال قبل)

 

من در ۳ سال گذشته تاکنون موفق شدم ۳۰۰جلد کتاب بدون احتساب کتاب‌هایی که شروع کردم و موفق نشدم به پایان برسانم و همچنین محتواهایی که به شکل آنلاین روی وب سایت‌های گوناگون خواندم، مطالعه کنم. در طول ۹ سال گذشته تنوع کتاب‌هایی که من مطالعه کردم از توسعه فردی تا کسب و کار و فلسفه بود. همچنین نویسندگان زیادی را مورد مطالعه قرار دادم، نویسندگانی فمینیست تا رهبران بزرگ دنیا. شاید عجیب باشد اما من حتی «هنر معامله کردن» دونالد ترامپ و «شدن» از میشل اوباما را هم خواندم. کتاب‌های جدید، قدیمی، کتاب‌هایی با تصویرسازی‌های نوین، نقشه‌های فانتزی و کتاب‌های بسیاری که الان هم چیزی راجع به آن‌ها برایم قابل درک نیست را خواندم. بیش از ۹۰ % عناوین کتاب‌های مطالعه شده در سال‌های اخیرم غیرداستانی بودند. برای خواندن کتاب، فقط خریدن آن کافی نیست بلکه باید بتوانید هنر کتاب خواندن را بیاموزید و به کار برید.

در ادامه به شما هنر کتاب خواندن که از خواندن سیصد کتاب و محتواهای فراوان به دست آوردم را در میان می‌گذارم. همراه من باشید تا با هم ببینیم که چگونه کتاب بخوانیم ؟

چگونه کتاب بخوانیم ؟

پیدا کردن کتاب خوب سخت است

کتاب خوب را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد. متأسفانه هر دو دسته اندک و نایاب هستند:

  • کتاب خوب به واسطه محتوای خوب. این کتاب‌ها، بر اساس محتوای خوبی که دارند، پیام مناسب و بی‌نظیری هم ارائه می‌دهند. کافی است که نوشتار کتاب به اندازه کافی مناسب باشد تا شما را همراه خود نگه دارد.
  • کتاب خوب به واسطه مهارت خوب نویسنده. در این نوع کتب، مقدار محتوا و مطالب موجود در مقابل هنر نویسنده برای بیان مفاهیم ناچیز است. نوشتار می‌تواند آن‌قدر زیبا باشد که یک کتاب چند صفحه‌ای مفهومی همانند کتاب چند جلدی داشته باشد.

البته باید گفت که قلم نویسنده و نوشتار هر دو نوع کتاب خوب بی‌نهایت نایاب و گران‌بها است و به ندرت می‌توانید در کتاب‌فروشی‌ها کتاب‌هایی با این ویژگی پیدا کنید؛ اما اگر خوش‌شانس بودید و دو دسته کتاب خوبی که آن‌ها را معرفی کردم را یکجا پیش رویتان داشتید، می‌توانید به پیشنهاد من کتابی از دسته اول انتخاب و خریداری کنید. برای من که طرفدار رمان هستم، کتاب‌های خوب از دسته اول گزینه مناسبی است اما اگر شما طرفدار کتاب‌های انتزاعی باشید که باید قلم نویسنده در آن شیوا باشد، راه شما از من در انتخاب بین دو دسته جدا است.

جدای از اینکه کتاب خوبی که انتخاب می‌کنید جز کدام دسته است، می‌تواند گنج نایاب و ارزشمندی به منظور کسب آگاهی و روش زندگی باشد.

چه کتاب هایی بخوانیم ؟
چه کتاب هایی بخوانیم ؟

کتاب‌های به درد نخور هم زیاد هستند

کاپ رتبه اول نفرت‌انگیزترین کتاب‌های به درد نخور برای من به «کتاب‌های زرد توسعه فردی و کسب و کار» تعلق می‌گیرد. کتاب‌هایی پر از روش‌های مختلف و همگی صد درصد عملی و واقعی، توسط نویسنده‌ای که یک‌بار هم آن‌ها را امتحان نکرده است. این کتاب‌ها برای من حکم تلف کردن وقت باارزش را دارند.

توقع داریم زمانی که نویسنده‌ای راهی نشان می‌دهد در آن به واسطه تجربه، تحصیلات دانشگاهی یا مشاوره‌هایی که داده است، صاحب‌نظر باشد؛ اما متأسفانه عموم نویسندگان کتاب‌های رتبه اول نفرت‌انگیزترین‌های من، هیچ کدام از این موارد را ندارند و فقط جیب پرپول و انتشاراتی همکار داشتند.

کتاب‌های توسعه فردی بی‌نظیری هم داریم که توسط دانشمندان، کارآفرینان موفق و افراد سرشناس نوشته شدند؛ اما تعداد این کتاب‌ها در مقابل نوشته‌های دوستانی که آگاهی آن‌ها دریایی وسیع به عمق یک سانتیمتر است، به چشم نمی‌آید. عمده نویسندگان کتاب‌های آبکی کسب و کار و توسعه فردی هم خودشان را مهندس، کارآفرین (هیچ‌کاره)، مدیرعامل شرکت (ورشکسته) یا یک جهانگرد (گردشگر) می‌نامند. آخرین باری که دستم به کتابی با این ویژگی برخورد، متعلق به نویسنده‌ای بود که از هواپیما بر فراز کنگو سفر کرده بود و عنوان کتابش «زندگی در کنگو» بود.

به عبارت بهتر، اگر به نویسندگان این کتاب‌ها توهین نکرده باشم، کتاب‌هایی به این سبک فقط مناسب فروش در دکه‌های روزنامه‌فروشی و ترمینال‌های مسافربری است. منی که اکنون با افتخار اعلام می‌کنم کتاب‌های نفرت‌انگیز را شناسایی کردم و اصلاً نمی‌خوانم تا چندین سال گذشته به طور تصادفی هر از چند ماه به واسطه معرفی توسط دوستانم یا رسانه‌ها مجبور به خواندن این دسته از کتاب‌ها می‌شدم؛ اما الان انتخاب های هوشمندانه تری دارم .

دو صد خواندن چو نیم کردار نیست

مسلماً تحقیقات علمی زیادی در مورد مطالعه کردن و تأثیر آن بر افزایش هوش ما انجام شده است. همین‌طور می‌دانید که افراد موفق عموماً به طور مرتب کتاب می‌خواندند و علاقه زیادی به آن داشتند؛ اما این را هم در نظر داشته باشید که آن‌ها در کنار کتاب‌خوانی یک تلاشگر واقعی هم بودند.

گمراهانی در عرصه کتاب‌خوانی وجود دارند که همیشه دوست دارند برای موفقیت تلاش کنند و تلاش آن‌ها بیشتر به شکل خواندن کتاب است. چرا که جایی خوانده یا شنیدند افراد موفق کتاب بسیار می‌خواندند و کتابخانه‌ای پر از کتاب داشتند. عادت شاخص این افراد کتابخانه‌های بزرگ با کتاب‌هایی غالباً در مورد موفقیت و دستاورد‌های اندک است.

متأسفانه من و شما باید این دوستان و افسانه‌هایی به مانند خواندن دو کتاب هم زمان توسط آلبرت انیشتین را قبول کنیم. من نمی‌خواهم کتاب خواندن افراد موفق را نقد کنم یا بگویم که اصلاً این چنین نبوده است. بی‌شک خواندن کتاب ذهن و مغز هر کسی را بیشتر از قبلش آماده و با طراوت می‌کند اما چیزی که من دوست دارم به شما بگویم این است که «صرفاً خواندن کتاب راز موفقیت نیست»

زمانی که چند سال پیش تصمیم گرفتم اولین کسب و کار خودم را شروع و راه اندازی کنم. تا آن روز باورش سخت است اما من دو جین کتاب در مورد کارآفرینی، خلاقیت مدیران، مدیریت، بازاریابی، تقسیم‌بندی مشتریان، فروش محصول، طراحی و هر آنچه که مربوط به کسب و کارم بود را خواندم.

اما زمانی که وقت تصمیم‌گیری و عمل رسید، بزرگ‌ترین نیرویی که من را پیش می‌راند تجربیات شخصی خودم بود. در برخی موارد استفاده کردن از «تحقیقات» به معنی واقعی دور شدن از راه اصلی بود. استفاده از آنچه که در کتاب‌ها آورده شده است در کنار تجربه می‌تواند مفید باشد. لذا به جای اینکه کتاب‌های زیاد بدون امکان اجرایی شدن خریدار کنید، بهتر است کتاب‌های بهتر با تصمیمات واقعی‌تر انتخاب نمایید.

گری وینرچاک سخنران و کارآفرین بلاروسی-امریکایی در همین مورد به زبان شیوا و فصیح خود می‌نویسد:

چه تعداد کتاب تخصصی به نظرتان برای قبل از دست به کار شدن کافی و لازم است؟ این را در نظر داشته باشید که هر چقدر هم که کتاب بخوانید، زمانی فرا خواهد رسید که باید عمل کنید.

 

اگر برای رشد کردن می‌خوانید، با هدف پاسخ دادن به سؤالات خاص مطالعه کنید

از کتاب‌های پزشکی تا کتاب‌های مهندسی شما می‌توانید به سؤالات زیادی با خواندن آن‌ها پاسخ دهید. کتاب‌ها منبع سرشار از پاسخ برای سؤالات گوناگون است. بر اساس موقعیتی که در آن قرار دارید، تصمیم به خواندن کتاب‌های خاص به قصد پاسخ دادن به نیاز کنونی خود کنید. کتاب برای شما نمی‌تواند معجزه کند اما می‌تواند به شما تجربه فرد دیگری را انتقال دهد. من بارها و بارها با خواندن کتاب به زندگی امیدوار شدم، این در حالی است که اگر همان کتاب نبود شاید به شدت شکسته و خرد می‌شدم.

زمانی که احساس کردید پاسخ سؤالاتی که در ذهن دارید را با خواندن کتاب دریافت کردید، کتاب را ببندید و دست به عمل شوید. در غیر این صورت همانند توصیفی که از عالمان بدون عمل داشتیم، دانش‌آموزی بیش نخواهید بود.

چگونه کتاب بخوانیم ؟
چگونه کتاب بخوانیم ؟

خواندن نوشته‌های دست اول

یکی از بهترین‌ها و علایق من در انتخاب کتاب مربوط به زندگینامه‌هایی که توسط خود اشخاصی که به شدت آن‌ها را مورد تحسین قرار می‌دهم، است. رتبه‌های اول و بهترین‌های نمونه زندگینامه نویسی شخصی که با اختلاف زیاد جلوتر از دیگر نمونه‌های مشابه قرار دارند صفر تا یک به قلم پیتر ثیل و بلیک مسترز، جادوی بزرگ به نویسندگی الیزابت گیلبرت، فشن اسپانیایی است از الیزابت هاوس، چیز دشوار در مورد مسائل دشوار به قلم بِن هوروویتس و انسان در جستجوی معنی از ویکتور فرانکل هستند. البته نمی‌توانم در این زمان کوتاه و مقاله محدود اسامی چند صد اتوبیوگرافی دیگر من جمله زندگی‌نامه شخصی به قلم گری وینرچاک را معرفی کنم.

به چه دلیل من بیوگرافی‌هایی که توسط خود شخصیت تهیه شده و به اصطلاح دست اول هستند را بیشتر از بیوگرافی‌های متعارف دوست دارم؟ چرا که من دوست دارم روند فکری شخصیت دوست‌داشتنی‌ام را دنبال کنم. بدانم دقیقاً در سرش چه می‌گذشت و میلی به خواندن زندگینامه‌های تحریف شده ندارم. به نظر من اغلب زندگینامه‌هایی که به دست افراد غیر از خود شخصیت اصلی بیوگرافی نوشته شدند، فقط کاغذ پاره‌هایی برای فروش بیشتر است.

البته در این میان غیر اتوبیوگرافی‌هایی هم وجود دارند که دست کم از بیوگرافی‌های دست اول ندارند. از جمله می‌توانم به کتاب دوباره‌کاری از جیسون فرید و دیوید هاینمیر هانسن اشاره کنم. همچنین یک نمونه دیگر کتاب قوانین موفقیت از هیل است. مورد دوم در قطعاتی از کتاب تجربه‌های شخصی از رهبری ارائه می‌دهد که برای من تاکنون بی‌مانند بوده و می‌توانم به‌جرئت بگویم یکی از موردعلاقه‌ترین فلسفه‌های مدیریتی من است.

در این میان نمی‌توان کتاب‌هایی که بر اساس مستندات و شواهد جمع‌آوری ‌شده دقیق از سوی برخی از مستندسازان و نویسندگان همانند میهای چیکسنتمیهایی در کتاب جریان هستند را در طبقه‌بندی کتاب‌های دست اول قرار ندارد. لذا اگر می‌خواهید کتابی انتخاب کنید، حتماً به دست اول بودن آن دقت کنید و روایت‌های بی‌اساس را نخوانید.

زمان و موقعیت خواندن کتاب همه‌چیز است

ممکن است ما عاشق کتاب خاصی بوده باشیم اما همیشه و هرزمانی نمی‌توانیم آن را باز و شروع به خواندنش کنیم. هر کتاب جا و مکان خاصی دارد. روزی یکی از دوستانم دست‌نویسی از کتابش را به من داد، این کتاب بیشتر جنبه دست‌نوشته داشت؛ اما دوست نویسنده عزیزم یک خواسته کوچک از من داشت، این کتاب را فقط مواقعی که می‌گوید باید می‌خواندم. دقیقاً همین‌طور هم شد مواقعی که شروع به خواندن کتاب غیر از زمان‌های پیشنهادی توسط دوستم می‌کردم، بعد از چند دقیقه تصمیم به بستن و نیمه‌تمام گذاشتن کتاب می‌کردم.

همچنین این احساس برای من بسیار آشنا بود. مواقعی که تصمیم به خواندن کتاب‌های فلسفی می‌گیریم، دوست ندارم هر بیست ثانیه در اتاقم باز و بسته شود. خواندن فلسفه تمرکز زیادی لازم دارد و در محیط‌های عمومی نمی‌توانیم حواس خودمان را جمع و به نتیجه مطلوب از خواندن کتاب دست پیدا کنیم. از این رو باز هم می‌توانم بگویم، هر کتاب جایی و هر موضوع مکانی دارد. علاوه بر درک بهتر موضوعاتی که نیاز به تمرکز دارند در محیط‌های آرام‌تر، سرعت خواندن کتاب و متون هم افزایش می‌یابد.

نکته کوچک دیگری در این بحث باقی مانده است. برخی از موضوعات همانند فلسفه که نیاز به سنین خاص برای درک بهتر دارد، عموماً بر اساس مقتضی سنی باید خوانده شوند. خواندن زودهنگام کتاب فلسفی به واسطه ثقیل بودن مطالب باعث ترد شدن خواننده از مطالب این چنینی حتی تا بعد از سنین مناسب کتاب شود.

چه کتاب هایی بخوانیم ؟
چه کتاب هایی بخوانیم ؟

احتمال تعصب و جانب‌داری نویسنده را فراموش نکنید

نویسنده‌ها هم انسان معمولی هستند. مراقب هر آنچه که می‌خوانید باشید. فارغ از دیدگاه خودتان در مورد موضوعات مختلف همیشه می‌توانید نویسنده‌ای پیدا کنید که هم سو با دیدگاه شما باشد. نویسندگان فمینیست، نویسندگان مرد ستیز، نویسندگان جانب‌دار زیادی وجود دارند که از اصطلاحاتی همانند «زن قوی» در نوشته‌های خود غالباً استفاده می‌کنند و وظیفه خود می‌دانند که در نوشته‌های خود «بر جنس مرد غلبه» کنند.

می‌توانید آثار مختلفی از نویسندگان عصبی، دارای گرایش جنسی خاص، افسرده و نویسندگانی از همه جنبه‌های مختلف زندگی بخوانید؛ بنابراین اگر شما به دنبال نوشته‌ای باشید که اعتماد به نفس و خواسته خودتان را در آن بیابید، کافی است سری در کتابخانه‌های شهر بزنید، مسلماً گوشه‌ای از آن کتاب مورد نظرتان خفته است.

کتابی خوب کتابی است که به شما قدرت فکر کردن می‌دهد و احساسات خاص و دیدگاهی را به شما تحمیل نمی‌کند. هنگام خواندن کتاب باید در نظر داشته باشید که دیدگاه خودتان را در مورد مسئله پیش رویتان حفظ کنید. این موضوع مخصوصاً زمانی که در کتاب به دنبال پیدا کردن جواب سؤالتان هستید، بسیار اهمیت پیدا می‌کند. می‌توانید از همان ابتدای جستجوی پاسخ از کتاب‌ها، نویسندگانی هم سو با فکر خودتان انتخاب کنید یا به هنگام استخراج پاسخ سؤال، آن را ارزیابی کنید. در صورتی که مطابق با دیدگاهتان باشد آن را قبول و در غیر این صورت رد کنید.

به همین ترتیب، فراموش نکنید که نظر هر شخص در یک کتاب می‌تواند تنها بخشی از زندگی او باشد و همه او را شامل نمی‌شود. این بخش از زندگی می‌تواند در گذر زمان تغییر کند. لذا اگر بخواهید نویسنده‌ای را بر اساس آثارش قضاوت کنید، بهتر است موقعیت‌هایی که کتاب‌هایش نوشته شده است را هم در نظر بگیرید.

کتاب‌خوانی یک فرایند شخصی است

برای یک موضوع یا کتاب می‌توان چندین برداشت کرد. گاهی اوقات برای یک نفر در عین حال که یک کتاب بسیار ارزشمند است برای دیگری بی‌معنی و خالی از محتوا به نظر می‌رسد. به همین دلیل است که من هیچ وقت کتابی را با قطعیت معرفی یا تعریف نمی‌کنم.

یکی از دوستانم با خواندن کتاب «شیر و عسل» از روپی کور بسیار تحت تأثیر قرار گرفته بود. این شوق او باعث شد تا کتاب را به من معرفی کند. این کار همیشگی من و او بود تا کتاب‌هایمان را به همدیگر و دیگران معرفی کنیم. این بار او از من خواست کتاب را بخوانم و معرفی کنم. متأسفانه من برای چند ساعت قطعه‌های مختلفی از کتاب را مطالعه کردم تا بتوانم مفهومی که دوستم از آن سخن می‌گفت را برداشت کنم، اما متأسفانه هیچ اتفاق خاصی نیفتاد.

بخشی از این بی‌علاقگی و عدم برانگیختگی شوق و شور من یا شما نسبت به کتابی که دیگران آن را بسیار موفق می‌دانند می‌تواند مربوط به شخصیت، ارزش‌های تعریف شده برای شما همچنین فردیت باشد. علاوه بر این عواملی که در این مقاله به مانند زمان و مکان که به آن‌ها اشاره شد هم بی‌تأثیر نیستند. شاید اگر جای دیگری کتاب را می‌خواندم، نظر دیگری داشتم.

اگر ما بخواهیم از خواندن لذت ببریم، به دست گرفتن و نگاه کردن به هر متنی می‌تواند لذت‌بخش باشد. همچنین کتاب خواندن زمانی که فواید آن برای رشد شخصیتی ما بیش از موانع آن باشد، تبدیل به یک موهبت می‌شود.

این کارها را انجام دهید تا حتی بدون داشتن انگیزه هم به هدف تان برسید

0
این کارها را انجام دهید تا حتی بدون داشتن انگیزه هم به هدف تان برسید
این کارها را انجام دهید تا حتی بدون داشتن انگیزه هم به هدف تان برسید

برای موفقیت بدون انگیزه فقط کافی است که «زنجیر رو پاره نکنی» !!

این چهار کلمه ساده در کنار هم باعث شدند تا جری ساینفلد تبدیل به یکی از مشهورترین و موفق‌ترین کمدین های حال حاضر دنیا شود. موفقیت او نه تنها در زمینه شغلی بلکه مالی نیز درخشان بوده است. صدای وجدان شوخ طبع ساینفلد او را وادار می‌کرد تا روزانه خودش را مجاب به نوشتن یک جک جدید کند. نوشتن روزانه یک جک خنده‌دار برای یک کمدین، یک تفریح نیست بلکه لازمه کار و پیشرفت اوست و نیاز به انگیزه کافی دارد. علاوه بر وجودان شوخش، تقویم دیواری با اعداد درشت و ضربدر خورده که در اتاق کار ساینفلد نصب شده بود هم به این موضوع کمک می‌کرد. هر روزی که ساینفلد به صدای درونی خودش حتی در روزهای بی‌انگیزگی عمل می‌کرد، ضربدری به روی تاریخ در تقویم می‌زد. ضربدرها کنار هم تشکیل «زنجیر» می‌دهند و ساینفلد خودش را مجبور کرده بود هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی اجازه ندهد زنجیر ضربدر طور روی تقویم پاره شود. البته، این ابتکار ساینفلد نبود، بلکه توصیه یکی از دوستانش به او برای پیشرفت در عرصه هنرپیشگی و استنداپ کمدی بود.

ساینفلد، به عنوان توصیه برای کمدین های جوان از اصل «زنجیر را پاره نکن» می‌گوید:

دیدن زنجیر طولانی واقعاً لذت‌بخش است. مخصوصاً اگر هفته‌های طولانی خودتان را مجبور به حفظ آن کرده باشید. کار اصلی و هدف همیشگی شما این است که اجازه ندهید زنجیر پاره شود.

تکنیک انگیزشی ساینفلد در نهایت منجر به ساخت و پخش برنامه کمدی با عنوان ساینفلد که بر اساس آمار شبکه‌های تلویزیونی امریکا، یکی از پرطرفدارترین سریال‌های تلویزیونی جهان است، شد. این نمایش و دست آورد ساینفلد نمونه بارزی است که نشان می‌دهد موفقیت‌ها با انگیزه‌های فوق‌العاده شروع نمی‌شود. همانند ستاره دنباله‌دار، گاهی اوقات با شروع حرکت انگیزه‌های متعدد در وجودتان شروع و شکل می‌گیرد.

به طور ذاتی و طبیعی من فردی باانگیزه‌های محرک قوی نیستم. صبح خیلی زود قبل از خروس همسایه از خواب بیدار نمی‌شوم، برنامه هفتگی باشگاه و استخر ندارم، حتی با وجود اینکه ممکن است نظرتان راجع به من عوض شود، اما انگیزه‌ای به مانند تمام کردن دو کتاب در دو هفته هم ندارم؛ اما توانسته‌ام با چندین روش ساده، بدون هیچ انگیزه ابتدایی خاصی موفقیت‌های بزرگی کسب کنم. البته میدانم که هیچ کدام از این موفقیت‌ها را مدیون شانس و اقبال نیستم.

اگر فکر می‌کنید باعث و بانی همه کارها و قدم‌هایی که به سمت موفقیت برداشته‌اید، وجود انگیزه‌های قوی ابتدایی بوده است، سخت در اشتباهید. گاهی اوقات شما بدون اینکه انگیزه یا محرک قوی داشته باشید دست به کار شدید و موفقیت‌های خوبی هم به دست آوردید. مسلماً باید انگیزه، محرک و هر آن چیزی که تا به امروز فکر می‌کردید، موجب کشش شما به سمت عمل‌گرایی می‌شود را از هم جدا کنید. ما می‌توانیم به اهداف بزرگی دست پیدا کنیم، بدون آنکه هیچ برنامه‌ریزی و انگیزه خاصی در سر قبل از رسیدن به آن داشته باشیم. گلوله برفی را تصور کنید که با پایین آمدن از یک تپه برفی به تدریج تبدیل به یک گلوله بزرگ برفی و در نهایت ممکن است تبدیل به بهمن شود.

آیا گفته‌های من به این معنی است که بی‌خیال هر انگیزه و محرکی که می‌تواند باعث حرکت ما به سمت پیشرفت شود، شویم یا اینکه دست روی دست بگذاریم تا روزی گلوله برف ما تبدیل به بهمن شود؟ اگر به دنبال بهانه برای تلاش نکردن و اصلاح رفتارهای شخصی خودتان برای تبدیل کردن هر فرصت پنهان به موفقیت نیستید همین حالا مقاله من را رها کنید؛ اما اگر می‌خواهید بدانید که چگونه می‌توانید حتی زمان‌هایی که انگیزه کافی برای پیشرفت ندارید، به سمت موفقیت گام بردارید شش دانگ حواستان را به من بدهید. ابتدا با هم بررسی خواهیم کرد چه عواملی می‌توانند انگیزه شما برای انجام کار را نابود کنند و یک به یک راه حل‌های مناسب برای فائق آمدن بر این قاتلین انگیزه خواهم گفت. همراه من باشید.

انگیزه
انگیزه

افتادن در چرخه به تعویق انداختن کارها و مرگ انگیزه

امیدوارم لازم به گفتن این نکته نباشد که با عدم وجود انگیزه کافی بهانه برای به تعویق انداختن کارها به وجود می‌آید. وقفه در انجام کارها، نگرانی بیش از اندازه همگی دست به دست می‌دهند که ما کارهایی که انگیزه کافی برای آن‌ها نداریم را دورتر و دیرتر انجام دهیم. برای اینکه بتوانیم در عین بی‌انگیزگی، فعال و کاری باشیم، نیاز داریم که حس به تعویق انداختن و پس زدن کارهایمان را خوب بشناسیم. انگیزه دو نوع متفاوت دارد، انگیزه‌ای که از تمرکز بر روی جنبه منفی عمل پدیدار می‌شود و دیگری از تمرکز مثبت و سازنده.

  • تمرکز منفی و ممانعتی انگیزه‌ای است که شما را در برابر عواقب نتایج بدتر عمل حفظ می‌کند. برای مثال اگر شما ارائه کلاسی که بر عهده شما است را به واسطه اینکه می‌ترسید در مقابل دوستانتان خجل شوید، یا نمی‌خواهید در مقابل آن‌ها سخنرانی کنید و به شکل مرموزی از حضور در جمع آن‌ها ترس دارید، به تعویق می‌اندازید. این به تعویق انداختن فقط و فقط به دلیل این اتفاق می‌افتد که شما دوست دارید از انجام کار و شروع به آن طفره بروید. عموماً در این حالت، به تعویق انداختن و انجام ندادن کار، راحت‌تر اتفاق می‌افتد.

 

  • تمرکز مثبت موجب رشد و توسعه فردی می‌گردد. فرض کنیم، شما ورزش کردن و باشگاه رفتن را تنها راه پیشرفت در زندگی خودتان می‌دانید؛ اما زمان و همچنین انگیزه کافی برای انجام آن را ندارید. برای مثال هر روز زنگ رأس ساعت ۶ را برای رفتن به باشگاه تنظیم می‌کنید ولی فقط بیدار می‌شوید، زنگ را خاموش می‌کنید و دوباره می‌خوابید. بیدار شدن و خوابیدن شما در اثر عدم وجود تمرکز مثبت و انگیزه کافی است.

در هر دو مورد تمرکز منفی و مثبت احساسات نقش کلیدی دارند. شما برای حذف عامل تعویق و پیشرفت در مسیر رسیدن به هدفتان در زمان‌های بی‌انگیزگی ناشی از تعویق، باید بتوانید «احساسات غیرواقعی» در مغز ایجاد کنید تا از به تعویق انداختن جلوگیری کنید.

ملیسا دال، نویسنده در این مورد می‌گوید:شما برای اینکه احساس کنید کاری انجام شده است، نیاز به انجام واقعی آن ندارید.

به یک نقطه عطف خوب در حذف به تعویق انداختن رسیدیم. در عین حال که رسیدن به این نقطه در عمل می‌تواند ساده باشد، سخت نیز هست. شما باید بتوانید مغز خودتان را در عمل انجام شده قرار دهید. برای مثال، اگر فکر می‌کنید انجام دادن کاری خسته کننده یا ناخوشایند است، شما نیاز دارید که احساسات خودتان را به زمانی جلوتر از اکنون و حالت فرضی که دقیقاً در یک قدمی زمان و مکان انجام عمل قرار دهید.

اگر شما نمی‌توانید هر روز ساعت ۷، زمانی که برای بیدار شدن و به باشگاه رفتن تنظیم کرده‌اید، از تخت خوابتان بلند شوید و با هر بار زنگ خوردن الارم آن را به تعویق می‌اندازید، نیاز دارید مدتی به پرورش خیالات خودتان در مورد باشگاه رفتن بپردازید. هر روز ساعت ۷ از خواب بیدار شوید و با خودتان فکر کنید که باشگاه هستید، بدون هیچ احساس خاصی. آرام آرام در اتاق خوابتان شروع به ورزش کنید از مزایای آن استفاده کنید. با این کار باعث خواهید شد تا انگیزه برای ورزش کردن و باشگاه رفتن در وجودتان زنده بماند تا در زمان مناسب و انگیزه کافی دوباره به آن بپردازید.

در مورد تمرکز روی ممانعت، شما احساسات خودتان را می‌بایست به زمانی جلوتر و هنگامی که کار انجام شده و نتایج مفید آن را دریافت کردید انتقال دهید. برای مثال در همان مورد ارائه کلاسی، کافی است به زمانی که حضار شروع به تشویق شما می‌کنند فکر کنید یا به زمانی که نمره قبولی دریافت می‌کنید و اندک اندک شروع به عمل کنید.

بدون انگیزه چه طور موفق شویم ؟
بدون انگیزه چه طور موفق شویم ؟

عمل کن، حتی اندک. انگیزه خودش می‌آید

گری دبلیو.کلر و جی پاپاسان نویسندگان کتاب «یک چیز» می‌گویند:

زمانی که تمرکزم و همه تلاشم بر روی یک هدف بود، موفق شدم به موفقیت بزرگ و عظیمی دست پیدا کنم؛ اما زمانی که تمرکزم کم و پراکنده بود موفقیتم نیز به همان نسبت کم و پراکنده شد. موفقیت‌های بزرگ هم‌زمان رخ نمی‌دهند بلکه پشت سر هم می‌رسند.

شما اصولاً برای شروع حرکت نیاز به انگیزه بزرگ ندارید. انگیزه عامل حرکت نیست بلکه نتیجه آن است. زمانی که ما شروع و برنامه‌ریزی برای انجام و حرکت کنیم، حتی اگر این حرکت ناچیز باشد، می‌تواند سرآغازی برای شکل گرفتن انگیزه‌های بهتر و جدیدتر باشد تا بتوانیم مسیر خودمان را برای رسیدن به موفقیت ادامه دهیم.

حرکت مداوم اما پایدار باعث به وجود آمدن پدیده مرکب می‌شود. این پدیده پایه و اساس همه تغییرات اساسی، ماندگار و ادامه‌دار است.

اگر پدیده تجمع را نمی‌شناسید، نگاهی به سود بانکی و رفتار خودتان در مقابل آن داشته باشید. برای مثال اگر شما سود سالیانه حساب خودتان را در پایان سال دریافت کنید، در سال بعدی هیچ چیزی به سرمایه اصلی شما در بانک اضافه نمی‌شود و دوباره سود مشخص به مانند سال قبل دریافت می‌کنید؛ اما تصور کنید شما تصمیم گرفته باشید سود سالیانه را دریافت نکنید. بعد از ده سال، مبلغ موجود در بانک و سود ناشی از آن به حالت انفجاری افزایش می‌یابد. تغییرات نیز این‌ چنین هستند. تغییرات اندک به شکل اندک اما پایدار در نهایت منجر به تغییرات عظیم می‌شود.

در بین ۳۲ تا ۴۴ سالگی خود، وارن بافت توانست ارزش خالص سرمایه خود را ۱۲۵۷ درصد بهبود ببخشد. این عدد کاملاً راضی کننده و دور از انتظار است اما در ۱۲ سال بعدی نتیجه تغییرات و حرکت‌های اندک او بیشتر به چشم آمد. او در سنین ۴۴ تا ۶۵ توانست سرمایه خود را ۷۲۶۸ درصد بهبود ببخشد؛ و این را می‌توان نتیجه تغییرات اندک و مدام دانست.

او به آرامی زنجیره‌ای پیوسته از سوددهی ایجاد کرد که دیگر پاره کردن آن به سختی امکان دارد. چرا که رشته‌های آن زیاد و استحکامش بالا رفته است.

زنجیر رو پاره نکن

اثر شروع به حرکت را می‌توان در قوانین فیزیکی هم جستجو کرد. قانون اول نیوتن را یادتان هست:

زمانی که جسمی در حرکت باشد، تمایل دارد حرکت خودش را حفظ کند. زمانی که جسم شروع به حرکت می‌کند، نگه داشتن آن در حالت حرکت آسان‌تر است.

زمانی که ما بتوانیم یک حرکت کوچک انجام دهیم، ادامه دادن مسیر و رسیدن به هدف نهایی سخت‌تر از شروع ماجرا نیست. برای پایان دادن به ترس از ارائه کلاسی و پیروزی بر تعویق انداختن آن، همت کنیم و مقدمه ارائه خودمان را آماده کنیم، مطمئناً ادامه دادن آن و رسیدن به قسمت نتیجه‌گیری به مراتب راحت‌تر خواهد بود. یا اگر می‌خواهیم هر روز ورزش کنیم، کافی است خودمان را تا مرحله پوشیدن کفش ورزشی حرکت دهیم. بعد از آن باز کردن درب خانه و بیرون رفتن برای ورزش کار چندان دشواری نیست.

در این جا است که عادت به انجام همان کارهای کوچک شروع کننده می‌تواند به شما در تصمیم‌گیری سریع و خلاصی از سندرم عدم تصمیم‌گیری کمک کند. مثال ساده‌ای در مورد نوشتن مقاله با شما مطرح خواهم کرد. فرض کنید شما مجبور هستید که مقاله‌ای در یک وبلاگ منتشر کنید اما انگیزه کافی برای شروع ندارید. برای ایجاد کردن عادت، شما خودتان را متعهد خواهید کرد که روزانه یک پاراگراف از مقاله را بنویسید؛ اما به نظر شما تعهد و اجبار می‌تواند کمک به شما کند؟

تجربه به ما نشان داده است که تحمیل کردن کاری به خودمان برای انجام آن می‌تواند نتیجه عکس دهد. پس چاره کار چیست؟ شما نیاز به اجرا کردن ترفند «آیین» دارید. همان‌طور که برای عبادت کردن آیین‌های خاصی به جا می‌آورید، باید برای شروع یک عادت هم آیین خاصی تعریف کنید. این آیین می‌تواند حالت تشریفاتی به خود بگیرد تا انگیزه کافی در شما برای انجام روزانه یک عادت تکراری ایجاد و طعم تلخ اجبار را تعدیل کند. خوردن یک لیوان قهوه قبل از شروع کار، یک تماس تلفنی با همسرتان یا چند حرکت ورزشی ساده هر کدام می‌توانند بخشی از ترفند آیین باشند.

نه تنها من، بلکه نویسندگان کتاب‌های انگیزشی مطرحی همانند تونی رابینز نیز به این روش معتقد هستند. او هر صبح، قبل از اینکه کار خودش را شروع کند، ذهن و مغز خودش را برای یک روز کاری آماده می‌نماید. در عرض ده دقیقه چند حرکت مخصوص یوگا را برای بهبود عملکردش در طول روز انجام می‌دهد. با این کار مغز او آماده انجام هر کار دیگری حتی یک عادت اذیت کننده می‌شود.

هر آیین یا روشی که انتخاب می‌کنید، مفید خواهد بود و درصد اینکه شما دست از انجام عادت خودتان به شک روزانه بکشید را کاهش می‌دهد. در حقیقت آیین خود نوعی عادت دلخواه و دل‌چسب است که باعث می‌شود یک عادت روزانه نامطلوب پیش برود. خوردن یک فنجان قهوه و آرامش بعد از اتمام کارهایم، آیین محسوب می‌شود.

روشن نگه داشتن آتش انگیزه
روشن نگه داشتن آتش انگیزه

روشن نگه داشتن آتش انگیزه

انگیزه و محرک آتشی که تصور می‌کنید موتور شما را به حرکت درمیاورد نیست.

جف هادن نویسنده کتاب «فلسفه انگیزه» در بخشی از کتابش در مورد انگیزه می‌نویسد:

آتشی است که عموماً به سختی، دشواری و همچنین آرامی شروع به سوختن می‌کند و با دیدن رضایت‌مندی از خودتان شعله‌ور می‌شود.

زمان‌های بسیاری، انگیزه بعد از اینکه ما شروع به انجام کاری می‌کنیم، خود به خود همانند آتشی از زیر خاکستر به وجود می‌آید. گاهی حتی لازم است برای رسیدن به این نقطه به خودمان دروغ بگوییم. اگر ما به طور متوالی و تکراری به خودمان بگوییم که انگیزه کافی برای شروع کار یا فعالیت نداریم، نباید منتظر باشیم که موفقیت چندانی نصیبمان شود یا حتی ذره‌ای به خواسته‌هایمان نزدیک شویم.

اما با درک آنچه که ما را متوقف کرده است و با معین کردن عادت‌های روزانه، آئین‌های قبل از آن‌ها موفقیت به دست خواهد آمد در بدترین حالت این است که شما در خودتان اولین قدم برای حرکت را برداشته‌اید و پس از آن ادامه دادن ان چنان سخت نخواهد بود. پس تصمیم بگیرید چه کاری می‌خواهید انجام دهید، یک عادت روزانه انتخاب کنید و نصیحت ساینفلد را به یاد داشته باشید: زنجیر رو پاره نکن.

با این ۷ ترفند ذهنی اعتماد به نفس خود را بالاتر ببرید

0
با این 7 ترفند ذهنی اعتماد به نفس خود را بالاتر ببرید
با این 7 ترفند ذهنی اعتماد به نفس خود را بالاتر ببرید

فقط یک لحظه چشم تان را ببندید و به این مساله فکر کنید : اگر اهداف بزرگ دارید و دوست دارید به جایگاه ایده آل خودتان برسید چه طور می توانید بدون داشتن اعتماد به نفس به اهداف تان برسید ؟ وقتی به خودتان ایمان ندارید چطور می خواهید دیگران به شما ایمان داشته باشند؟

در این مقاله با هم ۷ روش افزایش اعتماد به نفس را بررسی میکنیم که شما هم می توانید از آنها استفاده کنید و اعتماد به نفس تان را افزایش دهید.

۷ روش افزایش اعتماد به نفس

۱- عقایدی که شما را محدود می کند پشت سر بگذارید و بر آنها غلبه کنید

زمانی که بچه هستیم با خود فکر می کنیم که قرار است دنیا را فتح کنیم ولی وقتی بزرگ تر می شویم، اشتیاق ما برای رویاهای بزرگمان از بین می رود. والدین و معلم ها عقایدهای خودشان را به ما تحمیل می کنند – درباره ی اینکه در زندگی چه کار کنیم و چه کار نکنیم.

افراد موفق این مانع را برطرف کرده و محدودیت ها را از پیش روی ما بر می دارند.

شما چگونه این کار را بکنید؟

موقعیت های مختلف را تجربه کنید تا محدودیت هایتان را پیدا کنید و بر آنها غلبه کنید. وقتی که اعتماد به نفس کافی را پیدا کردید خودتان هم باورتان نخواهد شد که چه کارهایی می توانید انجام دهید.

اعتماد به نفس
اعتماد به نفس

۲- هیچ وقت حافظه ی خود و حقایق را با هم اشتباه نگیرید

حافظه ی ما اطلاعات را دقیقا همانطور که هستند در ذهن ذخیره نمی کند، بلکه آن را به شیوه ای که برای ما قابل درک باشد در حافظه ذخیره می کند. به همین دلیل افراد متفاوتی که شاهد یک اتفاق یکسان هستند برداشت های متفاوتی از آن دارند.

مغز شما به صورت خودکار جهت گیری خاصی دارد. این یعنی که مغز شما اطلاعاتی را ذخیره می کند که با عقاید و ارزش های شما همخوانی داشته باشند. این سیستم انتخابی حافظه ی ما جلوی پر شدن ذهن با اطلاعات زیاد را می گیرد.

پس بدانید که مغز شما هیچ وقت به شما اطلاعات دقیقی نخواهد داد. برای مثال، اگر شما عزت نفس پایینی داشته باشید مغز شما بیش تر اطلاعاتی را ذخیره می کند که نشاندهنده ی اعتماد به نفس پایین شما هستند. این تمام چیزی است که شما درباره ی یک اتفاق به یاد می آورید.

شما چگونه این کار را بکنید؟

خاطره ای که دارای عقاید محدود کننده ی زیادی است را دوباره به یاد آورید و سعی کنید دیدگاه دقیق تری درباره ی آن بدست آورید و با افراد دیگری که می توانند دیدگاه دیگری داشته باشند صحبت کنید.

۳- با خودتان حرف بزنید

این دیوانگی است ولی کاملا جواب می دهد. صحبت کردن با خودتان باعث می شود باهوش تر شوید و حافظه تان تقویت شود. هم چنین، این کار تمرکز شما را بالا می برد و باعث می شود حرکات ورزشی را بهتر انجام دهید. در مستند مغز انسان اینطور گفته شده است که ما در هر دقیقه ۳۰۰ هزار کلمه با خودمان حرف می زنیم. این شیوه در شرایط دشوار خیلی کاربرد دارد و باعث می شود راحت تر بر سختی ها غلبه کنیم.

برای مثال،  وقتی به افراد آموزش می دهیم که ذهنی قوی داشته باشند و با جملات مثبت با خودشان حرف بزنند، آنها یاد می گیرند تا بر ترس های خود غلبه کنند؛ این فرمانِ بخشی از مغز است که با استرس ها سروکار دارد.

شما چگونه این کار را بکنید؟

مثبت باشید زیرا به هر لحنی که با خودتان حرف بزنید به همان ترتیب هم پاسخ دریافت می کنید. وقتی می گویید من می دانم الان چه کار کنم و مشکلات را به شکل یک چالش می بینید، پاسخ مثبتی هم از مغز دریافت می کنید.

راه افزایش اعتماد به نفس
راه افزایش اعتماد به نفس

۴- مثبت باشید و بر منفی بافی غلبه کنید

از خیلی سال پیش، انسان ها یاد گرفتند که شکار کنند یا شکار شوند. احساس منفی در مواجه با خطر هزاران سال است که ما را از خیلی بلاها حفظ کرده است. ولی هر اتفاق جدید یا متفاوت خطرناک نیست. این نگرش منفی می تواند اعتماد به نفس ما را خدشه دار کند زیرا سیستم ما انسان ها به گونه ای است که به تمام اشتباهاتی که کرده ایم همیشه توجه می کنیم.

پس چیزهای خوب را شکار کنید. این کار بعضی وقت ها آسان نیست زیرا اطلاعات مثبت خیلی زود از دست می روند ولی اطلاعات منفی همیشه دنبال ما هستند .

شما چگونه این کار را بکنید؟

  1. برای هر فکر منفی ۵ فکر مثبت بکنید تا آن فکر منفی از ذهن شما پاک شود.
  2. به هر فکر مثبت ۲۰ ثانیه زمان بدهید و سپس درباره ی یک مورد مثبت دیگر فکر کنید.
  3. احساسات خوب و بد را بپذیرید.
  4. احساسات منفی را سرکوب نکنید.
  5. احساسات خود را همانگونه که هستند ارزیابی کنید و در رابطه با احساسات منفی زیاد وارد جزئیات نشوید زیرا با این کار احساسات منفی را تقویت می کنید.

۵- کنجکاو باشید

افراد کنجکاو معمولا اعتماد به نفس بالایی دارند و افراد موفقی هستند. کنجکاوی یکی از اساسی ترین پایه های رشد انسان در دوران زندگی اش است. اگر ما همیشه کنجکاو باشیم، می توانیم مسائل جدید را یاد بگیریم و ذهن و قلب ما هر روز بزرگ تر می شوند. همیشه نگاهی رو به جلو داشته باشید و تجربیات جدید کسب کنید تا به اطلاعات جدیدی برسید.

شما چگونه این کار را بکنید؟

سوال بپرسید و کنجکاو باشید زیرا:

– ذهن شما را همیشه فعال نگه می دارد.

– شما را تشویق می کند تا هوشیارتر باشید.

-دنیاهای جدیدی را پیش روی شما قرار می دهد.

– شما را جسورتر می کند تا به سمت جدیدی حرکت کنید.

افزایش اعتماد به نفس
افزایش اعتماد به نفس

۶- بر شک خود غلبه کنید

اگر اعتماد به نفس ندارید همیشه احساس می کنید که دیگران شما را مورد لطف قرار داده اند. وقتی شما این احساس قربانی بودن را داشته باشید دیگر نمی توانید در مقابل موانع و سختی های زندگی هم مقاومت کنید.

هر جایی که لازم باشد بروید و نه فقط جایی که احساس راحتی می کنند. مثلا زمانی که میخواهند اعتماد به نفس ماموران FBA را بالا ببرند به آنها آموزش می دهند که این فکر کنند: من به هر ماموریتی در هر جا با هر تیم و در هر شرایطی و هر زمانی بفرستید؛ من نمی ترسم زیرا مطمئنم هر جا باشم پیروزی با من است.

شما چگونه این کار را بکنید؟

هیچ کس به جز خودتان نمی تواند مانع رسیدن شما به هدف هایتان شود. زمان آن رسیده است که هر نقطه ضعفی که دارید را برطرف کنید و موانع را از بین ببرید.

۷- با ترس های خود رو به رو شوید

وقتی احساس می کنیم بر اوضاع مسلط هستیم دیگر نگران نیستیم. وقتی احساس آرامش می کنیم چیزی ما را نمی ترساند. ولی وقتی کنترلی بر اوضاع نداریم نمی توانیم درست فکر کنیم و احساسات ما بر منطق مان غلبه می کند. به همین دلیل وقتی می ترسیم غیر منطقی می شویم و احساسات بر ما مسلط می شوند. دوری کردن از ترس ها یا نادیده گرفتن آنها عاقبت خوبی ندارد.

شما چگونه این کار را بکنید؟

به این پیشنهاد دقت کنید:

به بزرگ ترین ترس خود فکر کنید و با آن وقت بگذرانید. اوضاع را بدتر کنید و به ترس خود نزدیک تر شوید. بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد را تصور کنید. حالا تمرکز کنید و نفس بکشید. سعی کنید بدن خود را ریلکس کنید. می بینید؟ هنوز زنده هستید و هیچ اتفاقی هم برای شما نیفتاد. شما در راهی قدم گذاشتید که با آن بر ترس خود غلبه خواهید کرد.

اگر به خودتان ایمان ندارید، از دیگران هم انتظار نداشته باشید شما را باور کنند. از امروز تغییرات را شروع کنید!

 

فلسفه ژاپنی کایزن 改善 و راز موفقیت با ۱% تغییر روزانه

0
فلسفه ژاپنی کایزن Kaizen و توسعه فردی فقط با 1% تغییر روزانه
فلسفه ژاپنی کایزن Kaizen و توسعه فردی فقط با 1% تغییر روزانه

 

آلبرت انیشتین می‌گوید: «بهره مرکب بزرگ‌ترین کشف ریاضیاتی انسان است».

آنچه که آلبرت انیشتین از آن به عنوان بهره مرکب یاد می‌کند، بیان ریاضی از قانون «حفظ سودآوری دائمی در سرمایه‌گذاری» است. برای مثال اگر شما سالانه سود بانکی که به شما پرداخت می‌شود را دریافت کنید، در نهایت بعد از چندین سال اصل پولتان را در بانک خواهید داشت؛ اما اگر سالانه اجازه دهید سود به دست آمده روی سرمایه‌گذاری اصلی شما تجمع پیدا کند، در سال آتی سود مرکب و بیشتری خواهید داشت و سرمایه اصلی شما بیشتر از سال قبل می‌شود. بر اساس محاسباتی که انیشتین آن را بزرگ‌ترین کشف ریاضی انسان می‌داند، استفاده از سود مرکب در شرایطی که رکود و همچنین تورم اندک باشد موجب رشد انفجاری سرمایه شود.

اما قانون بهره مرکب نه تنها در سرمایه‌گذاری بلکه در زندگی هر روزه ما می‌تواند جاری باشد. تصور کنید چطور کودک از تجمع مرکب چندین سلول به وجود می‌آید. تلاش برای تبدیل شدن به یک نسخه بهتر از خودتان در چند سال آتی همانند سوار شدن به قطار هوایی می‌تواند دلهره‌آور باشد. حرکت کردن به سمت تغییر خود سخت و اغلب حتی ناممکن است. ممکن است در نهایت شما شکست بخورید؛ اما به یاد داشته باشید زندگی مسابقه دو ماراتن با یک خط پایان فرضی نیست، بلکه سفری است که در آن فرصت‌ها و مسیرهای زیادی می‌تواند پیش روی شما وجود داشته باشد. با هر افتادنی می‌توانید بلند شوید و باز ادامه دهید.

بسیاری از مردم عملاً به دنبال روش‌های سحرآمیز، جادویی و ترفندهای ساده‌ای هستند تا بتوانند همین حالا اوضاع را بهبود دهند؛ اما متأسفانه روزگار و روال زندگی مطابق خواسته آن‌ها عمل نمی‌کند. هیچ راهی برای «موفقیت یک شبه» وجود ندارد. در مورد همه افرادی که اکنون آن‌ها را به عنوان اسطوره‌های موفقیت تحسین می‌کنید، کمی ریزبینانه دقت کنید. آن‌ها یک شبه و به خاطر حرکت خارق‌العاده‌ای که شما تصورش را می‌کنید، موفق نشدند، بلکه همانند حرکت گلوله برف روی شیب کوهستان، با یک شروع کوچک و انجام رفتارهای روزانه و مداوم به جایگاهی که اکنون دارند، رسیدند.

اما این رفتارها چه می‌توانند باشند. با هم مروری بر چند رفتار که افراد موفق بارها آن را در زندگی خود تکرار می‌کنند خواهیم داشت. در نهایت شما با روش کایزن در این مقاله آشنا خواهید شد که عصاره همه روش‌های قدم برداشتن به سمت موفقیت است.

توسعه فردی و فلسفه ژاپنی کایزن
توسعه فردی و فلسفه ژاپنی کایزن

دوری از ترفندها و روش‌های سریع رسیدن به موفقیت

«در قبال خودتان صبور باشید. بهبود و توسعه شخصیتی و فردی بسیار حساس و مهم است. هیچ سرمایه‌گذاری به اندازه آن نمی‌تواند سودمند باشد». این گفته استیون کاوی نویسنده کتاب «هفت عادت مردمان مؤثر» است. او تعلیم دهنده، تاجر و همچنین سخنران جلسات انگیزشی است و اصالت آمریکایی دارد.

شما در دنیای ماتریکس زندگی نمی‌کنید و خوردن قرصی‌های جادویی نمی‌تواند روند رشد و توسعه فردی شما را بهبود ببخشد. باید طبیعت رشد کردن را درک کنید و از آن لذت ببرید؛ و صد البته اینکه، نمی‌توانید از زیر مسئولیت و همچنین تلاش زیاد برای رسیدن به هدف نهایی خود و بهتر شدن روزانه شانه خالی کنید. هر انسان موفق و شاخصی که اکنون شما می‌شناسید برای رسیدن به موفقیت مسیری خسته کننده، ملال‌آور و همچنین آزمون و خطای زیادی را از سر گذرانده است. پس دست از جستجوی روش‌های سریع پیشرفت و توسعه فردی بردارید.

به جای اینکه هر روز محتواهای زرد با عناوین فریبنده همانند «هزار نکته طلایی برای موفقیت در یک روز» یا «چطور پدرم در یک شب ثروتمند شد» را جستجو کنید و ساعت‌ها زمان صرف خواندن و در نهایت عمل نکردن به آن‌ها کنید، بهتر است برای دست‌یابی به موفقیت، بر روی انجام کارهایی که واقعاً می‌توانند به شما کمک کنند، تمرکز کنید. شما می‌توانید خودتان را برای انجام هر اقدامی که باعث پیشرفت به سمت موفقیت شود، تشویق کنید. این کار با خواندن زندگینامه‌های افراد موفق امکان پذیر است. تنها راه رسیدن به موفقیت از میان دره‌های پرفراز و نشیب و سنگلاخی است. هیچ مسیر آسفالته‌ای برای رسیدن به مقصد موفقیت برای کسی وجود ندارد و هیچ کس به سادگی نتوانسته خودش را به این مقصد برساند.

اهداف بلند پروازانه و غیرواقعی الهام‌بخش نیستند

هلموت هاینزیش والدمار اشمیت اقتصادان و نظریه‌پرداز آلمانی در این مورد می‌گوید: لازمه رسیدن هر کس به اهداف بزرگ و دور دست، انتخاب هدف‌های کوچک و نزدیک است.

اکثر تلاش‌های شما برای بهتر شدن در زندگی اگر تا کنون به موفقیت چشمگیری دست پیدا نکرده باشید، بیشتر شکست خورده و نیمه کاره ماندند. به این دلیل که اهداف برگزیده توسط خود شما به جای اینکه در نقش یک الهام‌بخش و تقویت کننده اراده شما عمل کنند، نقش بازدارنده ایفا کردند. هدف‌های بزرگ و غیرواقعی به شدت احتمال شکست در مسیر رسیدن به موفقیت را افزایش می‌دهد. زمانی که اهداف شما بیش از توان خودتان یا کاملاً دور از دسترس باشند، شما بیش از اینکه انگیزه برای عمل داشته باشید، استرس و نگرانی تجربه می‌کنید.

عملکرد و توانایی شما برای عمل کردن و داشتن انگیزه برای دستیابی به موفقیت و اهداف به میزان زیادی وابسته به عملکرد مغز و پیش فرض‌های ذهنی دارد. زمانی که هدف شما بزرگ و غیرقابل دسترس باشد، مغز همانند یک پدیده ناشناخته، رفتاری مانند تجربه استرس و اضطراب پیش می‌گیرد که موجب کاهش بازدهی شما می‌شود. به طور علمی، مغز شما دچار «یخ‌زدگی» می‌شود. مسلماً شما این را نمی‌خواهید. اگر به طور مداوم خودتان را در این شرایط قرار دهید، انرژی لازم برای انجام دادن اقدامات اساسی و ضروری به منظور بهبود و توسعه فردی را از دست خواهید داد.

برگزیدن یک هدف، فارغ از اینکه دست یافتنی یا محال باشد، معمولاً کار ساده‌ای است. هر کسی برای خود هدفی دارد. رسیدن به اهداف بزرگ ممکن است دشوار باشد اما دست یافتن به اهداف کوچک‌تر در موازات همان هدف بزرگ کار چندان دشواری نیست.

اگر می‌خواهید به همه اهداف خود برسید، باید دست به خلق روش و تعیین مسیر برای رسیدن به اهدافتان بزنید. به جای اینکه فقط یک هدف مشخص کنید و موفقیت خودتان را در گرو آن بدانید، روش و مسیر رسیدن به آن را در ابتدا تعیین کنید. با این کار شما اغلب برنده خواهید شد. زمانی که با طی مسیر رسیدن به هدف نهایی، به هدف‌های کوچک‌تر دست پیدا کنید، انگیزه شما برای ادامه بیشتر خواهد شد و دست یافتن به اهداف بعدی به مراتب ساده‌تر می‌گردد. با این کار مغز شما از استرس و اضطراب نرسیدن به هدف بزرگ خلاص می‌شود. داشتن برنامه و نقشه راه، بسیار مهم است و تمرکز هر چه بیشتر برای تعیین مسیر و اهداف کوچک‌تر می‌تواند تأثیر زیادی بر عملکرد شما داشته باشد.

جیمز کلیر، نویسنده کتاب‌های انگیزشی در این مورد می‌گوید:

ما استرس بی‌جا برای خودمان در قالب‌های گوناگونی همانند کاهش وزن، موفقیت در کسب و کار یا فروش اولین کتاب مان به تعداد زیاد درست می‌کنیم. این در حالی است که به جای آن‌ها می‌توانید تمرکز خودتان را روی اهداف کوچک‌تر بگذارید. اهدافی که می‌توانند با انجام امور روزانه و برنامه‌ریزی دقیق به سادگی محقق شوند. با این کار به جای نگرانی برای اهداف بزرگ، زندگی‌تان کم‌کم به سمت تغییر و رسیدن به همان هدف بزرگ متمایل می‌شود. زمانی که شما بر روی «یادگیری» به جای «عملکرد» تمرکز کنید، می‌توانید از لحظات کنونی خود لذت ببرید و در همان لحظه زندگی خودتان را برای گام‌های بعدی بهبود ببخشید.

توسعه فردی
توسعه فردی

توسعه فردی یک هدف نیست

میک مرداک، خواننده و برنده جوایز موسیقی برتر دنیا می‌گوید:

شما نمی‌توانید زندگی خودتان را تغییر دهید مگر اینکه عادت‌های روزانه خودتان را عوض کنید.

یادگیری نباید بعد از دوران مدرسه و دانشگاه متوقف شود. خودآموزی، شرکت در دوره‌های مختلف آموزشی، خواندن کتاب‌های انگیزشی مناسب و دیگر موارد مشابه در طول زندگی می‌تواند شما را تبدیل به فردی بهتر برای جامعه و دیگران کند.

توسعه فردی یک هدف و جایگاه نهایی نیست. شما هیچ وقت نمی‌توانید به معنی واقعی شخصیت خودتان را توسعه دهید. حتی اگر شما موفقیت‌های زیادی داشته باشید، نیاز دارید که این موفقیت‌ها را حفظ کنید. باید رفتارها و اعمالی که از ابتدای مسیر رسیدن به موفقیت‌های خودتان انجام دادید را تکرار و بهبود ببخشید.

برداشتن اولین قدم برای بهبود زندگی خودتان و توسعه فردی برای تغییر هر آنچه که امروز هستید و از آن رضایت ندارید اصلاً کار ساده‌ای نیست. هیچ کس نمی‌تواند به شما قول بدهد که این کارها آسان است اما می‌تواند به شما قول صد در صد بدهد که بهتر خواهند شد. این کار با تغییرات کوچک و رفتارهای جزئی شکل می‌گیرد و رشد پیدا می‌کند. به یاد داشته باشید، شما به عنوان کسی که بارها تلاش کرده و شکست خورده‌اید بهتر از کسی هستید که هیچ تلاشی نکرده است. کسی شکست نمی‌خورد که کاری هم نکرده باشد.

کایزن و راز معجزه‌آسا بودن آن
کایزن و راز معجزه‌آسا بودن آن

فلسفه ژاپنی کایزن و راز معجزه‌آسا بودن آن

بنجامین فرانکلین معتقد بود ضربه‌های کوچک درخت بلوط را زمین می‌زند.

کایزن، روشی ژاپنی برای بهبود مستمر

کایزن که مترادف فارسی برای آن بهتر از «تغییر دائمی» وجود ندارد، روشی فلسفی است که در آن مدیریت کسب و کارها، توسعه فردی و دیگر فرایندهای نیازمند تغییر با تمرکز کافی بر تغییرات و بهبودی مستمر به شکل بهتر و مفیدتری انجام می‌شود. شما در مجموعه‌ای که کایزن در آن جریان داشته باشد شاهد بهبود عملکرد از کارگران خط تولید تا مدیرعامل خواهید بود. برای اولین بار در جنگ جهانی دوم، ژاپنی‌ها در چندین کسب و کار از این فلسفه برای بهبود عملکرد خود استفاده کردند. همچنین در همین دوران مربیان آمریکایی که از صنایع چینی بازدید داشتند، این روش فلسفی را به امریکا انتقال دادند. هم اکنون شما شاهد استفاده از این روش در بسیاری از کسب و کارها و زمینه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و غیره هستید.

در حالی که کایزن بیش از پیش نمود خود را در قالب اقتصادی و اجتماعی نشان داده است اما شما می‌توانید از این روش برای توسعه فردی کاربردی استفاده کنید و آن را در زندگی خود به کار برید. فلسفه کلی کایزن در این است که شما به هر اندازه، حتی خیلی کوچک بتوانید هر روز در زندگی خود تغییر مثبتی ایجاد کنید. این کار باعث خواهد شد هر روز بهتر از دیروز باشید.

همان‌طور که در کتاب «هنر انسانیت» از برت و کیت مککی می‌خوانید:

به جای تلاش برای ایجاد تغییرات گذرا و موقت در زندگی به فاصله زمانی کوتاه، فقط کافی است که تمرکز خودتان را برای ایجاد تغییرات اندک به شکل هر روزه سرمایه‌گذاری کنید. این تغییرات اندک موجب تغییرات بزرگ‌تر خواهد شد. اگر تصمیم به توسعه فردی و بهبود اوضاع زندگی خود دارید، هر روز یک درصد تغییر کنید. همین کافی است، فقط یک درصد.

شاید به نظر شما همین یک درصد ناچیز و خنده‌دار باشد اما این یک درصدها با جمع شدن در کنار هم همان‌طور که انیشتین از سود مرکب سخن گفت، می‌تواند سود و تغییر بزرگی به دنبال داشته باشد. در ابتدای کار مسلماً حس خواهید کرد که تلاشتان بی‌فایده است و این کار عملاً به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد؛ اما شما به شکل تدریجی و مداوم شروع به بهبود زندگی خودتان و توسعه فردی کردید. ممکن است ماه‌ها سال‌ها این کار طول بکشد، اما پیشرفت‌های شما در صورتی که فقط روی همین ۱% ها تمرکز کرده باشید، بهتر و بیشتر خواهد شد.

راز کایزن در چیست؟
راز کایزن در چیست؟

راز کایزن در چیست؟

جان وودن، در مورد کایزن می‌گوید:

هنگامی که روزانه تغییرات اندک برای بهبودی پیش می‌گیرید، در نهایت اتفاقات بزرگ رخ می‌دهد. زمانی که شرایط را به مقدار هر چند اندک درست کنید، با گذشت زمان و استمرار شما در این کار، شرایط به میزان زیادی بهبود خواهد یافت. امروز نه فردا هم نه اما در نهایت شما یک سود و تغییر بزرگ خواهید داشت. به جای تغییر عظیم، تغییرات سریع و کوچک را مد نظر قرار دهید. به دنبال تغییرات کوچک در روزهای خودتان باشید. این راه طولانی است اما اگر به سرانجام برسد، بادوام است.

رویکرد فلسفه ژاپنی کایزن، به ما یادآوری می‌کنید که برای حفظ موفقیت و توسعه فردی نیازمند تلاش و پیشرفت روزافزون داریم. همان‌طور که گفتیم گام‌ها و اهداف کوچک که در طول روز می‌توانید به آن دست پیدا کنید، شما را به سمت هدف و پیشرفت بزرگ‌تر هدایت می‌کند.

هر روز، پیشرفت به اندازه ۱%  کار ساده و راه عملی برای رسیدن به اهداف بزرگ است. ۱%  کم هست، بله حق با شماست. صد البته ساده و کاربردی در همه کارهایی که انجام می‌دهید یا قصد دارید در آینده به آن‌ها بپردازید است.

تغییر به اندازه ۱% در فلسفه ژاپنی کایزن ، نه آن چنان بلند پروازانه است که شما را به استرس بیندازد نه آن چنان بی‌اهمیت که از آن فارغ شوید. البته باید انگیزه خودتان برای تغییر به اندازه اندک را همیشه بالا نگه دارید، چرا که تغییرات اندک در نهایت قرار است تغییر بزرگ و مفیدتری را شکل دهند.

روی این ۱۰ رفتار مخرب که ویژگی افراد ناموفق است خط قرمز بکشید

0
روی این 10 رفتار مخرب که ویژگی افراد ناموفق است خط قرمز بکشید
روی این 10 رفتار مخرب که ویژگی افراد ناموفق است خط قرمز بکشید

 

آیا هنوز هم اعتقاد دارید که با شرکت کردن در هم‌اندیشی‌ها و خواندن مقالات زرد بی‌فایده در مورد موفقیت‌های دیگران می‌توانید موفق شوید؟ آیا تقلید کردن از عادت افراد موفق می‌تواند راه مناسبی برای موفقیت باشد؟ اگر این چنین فکر می‌کنید، پس چرا هنوز درصد افراد موفق نسبت که کسانی که در اطراف شما و همین هم‌اندیشی‌ها حضور دارند، بسیار اندک است؟ برای درک بهتر، شما را دعوت به شنیدن یک تجربه شخصی می‌کنم.

شاید شما از همان دوران کودکی انسان‌های موفق اطراف خود دیده باشید اما برای من این اتفاق تا ۲۴ سالگی رخ نداد. هر چند در کلاس و محیط آکادمیکی بزرگ شده بودم اما همیشه بیشتر از دیدن افراد موفق، مخالف آن را بیشتر لمس می‌کردم. عموماً ناموفق‌ها بیشتر از موفق‌ها به چشم می‌آیند.

اولین فرد موفقی که من در ۲۴ سالگی موفق به دیدارش شدم، کارآفرینی بود که توانسته بود در زمینه شغلی خود پیشرفت شگرفی داشته باشد. او یکی از اولین مشتریان کاری من بود. روزی که من او را دیدم، کمی اضافه وزن داشت و حساب بانکی او سر به فلک می‌کشید و به واسطه همین می‌توانست شاد و خوشحال باشد.

اما او همسر خود و عشقش را نیم دهه قبل از دست داده بود. ما کم‌کم تبدیل به دوستان صمیمی شدیم. او به من در مورد همسرش می‌گفت که هیچ کس نتوانسته بود جای خالی او را پر کند. حتی او با فکر کردن به گذشته احساس ناراحتی و غم می‌کرد. هرچند همیشه چشم انداز مثبتی به آینده و زندگی خود داشت اما این خلأ هیچ وقت در زندگی او پر نمی‌شد.

او همیشه، مراقب اطرافیان خود بود. صادقانه بگویم، من در کسب و کار اول خودم اصلاً موفق نبودم اما او به واسطه رفاقتی که داشتیم سعی می‌کرد در کسب و کارهایی که داشتم با من همکاری کند. او همیشه می‌گفت: «من سعی می‌کنم از شکست دوری کنم». حرف ساده‌ای بود اما برای من اولین درسی بود که از او یاد گرفتم. می‌گفت من باید هر چیزی که باعث شکست، ناراحتی، عدم موفقیت، چاقی و حماقت می‌شود را بشناسم و آن‌ها را از زندگی خودم حذف کنم.

تا به امروز، من با نصیحتی که او کرده بود زندگی کردم. من مفهوم «شناخت عدم موفقیت» را بیشتر از خود موفقیت دوست دارم. چرا که واقعاً آیا موفقیت تعریفی دارد؟

باب دیلن در مورد موفقیت تعریف جالبی ارائه داده است:

انسانی موفق است که صبح از خواب بیدار شود و شب به خواب برود و در فاصله این دو هر آنچه که می‌خواست را انجام دهد.

مسلماً شما قبل از خواندن مقاله پیش رویتان، مقاله‌های دیگری در مورد موفقیت خواندید. همه این مقاله‌ها در یک مورد مشترک هستند، بیان وعده‌های مشروط و نامعلوم. به طوری که شما اگر یکی از آن‌ها را انجام ندهید، محکوم به شکست خواهید شد. برای مثال، شما باید مرغ را با سس سبزیجات بخورید، موهایتان را با شامپو عسل بشورید، روزی سه ساعت بدوید و هر روز این کار را تکرار کنید، در غیر این صورت یک بازنده هستید.

بهترین روش برای رسیدن به موفقیت، در تکرار روش زندگی دیگران و افراد موفق نیست. شما باید بتوانید دیدگاه خودتان که «هر کاری فلانی کرد، انجام دهم، موفق می‌شوم» را تغییر دهید. همان‌طور که درابتدای صحبت‌هایمان گفتم، اگر قرار بود این روش موفق عمل کند، تعداد افراد موفق به مراتب بیشتر از افراد ناموفق بود.

به همین دلیل، من تصمیم گرفتم به روش دوست قدیمی و موفق خودم عمل کنم و هر آنچه که افراد ناموفق انجام می‌دهند را به شما معرفی کنم. اگر شما با خواندن مقاله متوجه شدید که یک یا چند و حتی همه این رفتارهای نادرست در شما وجود دارند، لازم نیست نگران شوید. کافی است که تصمیم بگیرید از همین امروز دست از تکرار عادت‌های یک انسان ناموفق بردارید. هیچ کس کامل نیست، همه به مانند شما رفتارهای غلط دارند؛ اما هیچ کس دوست ندارد ناموفق از دنیا برود.

افراد ناموفق چه ویژگی هایی دارند ؟

افراد ناموفق همیشه حواس پرت و نامتمرکز هستند

گریگ مکیون نویسنده، سخنران و مشاور تجاری مشهور انگلیسی و نویسنده کتاب ضرورت گرایی است. کتاب ضرورت گرایی او یکی از کتاب‌های مورد علاقه من است. در این کتاب، او از همکلاسی که خود سال‌ها بعد از فارغ‌التحصیلی او را می‌بیند، روایتی نقل می‌کند. گویا، دوست گریگ، بر سر چند راهی تصمیم گیری برای کسب یک شغل از میان موارد مختلف گیج شده بوده و از گریگ در این مورد طلب کمک می‌کند. بیست ثانیه از آغاز مکالمه بین این دو نگذشته بود که دوستش سرش را خم می‌کند و شروع به جواب دادن پیغام‌های روی گوشی خود می‌کند.

گریگ می‌گوید، ده ثانیه به این روال گذشت. بعد بیست دقیقه. کار به جایی رسید که او فقط مشغول جواب دادن به پیامک‌ها به شکل خشمگینانه بود و من در گوشه‌ای منتظر توجه او ایستاده بودم. در نهایت بدون هیچ نتیجه‌گیری و حرفی از من خداحافظی کرد و با غرغر فراوان از من دور شد.

زندگی خودتان را به مانند دوست گریگ در آینده و گذشته نگذرانید، آن را با فکر و نگرانی تباه نکنید. اگر آن مرد حواسش به گریگ بود می‌توانست پند یا توصیه‌ای کارآمد برای کل زندگی خود از گریگ دریافت کند؛ اما متأسفانه حواس پرتی و عدم تمرکزش این شانس را از او گرفت.

ویژگی افراد ناموفق
ویژگی افراد ناموفق

افراد ناموفق فقط حرف می‌زنند، فقط حرف

آیا می‌دانید چه چیز بهتر از حرف زدن در مورد تصمیمات و اهدافتان است؟

عمل کردن به آن‌ها.

سال ۲۰۱۲، درک سیور سخنرانی در یکی از برنامه‌های TED سخنرانی با عنوان «اهدافت را برای خودت نگه دار» کرد. او در این سخنرانی بر اساس شواهد علمی بیان کرد، اگر اهداف شما غیرقابل تحقق باشد شما علاقه زیادی برای بیان آن به صورت عمومی‌خواهید داشت.

شما این گونه رفتار و علنی کردن اهداف زندگی را در شبکه‌های اجتماعی طی سال‌های اخیر به تعدد مشاهده کردید، «من می‌خواهم لاغر شوم»، «من دو ماراتن شرکت خواهم کرد» یا «من می‌خواهم کسب و کار راه بیندازم». وضعیت زمانی اسف‌بار تر می‌شود که مردم به شما و حرفی که می‌زنید، واکنش نشان می‌دهند. آن‌ها شما را به خاطر هدفی که دارید تحسین می‌کنند؛ اما یک ثانیه صبر کنید. پس شما به نوعی با گفتن اینکه می‌خواهید چه کاری انجام دهید، خودتان را گول می‌زنید. می‌خواهید به خودتان بگویید که هدفتان انجام شده است. آیا حقیقت دارد؟

درست است. در مغز شما، بر اساس شواهد علمی این دو مفهوم تقریباً یکسان هستند.

سیور در این مورد می‌گوید:

هنگامی که شما در مورد اهدافتان با دیگران صحبت می‌کنید و آن‌ها اهداف و خواسته‌هایتان را تائید می‌کنند، بر اساس یافته‌های روانشناسان شما دچار «واقعیت اجتماعی» می‌شوید. واقعیت اجتماعی در اثر عدم تشخیص و تمایز مغز میان واقعیت زیستی و واقعیت شناختی به وجود می‌آید. مغز به نوعی در این حالت فریب می‌خورد و تصور می‌کند که هدف و خواسته بیان شده شما به دیگران، عملی شده است. پس از آن احساس رضایت وجود شما را فرا می‌گیرد و شما انگیزه کمتری برای ادامه مسیر برای تحقق اهدافتان خواهید داشت.

پس کسی شوید که بیشتر از حرف زدن عمل می‌کند، نه کسی که فقط یک زبان و دهان متحرک است.

افراد ناموفق با بازنده‌ها وقت می‌گذرانند

زمان زیادی با بازنده‌ها بگذرانید تا شما هم تبدیل به یکی از آن‌ها شوید! این موضوع را به دیگر افراد نیز تعمیم دهید. اگر می‌خواهید موفق شوید، دوستان و اطرافیان خودتان را پالایش کنید و هر کسی که موفقیت حتی اندک به دست آورده است را نگه دارید و با مابقی رابطه خودتان را کم کنید. برای مثال اگر هدف شما لاغری است با دوستان لاغر خودتان بیش از دوستان چاق بگردید. وجود این افراد به شما علاوه بر اینکه انگیزه کافی می‌دهد باعث می‌شود که همیشه به برنامه‌ای که برای رسیدن به هدفتان تدارک دیده آید، سفت بچسبید. به خاطر آن‌ها هم که شده باید روزانه ورزش کنید، با آن‌ها آخر هفته باشگاه بروید و هر روز وزنتان را چک کنید.

افراد ناموفق با بازنده ها وقت میگذرانند
افراد ناموفق با بازنده ها وقت میگذرانند

افراد ناموفق از همه چیز متنفرند

دقت کردید کسانی که ناموفق هستند یا در زندگی شکست خوردند از زمین و زمان شاکی هستند؟ آن‌ها مخصوصاً از کسانی که کار درست انجام می‌دهند یا به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا کردند بیش از دیگران متنفر هستند. چرا نباید از موفقیت دیگران خوشحال شوید؟ نترسید به شما با این کار برچسب ساده لوحی نخواهند زد. می‌توانید در عین جذابیت، مثبت اندیش هم بمانید.

به مردم و کسانی که اطراف شما هستند محبت کنید و عشق بورزید. مطمئن باشید این کار جان شما را تهدید نخواهد کرد. بازنده‌ها حتی در مورد پدیده‌هایی که هیچ دخالتی در انجام آن ندارند هم اظهار تنفر و نارضایتی می‌کنند. برای شما «آه، این آسمون لعنتی امروز که من جلسه دارم باید بباره!» آشنا نیست؟ مسلماً از زبان همکار شاکی و بازنده خود زیاد شنیدید.

همه ما روزهای بد در زندگی داریم. کسی در دنیا نیست که حداقل یک روز بد در زندگی نداشته باشد؛ اما اگر شما با هر ناملایماتی بخواهید روزتان را خراب کنید و سر همه چیز و همه کس داد بکشید، بی‌شباهت به بازنده‌ها عمل نکردید. با تنفر شما از اسمان، نه آفتاب بیرون خواهد زد نه موهایتان خشک خواهد شد، بلکه زندگی خودتان و روزتان را تباه می‌کنید.

افراد ناموفق به تعویق انداختن را دوست دارند

به تعویق انداختن و نیمه کار گذاشتن چه سودی می‌تواند داشته باشد؟ من پاسخ این سؤال را با یک تجربه شخصی پاسخ می‌دهم. این تجربه مربوط به دوران دانشگاه و زمانی است که از استاد خودم برای تحویل دادن پروژه کلاسی یک هفته زمان بیشتر خواستم. او در جواب من گفت:

من از اینکه مهلت تحویل پروژه تو را به هفته بعد موکول کنم خوشحال خواهم شد؛ اما فقط یک سؤال از تو دارم، آیا یک هفته بیشتر به بهتر شدن پروژه تو کمکی خواهد کرد؟

جواب من، نه بود؛ بنابراین سعی کردم پروژه را در همان مدت زمان مشخص شده تحویل دهم. یاد گرفتم تنها زمانی نیاز به تعویق انداختن کاری دارم که بخواهم آن را کامل‌تر از قبل انجام دهم، در غیر این صورت عقب انداختن فقط بر اثر تنبلی است. به جای تعویق انداختن، همین حالا دست به کار شوید و اگر نیازی به بهتر شدن کارتان دارید، کمی مهلت بیشتر به آن بدهید.

افراد ناموفق به دیگران اهمیتی نمی دهند
افراد ناموفق به دیگران اهمیتی نمی دهند

افراد ناموفق به دیگران گوش نمی‌کنند

بازنده‌ها و افراد ناموفق خودشان را بیش از دیگران دوست دارند. اگر بخواهم صادق باشم، همه ما خودمان را بیشتر دوست داریم اما اگر ناموفق‌ها بیشتر از بقیه خودشان را دوست دارند. ما به دیگران گوش می‌دهیم چون به نظرات آن‌ها و همچنین خودشان اهمیت می‌دهیم. در غیر این صورت چطور می‌توانستیم نشان دهیم که آن‌ها برای ما مهم هستند؟ شاید با بغل کردن، اما شما نمی‌توانید در جواب هر حرفی، دیگران را به آغوش بکشید. پس بهتر است به دقت گوش دهید و پاسخگو باشید. شاید در این بین نکته‌ای به درد بخور برای شما گفته شود.

همه ما یک دهان و دو گوش داریم تا بیشتر از اینکه حرف بزنیم گوش دهیم.

 

افراد ناموفق تنبل هستند

آیا تا به حال نشده است که حس و حال انجام هیچ کاری نداشته باشید؟ مگر می‌شود نشده باشد. هر کدام از ما، روزهایی بوده است که حوصله غذا خوردن با پدر و مادر یا همسرمان را نداشته باشیم. یا حتی در یک روز عالی همانند روز مادر حس و حال خرید کردن هدیه برای مادرمان را نداشته باشیم. بیایید واقع‌بین باشیم، همگی ما دچار تنبلی و کاهلی می‌شویم.

اما از امروز دست رد به سینه تنبلی بزنید. از روی نیمکت ذخیره بلند شوید، وارد میدان زندگی شوید و خودتان را نشان دهید. با پدر و مادر، دوستان و همسرتان همراهی کنید. زندگی پر از زیبایی‌هایی است که انتظار شما را می‌کشند. زمان‌هایی که تنبل هستید یا حس انجام هیچ کاری را ندارید، شانس تجربه‌های جدید را از خودتان می‌گیرید. این کار علاوه بر اینکه برای خود شما مناسب نیست باعث دلخوری دیگران و اطرافیان شما هم می‌شود.

افراد ناموفق آموزش ناپذیرند
افراد ناموفق آموزش ناپذیرند

افراد ناموفق آموزش ناپذیرند

یادگیری و آموزش پذیری یکی از سخت‌ترین کارهایی است که هر کسی می‌تواند در طول زندگی خود تجربه کند. جای تعجب نیست عده زیادی در دنیا وجود دارند که هنوز کتاب خواندن برای آن‌ها ناآشنا و ناملموس است. چرا که مقاومت زیادی در برابر آموزش دارند. هنوز کسانی هستند که درس خواندن را بیهوده می‌دانند یا حتی تحصیل‌کرده‌هایی داریم که از شکست‌های خود هیچ وقت درس نمی‌گیرند. یادگیری میدان مبارزه‌ای است که امیدوارم برای شما جهل بازنده این میدان باشد.

اما فکر کنید، شما و من اکنون در قرن فوران اطلاعات قرار داریم. کسی که در این روزگار نخواهد یاد بگیرد، نه تنها به خودش بلکه به نسل بعد از خودش هم خیانت کرده است. در گذشته دسترسی به اطلاعات چندان راحت نبود. از این رو اگر پدر شما کشاورزی بیش نبود، کشاورز شدن شما می‌توانست آخرین هدف در زندگی‌تان باشد. همه چیز همین طور بود.

اما حال شما می‌توانید یاد بگیرید. پیشرفت کنید و اگر قرار است کشاورز باشید، یک کشاورز باسواد شوید.

افراد ناموفق بد خلق و اجتماعی گریزند

بیشتر مردم تصور می‌کنند برای دل‌چسب بودن نیاز دارند که لوده باشند. این در حالی است که شما برای دل‌چسب بودن هیچ نیازی به خنداندن یا انجام کارهایی همانند استند آپ کمدین ها ندارید. انسان‌های متشخص زیادی در اطراف شما وجود دارند که علیرغم پوشیدن کت و شلوارهای همیشه اتو کشیده، بسیار دل‌چسب و اجتماعی هستند.

برای اینکه بفهمید چه قدر شما دل‌چسب هستید، سعی کنید در طول چند هفته آینده چند دوست جدید پیدا کنید. اگر موفق به این کار شدید و دوستانتان با شما همراهی کردند، مسلماً تا به حال هم راه درستی پیش گرفته بودید اما اگر در این کار ناتوان بودید، لازم است که مقداری در رفتارتان تجدید نظر کنید و اجتماعی‌تر و همچنین دل‌چسب‌تر شوید.

 

افراد ناموفق ترسو هستند و زود دست از تلاش می‌کشند

من مهم‌ترین ویژگی بازنده‌ها و افراد ناموفق را برای آخرین نگه داشته بودم. اگر بخواهید فقط یک نکته از این مقاله یاد بگیرید، این است که هیچ وقت ترسو و بی‌کفایت نباشید. توماس ادیسون در این مورد می‌گوید:

بزرگ‌ترین نقطه ضعف ما این است که زود دست از تلاش می‌کشیم. مهم‌ترین و مشخص‌ترین راه برای رسیدن به موفقیت، تلاش مضاعف است.

به یاد داشته باشید که تاریک‌ترین لحظات شب به هنگام اولین لحظات طلوع خورشید است.

در این ۹ مورد حتما خودخواه باشید تا کامروا شوید!

0
در این 9 مورد حتما خودخواه باشید تا کامروا شوید!
در این 9 مورد حتما خودخواه باشید تا کامروا شوید!

 

بیایید موضوعی را برای شما در همین ابتدای کار روشن کنم: بر اساس نظر عموم مردم خودخواهی و هر رفتاری که نشانگر خودخواهی باشد، بد و ناپسند است. این در حالی است که می‌توان گفت خودخواهی بستگی به موقعیت و زمانی که بروز می‌کند، می‌تواند بد یا خوب باشد.

در صورتی که شما در موقعیتی باشید که فقط خودتان را در اولویت قرار دهید و غیر از خودتان به کس دیگر و منافع عمومی فکر نکنید، دچار خودخواهی از نوع بد و ناپسند شدید؛ اما زمانی که شما از خودخواهی به عنوان ابزاری برای مراقبت از خودتان و حتی پیشرفت فردی استفاده می‌کنید، خودخواهی در نقش سازنده و مثبت ظاهر می‌شود. همان‌طور که دیدید، خودخواهی یک صفت مطلقاً بد نیست.

از این رو، شما باید میان خودخواهی مثبت و منفی، مرز مشخصی ترسیم کنید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا گاهی به جای جنگ بر سر تصمیم خودخواهی یا از خود گذشتگی، سریع‌تر و مؤثرتر تصمیم گیری کنید. البته در این میان اگر اطمینان و آگاهی کافی به تصمیماتتان دارید می بایست تفکرات و نظرات دیگران در مورد خودتان را نادیده بگیرید، چرا که عموماً تعبیر به «خودخواهی» اولین برداشت دیگران، از تصمیمات خودخواهانه مفید شما است.

ما به شما نه رفتار که شاید قبل از امروز فکر می‌کردید خودخواهی بود و از انجام دادن آن احساس شرمندگی می‌کردید را واکاوی خواهیم کرد و به شما خواهیم گفت که هیچ کدام از این رفتارها، حمل بر خودستایی و خودخواهی نیست بلکه بیشتر اوقات لازم و ضروری هستند.

 

خودخواه باشید و زندگی شخصی را از کارتان جدا کنید

آیا شما هم از جمله کسانی هستید که ساعات کاری منعطفی دارید؟ یعنی بعد از کار هم به دیگران و مشتریان خود اجازه می‌دهید که اوقات فراغت شما را درگیر خود کنند؟ اگر پاسخ شما مثبت است باید بگویم که سخت درگیر از خود گذشتگی هستید و لابد فکر می‌کنید اگر غیر این باشید خودخواه هستید. البته مقصر اصلی در این ماجرا و سوءتفاهم شما نیستید، این محیط کار و همکارانتان هستند که به شما برچسب عدم مسئولیت و تعهد شغلی می‌زنند و شما مجبور می‌شوید در ساعات بعد از کار هم پاسخگوی مشتریان و همکارانتان باشید؛ اما بدانید که این حق شما است از ساعات بعد کارتان، به هر نحو دلخواه استفاده کنید و این کار حمل بر خودخواهی نیست.

متخصصان و روانشناسان معتقد هستند که شما می‌بایست میان زندگی شخصی و زندگی حرفه‌ای خود مرزی باریک ترسیم کنید و ساعات کاری خود از ساعات غیر آن را جدا کنید. این کار نه تنها باید به صورت حرفه  بلکه باید کاملاً عملی شود. در این مورد حتی اگر برچسب خودخواهی بر تن شما زده شود، حق با شما است. بر اساس آمار به دست آمده، کسانی که تمایز کافی میان ساعت کار و غیر آن دارند، فرسودگی حرفه‌ای و شغلی کمتری تجربه می‌کنند.

خودخواه باشید و یک روز استراحت مطلق کنید
خودخواه باشید و یک روز استراحت مطلق کنید

خودخواه باشید و یک روز استراحت مطلق کنید

اگر مانند من، انسان کمال‌گرایی باشید متوجه شده‌اید که یک لحظه بیکاری یا مشغول شدن به کاری به غیر از کسب درامد و شغلتان می‌تواند به منزله پوچی و هدر دادن وقت باشد. این رفتار همان‌طور که اغلب روانشناسان آن را نقد می‌کنند، عملاً پا گذاشتن بر روی خودخواهی مثبت است. علاوه بر این فرهنگی که در آن بزرگ شده‌ایم به ما یاد داده است که روز بدون کار و تلاش عملاً روز باطل و بیهوده‌ای بوده است. این تفکر گاهی خوب و گاهی بد است، لذا نباید به سرعت آن را قبول یا رد کرد. شما حتماً جملات مهمی در مورد گذر زمان همانند ابر از بالای سرتان، استفاده از هر لحظه برای پیشرفت، یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی، پول بیشتر در گرو تلاش بیشتر و امثال این موارد را بیش از من شنیده‌اید؛ اما در میان این همه حرف خوب و انگیزشی، سلامتی روانی و آرامش ذهنی شما در نظر گرفته شده است؟ آیا این دو به اندازه موفقیت مادی برای شما مهم و حیاتی نیستند؟

مسلماً مهم و حتی ضروری‌تر هستند. شما باید در کنار تلاش بی‌وقفه به سلامت روحی و روانی خودتان نیز توجه کنید. به همین دلیل است که نباید از خودخواهی ترسی داشته باشید. بهترین کار این است که در طول ماه، یک یا چند روز بر اساس برنامه ریزی های خودتان مشخص کنید و به خودتان قول بدهید که هیچ کاری در آن روزها انجام ندهید. این روز را « روز خودم » نام‌گذاری کنید و هر کاری که دوست دارید را انجام دهید، نه کارهایی که باید انجام می‌دادید.

از لحاظ فکری و روحی نیز خودتان را آماده پذیرش یک روز کاملاً بیکار و آزاد کنید. اگر قرار باشد فردای آن روز خودتان را به خاطر روز بیکاری که سپری کردید، محاکمه کنید عملاً خودخواهی مثبتی که قرار بود عملی شود را نقش بر آب کرده‌اید.

خودخواه باشید و حق خودتان را بگیرید

بارها شده است که با گذشت کردن، ریشه به تیشه خودخواهی مفید و مثبت زده‌ایم، تیشه‌ای از جنس قبول کردن عذرخواهی دیگران در قبال مشکلاتی که برای ما به وجود آورده‌اند. یادتان هست آخرین باری که آرایشگر اصلاح مو شما را به شکل ناشیانه‌ای خراب کرد، چه کار کردید؟ یا وقتی که مبل فروش برای شما مبلی به غیر شکلی که سفارش داده بودید برای شما حاضر کرد؟ حتی زمانی که کالایی را به صورت آنلاین و غیرحضوری خریداری کردید اما تقلبی از آب درآمد، چه کار کردید؟ می‌دانم که اکثر ما، با یک عذرخواهی ساده، اشتباهات طرف مقابل را قبول کردیم؛ اما باید بدانید که در این موارد خودخواهی کردن، اصلاً بد و ناشایست نیست. این حق شما است در قبال پولی که به آرایشگر، مبل فروش یا هر کس دیگری که قرار است به شما خدمات دهد، پرداخت می‌کنید خدمات مناسب و شایسته دریافت کنید. علاوه بر این، شما حق دارید از کسی که مقصر است، به دنبال جبران خسارت باشید.

بخشش و لطف مکرر به مرور زمان تبدیل به لطف خواهد شد. اگر برای چندمین بار اشتباه مکرر کسی را ببخشید، به مرور زمان این اشتباه مکرر تبدیل به عادت خواهد شد و دیگر شما توانایی جبران خسارت‌های زده شده به خودتان را نخواهید داشت. البته برای جبران خسارت چندین روش وجود دارد. می‌توانید به جای خسارتی که به شما زنده شده است، محصول رایگان یا تخفیف دریافت کنید. البته در مواردی ممکن است طرف مقابل در ازای خطایی که انجام داده است، مبلغ خسارت را به شما بازگرداند. در هر صورت شما بایست خودخواهی لازم را برای پس گیری حق خودتان داشته باشید.

خودخواه باشید و به بدگویی پشت سر دیگران نه بگویید
خودخواه باشید و به بدگویی پشت سر دیگران نه بگویید

خودخواه باشید و به بدگویی پشت سر دیگران نه بگویید

شایعه، بدگویی و حرف‌های پشت سر و هر آنچه که در راستای تخریب شخصیت شما زده می‌شود در محیط کار و همچنین جمع دوستانه با کمی خرده شیشه بسیار رایج و متداول است. کمتر جمعی از انسان‌ها وجود دارد که در مورد دیگران در آن غیبتی گفته یا کسی توسط دیگری به درستی یا نادرستی نقد نشود. کسانی که عموماً در این جمع‌ها حضور پیدا نمی‌کنند از سوی دیگران متهم به خودخواهی و خودستایی می‌شوند. حتی ممکن است باعث برافروخته شدن خشم جمعی علیه آن فرد شود. واضح است که شما، اختیار دارید در جمعی که قرار است در آن شایعاتی در مورد دیگران ساخته و پرداخته شود حضور پیدا نکنید و کسی نمی‌تواند شما را به اجبار وارد آن جمع کند. به جای انتقاد از اشخاص در پشت سر آن‌ها بهتر است جرئت و همچنین جسارت نقد کردن آن‌ها پیش روی خودشان را به دست آورید و واضحا با آن‌ها در مورد مسئله‌ای که وجود دارد صحبت کنید.

ممکن است با دور شدن از جمع دوستان غیبت گویتان، شما نیز تبدیل به یکی از سوژه‌های غیبت آن‌ها شوید. مسلماً باید بدانید که این شایعات و حرف‌های پشت سر نمی‌توانند نفی بر کار درست و خودخواهی مفید شما باشند.

خودخواه باشید و به پیشنهادهای دیگران « نه » بگویید

هشدار: لطفاً مهربانی را با ضایع کردن حق خودتان در زندگی اشتباه نگیرید.

چه در پرواز، چه در سینما و چه در خط ایستگاه اتوبوس شما معمولاً کسانی را مشاهده می‌کنید که با نگاهی مظلومانه دوست دارند جای شما را در صف یا جایگاه شما در موقعیت کنونی را تصرف کنند. عموماً این افراد یا با زور یا مظلوم‌نمایی این کار را پیش می‌برند؛ اما بدانید که یکی دیگر از موقعیت‌هایی که شما نباید به هیچ وجه از خودخواهی خودتان پس بکشید، همین لحظه است. کسی شما را مجبور نکرده است جایگاه خودتان را به کسی که بعد از شما وارد اتوبوس یا صف شده است بدهید و خودتان تا آخر مسیر سر پا بایستید.

البته حرف‌های من به معنی خط کشیدن روی همه اصول اخلاقی نیست. بلکه روی سخن ما با آن دسته از دوستانی است که با دیدن هر مظلومیت ساختگی دل رحمی می‌کنند و خودخواهی ذاتی خودشان را فدای احساسات می‌کنند. اصول اخلاقی و انسانی حکم می‌کند در مواردی که فردی سالمند، باردار یا معلول جسمانی در کنار شما حضور داشته باشد، وظیفه دارید به او کمک کنید. این کار می‌تواند با خالی کردن جای خود در اتوبوس یا تعویض جای خود در هواپیما برای تردد راحت نیازمندان باشد.

مطمئن باشید اگر کسی به جایگاهی که شما در آن قرار دارید، احتیاج داشت قبل از خود شما آن را رزرو می‌کرد. اگر این چنین نکرده است، حق با شما است و می‌توانید کاملاً خودخواهانه عمل کنید.

خودخواه باشید و  با سندرم ایمپاستر مبارزه کنید
خودخواه باشید و  با سندرم ایمپاستر مبارزه کنید

خودخواه باشید و  با سندرم ایمپاستر مبارزه کنید

سندرم ایمپاستر با وجود اینکه نامی ناآشنا برای اغلب مردم دارد اما شیوع و نمود زیادی از آن در بسیاری دیده می‌شود. عدم پذیرش جایگاه اجتماعی توسط خود فرد، عدم احساس شایستگی برای تقدیر شدن، تجسم نادرست ذهنی از موفقیت‌ها و موارد دیگر همگی زیر مجموعه‌ای از علائم سندرم ایمپاستر هستند. در سندرم ایمپاستر که قالبی ذهنی و فکری دارد، شخص موفقیت‌هایی را که به دست آورده است را مدیون شانس و اقبال می‌داند و با فروتنی خود را به خاطر این موفقیت‌ها سرزنش می‌کند. حتی افراد به جای احساس رضایت و خرسندی از نتایج حاصل از موفقیت، آن‌ها را برای خود ناشایست و ناقابل می‌دانند. علت بزرگ بروز سندرم ایمپاستر، زیر پا گذاشتن خودخواهی مفید و مثبت است.

نمود خارجی و عملی سندرم ایمپاستر، به شکل عدم رضایت و ناتوانی در رسیدن به جایگاه شایسته شغلی است. اگر احساس می‌کنید که شما نسبت به دیگر همکاران خود در محل کارتان وظایف سخت‌تر و مأموریت‌های مهم‌تر انجام می‌دهید و انرژی بیشتری صرف می‌کنید، بهتر است با رئیس خودتان در مورد موقعیت شغلی خودتان یا حقوقی که دریافت می‌کنید، صحبت کنید. سعی کنید به آنچه که شایسته آن هستید خودتان را نزدیک کنید و از ابراز خواسته‌هایتان و هر آنچه که لایق آن هستید، هراسی نداشته باشید. البته همه این راهنمایی‌ها زمانی می‌تواند اثربخش باشد که شما با واقع‌بینی موقعیت خود را بررسی کنید. در صورتی که شما به نادرستی تصوری از آنچه که انجام می‌دهید داشته باشید، در نهایت با دست رد به سینه خودتان و زیاده خواهی مواجه خواهید شد. از این رو، سنجیده و حساب شده عمل کنید و با خودخواهی مثبت و مفید از سد ایمپاستر عبور کنید. به یاد داشته باشید حقوق بیشتر به دنبال وظایف بیشتر و سختی کار فراوان‌تر می‌آید.

خودخواه باشید و همیشه وارد همدردی با دیگران نشوید
خودخواه باشید و همیشه وارد همدردی با دیگران نشوید

خودخواه باشید و همیشه وارد همدردی با دیگران نشوید

اگر همه دوستانتان شما را به مهربانی می‌شناسند، یا هر وقت که مشکلی داشته باشند به سراغ شما می‌آیند و یک دل سیر با شما درد و دل کرده و شما را با غم و اندوه فراوان رها می‌کنند و با زدن برچسب «مهربان‌ترین دوست دنیا» شما را راضی نگه می‌دارند، باید بدانید که سخت در اشتباه هستید و وقت آن رسیده است که با نوشته‌ای بزرگ روی شانه‌تان که همیشه دوستان عزیزتان برای گریه کردن انتخاب می‌کنند، بزنید: «من یک خودخواه هستم».

باز هم هشدار می‌دهم که این توصیه به معنی جدا شدن از همه دوستانتان و زدن دست رد به سینه آن‌ها در هنگام مشکلات و سختی‌ها نیست. شما باید بدانید که درد و دل کردن و سبک کردن غم دوستانتان هم اصول و روش‌های مخصوص به خود را دارد. می‌توانید به جای خوردن غم دوستانتان به آن‌ها پیشنهادهای سازنده بدهید، به آن‌ها کمک کنید تا احساس قربانی بودن نداشته باشند و از این‌ها گذشته به یاد داشته باشید، رابطه دوستانه‌ای درست و صادقانه است که هر دو طرف از آن راضی باشند.

اگر احساس می‌کنید که مرام دوستان شما در رابطه‌ای که با شما دارند بر اساس رابطه متقابل نیست و شما فقط به عنوان یک ضبط صوت یا بالش برای درد و دل و گریه کردن آن‌ها کاربرد دارید، بهتر است همین حالا رابطه خودتان را با آن‌ها محدود یا حتی قطع کنید. خودخواهی مفید در این موارد لازم و ضروری است.

خودخواه باشید و برای خودتان زندگی کنید

در ادامه توصیه قبلی باید گفت که زندگی کردن برای دیگران و کمک کردن به آن‌ها به هر شکلی شایسته و انسان دوستانه است اما رعایت نکردن حد اعتدال میان زندگی برای خودتان یا دیگران می‌تواند عواقب ویرانگری به دنبال داشته باشد. افراط در این روش زندگی چیزی به جز از خود گذشتگی کامل و عدم توجه به خواسته‌های خودتان نخواهد داشت.

در آرزوها و خواسته‌های شما رنگ و بویی از حضور دیگران یا خواسته‌های آن‌ها دیده می‌شود، عموماً آن‌ها نیز به شکلی از خواسته‌های شما نفع می‌برند. بر اساس نظر روانشناسان کسی به بلوغ روانی رسیده است که بتواند آرزوها و خواسته‌هایی را انتخاب و روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کند که علاوه بر سود رسانی به دیگران، خود و منافع شخصی در اولویت باشند. اگر شما بتوانید با خودخواهی مثبت به بلوغ روانی برسید، دیگر میان دو راهی بین آرزوهای خودتان و همسرتان قرار نمی‌گیرید و در صورت انتخاب مسیر درست، احساس خودخواهی نمی‌کنید. متخصصان و روانشناسان به این نتیجه رسیده‌اند، کسانی که می‌توانند منافع شخصی را در کنار منافع دیگران مدیریت کنند، عموماً زندگی شادتری دارند و همچنین اطرافیان همانند پدر، مادر و همسر احساس رضایت بیشتری از او در تصمیم گیری و زندگی داشتند.

 

خودخواه باشید و عقاید خودتان را بدون سانسور بیان کنید

توانایی بیان آزاد احساسات و عقاید به دور از خودخواهی منفی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شخصیتی افراد موفق و قدرتمند است. خودخواهی منفی از جایی تبدیل به خودخواهی مفید و مثبت می‌شود که فرد عقاید دیگران و همچنین نظرات مخالف را با جان و دل قبول می‌کند و در برابر آن‌ها مقاومت نمی‌کند. اگر شما با خودخواهی نظرات دیگران را نفی کنید، دیر با زود متهم به حماقت و نادانی خواهید شد. پس به جای پافشاری مفرط بر روی نظر خودتان، انتقادها را بشنوید و اگر صادق بودند قبول کنید.

۷ فرمول جالب برای مثبت اندیشی و دور کردن افکار منفی

0
7 فرمول جالب برای مثبت اندیشی و دور کردن افکار منفی
7 فرمول جالب برای مثبت اندیشی و دور کردن افکار منفی

 

زندگی لیوان قهوه است، خوشمزه یا بد مزه شدن آن بستگی قطعی به اختیار شما در عمل آوردن قهوه است، پس به جای وقت تلف کردن و تلخ کردن قهوه زندگی خودتان، راه‌های ساده و روش‌های زندگی شیرین را یاد بگیرید. البته همیشه شیرین کردن قهوه زندگی به سادگی ریختن یک قاشق شکر داخل آن نیست. از جمله سخت‌ترین لحظات زندگی که باید از سد آن عبور کنید، مواجهه با افکار منفی و ناامید کننده است. راه حل عمومی که هر کسی به شما در این مواقع ارائه می‌دهد: مثبت اندیشی یا فکر کردن به نیمه پر لیوان است. عمل کردن به «مثبت اندیشی» به سادگی گفتن آن نیست. میدانیم که افکار منفی و مشکلات قدرت بیشتری از افکار مثبت و شادی‌هایمان دارند. پس راه چاره چه می‌تواند باشد؟ آیا «مثبت اندیشی» فقط یک ایده غیرقابل عمل در زندگی است؟ اصلاً این طور نیست.

مثبت اندیشی یک شبه به دست نمی‌آید. برای رسیدن به زندگی شادتر و همچنین انرژی مضاعف برای عبور از مشکلات شما نیازمند مثبت اندیشی که از طریق تمرین و نهادینه کردن افکار مثبت به وجود آمدند، هستید. شما علاوه بر اینکه می‌توانید مثبت اندیش باشید، حتی خواهید توانست در قدم‌های بعدی، مثبت‌های خودتان را ضرب در صد کنید و سریع‌تر از شر افکار منفی خلاص شوید. امروز بعد از خواندن مقاله پیش رویتان، اولین قدم‌های مثبت اندیشی و رهایی از افکار منفی را خواهید آموخت. آنچه که مسلم است، عملی شدن ایده مثبت اندیشی بر پایه تکرار، تکرار و تکرار است.

چگونه مثبت فکر کنیم ؟

فرمول مثبت اندیشی ۱: کاوش در خویشتن

برای من و شما بارها پیش آمده است که با برداشت غلط و منفی از گفته یا نظرات دیگران به شدت ناراحت یا حتی گاهی افسرده هم شده‌ایم. می‌توان گفت، دلیل افسردگی یا ناراحتی ناشی از حرف‌های دیگران خود ما هستیم. ما هستیم که با ترکیب کردن تفکرات نادرست و برداشت‌های منفی، تیشه به ریشه احساسات و انگیزه خودمان می‌زنیم و با تکرار مدام اندیشه منفی در مورد اظهارات دیگران هر لحظه ناامیدتر می‌شویم. برای تغییر این روند و جایگزین کردن مثبت اندیشی به جای منفی بافی، ما باید به جای عمل کردن به افکار منفی و پوچ از آن‌ها برای تغییر در خود و اندیشه‌هایمان استفاده کنیم. قرار نیست منفی بافی را به یک‌بار حذف کنیم، بلکه قرار است همانند ریاضی، منفی در منفی، مثبت کنیم.

افکار منفی که همیشه احساس می‌کنید را گوش دهید، بررسی کنید که این افکار منفی چرا در فکر شما شکل می‌گیرند. کدام گوشه تاریک از ذهن یا شخصیت شما باعث و بانی تولید این افکار سیاه و منفی هستند؟ امیدوارم که موفق شوید این گوشه‌های تاریک ذهنتان که پر از منفی بافی هستند را پیدا کنید. حال که دلیل رشد افکار منفی را پیدا کردید، می‌توانید با آن مقابله کنید. اگر می‌توانید این خلأها را پر کنید دست به کار شوید در غیر این صورت با مثبت اندیشی به جنگ آن‌ها بروید و مشکلات را در خودتان حل و فصل کنید. اولین گام برای مثبت اندیشی، پاک کردن مغز از آلودگی و تفکرات منفی است.

فرمول مثبت اندیشی
فرمول مثبت اندیشی

فرمول مثبت اندیشی ۲ : پذیرش افکار منفی

همان‌طور که از گام قبل متوجه شدید، افکار مثبت و افکار منفی از پس هم شکل می‌گیرند و تبدیل به یکدیگر می‌شوند، از این رو می‌توان گفت که همیشه انسان ملغمه‌ای از افکار منفی و مثبت است، اما آنچه که در این میان اهمیت حیاتی دارد، برآیند مثبت مجموع افکار است. وجود شما باید دارای بار مثبت باشد نه منفی.

یکی از مهم‌ترین گام‌های مثبت اندیشی که متأسفانه اغلب ما انسان‌ها به آن اعتقادی نداریم، پذیرش افکار منفی و عدم سرکوب آن‌ها است. هرگاه دچار خشم، ناامیدی، یاس و ناراحتی شدید به جای سرکوب کردن و سرزنش کردن خودتان می شوید کافی است قبول کنید که این احساسات بخشی از زندگی ما و واکنش طبیعی به دنیای بیرون از بدنمان و ذهنمان است. بیایید با هم قبول کنیم که احساسات منفی بخشی از زندگی ما هستند اما نمی‌توانند تعریف دقیقی از شما و زندگی‌تان باشند. به خودتان بگوئید «من ناراحت، ناامید، عصبانی و مأیوس می‌شوم و این‌ها جزئی از من هستند، اما تمام من نیستند».

زندگی شما سراپا غم و اندوه نیست بلکه در لحظه‌هایی از زندگی احساس ناراحتی و اندوه می‌کنید. این جمله تفاوت کوچکی است که ما اغلب آن را فراموش می‌کنیم و بارها با افکار منفی همانند اینکه زندگی من سرشار از غم است، خودمان را از پا در می‌آوریم. اگر هنوز هم فکر می‌کنید، تکرار این جمله احمقانه است، سخت در اشتباهید. مثبت اندیشی با همین افکار ساده به وجود می‌آید. هر چقدر در مقابل افکار منفی منعطف‌تر باشید، زندگی شادتری خواهید داشت.

فرمول مثبت اندیشی ۳ : واقع‌بینی و خویشتن باوری

هر چیزی در جهان تشکیل شده از اضداد است. طبیعت از نور و تاریکی تشکیل شده است. اتم‌های وجود شما از الکترون‌های منفی و پروتون‌های مثبت به وجود آمدند و این توالی حتی در باتری قلمی که هر روز با آن سر و کار دارید، ادامه پیدا می‌کند. انسان و تفکراتش نیز از دو جنبه منفی و مثبت تشکیل شده است. مثبت اندیشان، این واقعیت را قبول کرده و سعی می‌کنند تا بار مثبت زندگی خود را بیش از منفی کنند. ما باید واقع بین باشیم و هر آنچه که در ذاتمان وجود دارد را بپذیریم. عدم پذیرش افکار منفی به نوعی اعمال محدودیت در زندگی است.

پدر روانشناسی عالم، زیگموند فروید در این مورد می‌گوید:

از پس ناتوانی‌ها و نقاط ضعف شما، قدرت و توانایی پدیدار می‌شود.

پس حتی اجازه ندهید مثبت اندیشیتان باعث شود از واقعیت زندگی خودتان و وجود افکار منفی دور شوید. همان قدر که مثبت اندیشی خوب است، مثبت اندیشی مطلق بد است. برای مثال، اگر به دنبال ارتقا شغلی هستید، به جای مثبت اندیشی مطلق و تکیه کردن به گذر زمان و اعتماد به نفس کاذب می‌بایست به فکر باشید و با صرف کردن زمان، توانایی‌های خودتان را برای رسیدن به جایگاه شغلی مورد نظرتان، افزایش دهید. خوش‌خیالی، سم مهلکی برای قدرت تلاش است. امیدوارم شما بتوانید شاهین‌های ترازوی مثبت اندیشی و منفی اندیشی خودتان را پیش روی هم قرار دهید.

 

فرمول مثبت اندیشی ۴ : بخشش درونی

تا زمانی که شما در دادگاهی که خودتان قاضی و محکوم آن هستید، به خاطر مشکلات و اشتباهاتی که در گذشته مرتکب آن شدید، بخشوده نشده اید افکار و تفکر مثبت هیچ کمکی به شما در کاهش رنج و عذاب تفکر منفی نخواهد کرد. بخشیدن خود همانند رسیدن به تفکر مثبت در گفتار ساده اما در عمل کردن بسیار سخت و دشوار است.

برای پیروز شدن در دادگاه مصلحه، دست از سرزنش کردن خودتان بردارید. به جای آن، علت اصلی بروز مشکلات خودتان در گذشته را ریشه‌یابی کنید، از آن‌ها درس بگیرید و تجربه کنید. بدانید اگر همین مشکلات و اشتباهات کوچک و بزرگ نبودند، شما اکنون در این جایگاه نبودید. علاوه بر این، با سرزنش کردن، مداوم خودتان نمی‌توانید گذشته را درست کنید فقط همین امروزتان را هم از دست می‌دهید. زندگی همانند دوچرخه سواری است که باید پدال بزنید و اگر بخواهید بایستید و به گذشته نگاه کنید، مسلماً تصادف خواهید کرد یا از دوچرخه زمین خواهید خورد.

فرمول مثبت اندیشی 4 : بخشش درونی
فرمول مثبت اندیشی ۴ : بخشش درونی

فرمول مثبت اندیشی ۵ : تجسم افکار مثبت

زمانی که غالب تفکرات ما رنگ منفی بافی به خود بگیرند، همه تجسم ما از آینده نیز منفی و سیاه می‌شود. سناریوهای تلخ و تاریک از آینده، باعث می‌شود تا انگیزه ما برای تلاش کردن و قدم برداشتن برای حل مشکلات کمتر شود، از این رو روز به روز قدرت تفکر منفی رشد کرده و سایه بر همه زندگی ما می‌اندازد. منفی بافی زمانی می‌تواند شدت بگیرد که اطرافیان شما هم هیچ کمکی برای برطرف کردن آن نکنند و بیش از پیش به آن دامن بزنند. آینده برای ما همانند هندوانه در بسته است، نه شیرین است و نه تلخ، بلکه این تصورات شما است که به آن مزه می‌دهد. برای مهار قدرت افکار منفی در ساختن تصورات نابود کننده و تلخ، می‌بایست از جبهه رو به رو حمله کنید و شروع به تولید افکار مثبت و سناریوهای مثبت برای آینده کنید. به عبارت بهتر، افکار مثبت خودتان را تجسم کنید.

به یاد داشته باشید، این افکار مثبت همانند افکار منفی که اغلب به تصورات ما برای آینده هجوم می‌آورند، همگی قرار نیست عملی شوند. بلکه ما به کمک این تصورات از تاریکی که افکار منفی در آینده‌مان به وجود می‌آورند، می‌کاهیم و تلاش می‌کنیم در آینده‌ای نزدیک، همیشه مثبت و واقعی‌تر فکر کنیم.

فرمول مثبت اندیشی ۶ : دریافت افکار منفی از محیط

دست از شکسته نفسی بردارید. تا به حال چند بار تعریف‌هایی که از شما شده است را نادیده گرفته اید و فکر کرده اید که دیگران در حق شما تملق و چرب‌زبانی می‌کنند؟ چند بار شده است که افکار مثبت خودتان را با استفاده از تعریف و تمجید دیگران همانند ورزشکاران با ورزش کردن، تقویت کرده اید؟ اگر پاسخ‌های شما به ترتیب زیاد و کم است، باید بدانید که هنوز فاصله زیادی با مثبت اندیشی دارید و باید تلاش کنید که به آن برسید.

به جای نادیده گرفتن تعریف دیگران از خودتان، سعی کنید واقعیت‌هایی که گفته می‌شود را قبول کنید، از آن‌ها به عنوان پرورش دهنده افکار مثبت استفاده کنید. لازم نیست در برابر تعریف‌های بیهوده احساس غرور و ساده لوحی کنید. همان‌طور که اشاره کردیم، مثبت اندیشی مطلق به اندازه منفی اندیشی مطلق آسیب رسان است.

سعی کنید محیطی برای خودتان انتخاب کنید که بیش از نظرات منفی، عموماً نظرات مثبت و سازنده دریافت کنید. در دوستان و اطرافیان خودتان تجدید نظر کنید همچنین به جای خواندن جملات مأیوس کننده، از جملاتی که به شما انگیزه بیشتر می‌دهند، استفاده کنید.

 

فرمول مثبت اندیشی ۷ : مسیر مهم و لذت بخش است نه مقصد

برای رسیدن به مثبت اندیشی، همانند معنی واقعی زندگی باید بدانید که مثبت اندیشی یک هدف نیست، بلکه مسیر و روشی برای زندگی و ابزاری برای موفقیت است. کسانی که هدف‌ها را مقصد اصلی خود می‌دانند، اسیر طی کردن اجباری مسیر هستند، اما کسانی که از مسیر رسیدن به مقصد لذت می‌برند، همیشه آزاد و رها هستند. برای مثال، می‌خواهید یک آپارتمان جدید برای خودتان خریداری کنید و فقط شروع به مثبت اندیشی در مورد پیدا کردن جای مناسب برای خرید آپارتمان باشید، مسلماً با یک جواب نه باز هم به سراغ افکار منفی خواهید رفت. به جای این کار، سعی کنید در همه مراحل پیدا کردن آپارتمان و رسیدن به هدفتان بر ناامیدی، یاس و ناراحتی غلبه کنید و مثبت اندیش باشید. به سراغ جستجو در محله های دیگر بروید. به خودتان اطمینان دهید که در راه درست برای رسیدن به اهدافتان قدم بر می‌دارید.

مسلماً مثبت اندیشی به تنهایی نمی‌تواند موفقیت، عشق و اهداف ما را تضمین کند بلکه فقط می‌تواند شانس ما در رسیدن به هر کدام از آن‌ها را افزایش دهد. مثبت اندیش باشید و با قدرت بیشتری قدم بردارید.

 

شخصیت شناسی از روی نحوه سلفی گرفتن، انتخاب طعم شیرین یا تلخ و…

0
شخصیت شناسی از روی نحوه سلفی گرفتن، انتخاب طعم شیرین یا تلخ و...
شخصیت شناسی از روی نحوه سلفی گرفتن، انتخاب طعم شیرین یا تلخ و...

 

زندگی روزمره و شخصی ما از مجموعه رفتارهایی که اغلب تکراری هستند تشکیل شده است. رفتارهایی که گاهی آن قدر تکرار شده‌اند که دیگر نیازی به فکر کردن هم ندارند مثل غذا خوردن، نفس کشیدن، راه رفتن و حتی نگاه کردن. علاوه بر این، روزانه ما بدون توجه به اهمیت کارهایی که انجام می‌دهیم، رفتارهایی همانند گرفتن عکس سلفی را بارها و بارها تکرار می‌کنیم. مسلماً تعجب خواهید کرد اگر بدانید که همه کارهایی که به صورت تکراری یا اغلب بدون فکر و از روی عادت همانند قرار دادن رول دستمال توالت داخل گیره انجام می‌دهیم، مهم و معنی‌دار هستند.

اگر زمان بلیت کاغذی بودن اتوبوس‌های شرکت واحد را یادتان باشد، حتماً به خاطر دارید که «دادن بلیت به راننده» می‌توانست «نشانگر شخصیت شما» باشد. هزاران عمل ساده دیگر همانند تحویل دادن بلیت به راننده شرکت واحد وجود دارد که شخصیت شما را نمایان می‌کند. علاوه بر این محققان دریافته‌اند رفتارهای منحصر به فرد هر شخص در انجام امور روزانه و عادت‌ها می‌توانند بیانگر شخصیت او باشند. در این مقاله، شما با هفت عادت کوچک که به طور واضح بر اساس گفته محققان بیانگر شخصیت شما هستند، آشنا خواهید شد.

 

شخصیت شناسی از روی نحوه سلفی گرفتن

در سال‌های اخیر، گرفتن عکس سلفی پدیده‌ای همه گیر شده است. علاوه بر این، گرفتن عکس سلفی با پیشرفت‌های کنونی تکنولوژی و دنیای موبایل هر روز ساده‌تر از گذشته می‌شود. همین عوامل باعث شده است که سلفی گرفتن تبدیل به یک عادت در انسان‌ها شود. حال، مشخص شده است که گرفتن سلفی، علاوه بر نشان دادن صورتمان در عکس، به دیگران شخصیت ما را نیز معرفی می‌کند.

بر اساس آخرین مطالعات انجام شده در دانشگاه سنگاپور، ۱۲۳ نفر که اعتیاد شدید به گرفتن سلفی از خود داشتند، گرد هم جمع‌آوری شدند. سپس پرسشنامه‌های هدفمندی توسط آن‌ها پر شد. پرسشنامه‌ها بعد از تکمیل توسط محققان بررسی و ارزیابی شد. محققان دریافتند، کسانی که عموماً به هنگام گرفتن عکس سلفی، لب‌های خودشان را جمع می‌کنند، عموماً دارای ثبات روانی کمتری هستند. علاوه بر این مشخص شد، کسانی که دوست دارند، پس زمینه عکس سلفی خودشان را پس از گرفتن سلفی تار یا محو کنند، بیش از دیگران نگران حفظ حریم خصوصی خود بودند و آگاهی بیشتری نسبت به مسائل امنیتی داشتند.

همچنین، کسانی که به هنگام گرفتن سلفی، رو به دوربین لبخند می‌زنند، بر اساس پرسشنامه‌های پر شده، دارای قدرت بالای پذیرش تجربیات جدید هستند. محققان همچنین در مورد کسانی که از زاویه پایین اقدام به گرفتن سلفی می‌کنند، اضافه کردند این عزیزان سلفی دوست، افراد مناسبی برای هم صحبتی و آغاز یک گفتگو هستند.

شخصیت شناسی از روی نحوه سلفی گرفتن
شخصیت شناسی از روی نحوه سلفی گرفتن

شخصیت شناسی از روی انتخاب طعمی که دوست دارید

اغلب ما غذا خوردن را دوست داریم. گاهی همین غذا خوردن آخرین تفریح ما بعد از یک روز سخت‌ کاری می‌شود. غذاهایی با طعم‌های گوناگون، تند، شیرین و حتی تلخ. علاوه بر غذا خوردن، نوشیدن چای یا قهوه هم این روزها به یک عادت روزانه برای اغلب انسان‌ها تبدیل شده است. می‌توان گفت به اندازه همه آدم‌های دنیا، نوشیدنی با مزه‌های متفاوت وجود دارد. جای تعجب اینجاست که گویا همین نوشیدنی‌ها می‌توانند همانند شناسنامه‌های اخلاقی و شخصیتی، ما را به همه معرفی کنند. بر اساس مطالعات انجام شده توسط محققان که در مجله بین‌المللی Appetite منتشر شده است، کسانی که علاقه زیادی به طعم‌های تلخ و ترش به‌مانند قهوه دارند، تمایل بیشتری به بروز رفتارهایی تحت عنوان خودشیفتگی یا نارسیستی از خود نشان می‌دهند.

در مقابل، کسانی که شکر یا کرم به قهوه خود اضافه می‌کنند یا طعم‌های شیرین دوست دارند، عموماً رفتارهایی خوش‌آیند و دل‌نشین دارند. پس از این به بعد، اگر دوست دارید چهره‌ای مردمی و دوست داشتنی به نظر برسید، بهتر است قهوه خودتان را با کرم یا شکر میل کنید.

شخصیت شناسی از روی آهنگی که می پسندید

آهنگ و موزیک بستگی به علاقه هر فرد می‌تواند موجب آرامش و تسکین روح شود از این رو عجیب نیست که آهنگ آرامش بخشی که گوش می‌دهیم را تکه‌ای از شخصیت و ذات خودمان بدانیم. بر اساس مطالعات انجام شده در دانشکده روان‌شناسی ادینبورگ، اسکاتلند رابطه معنی‌داری ما بین سبک موسیقی که افراد گوش می‌دهند و بروز خصوصیت‌های بارز شخصیتی وجود دارد.

کسانی که عموماً اپرا و موسیقی کلاسیک گوش می‌دهند، دارای اعتماد به نفس، آرامش درونی و خلاقیت بیشتر هستند. دوستداران سبک جاز، بلوز و سول علاوه بر اعتماد به نفس بالا، روحیه خلاقانه و شخصیت اجتماعی دارند. طرفداران رگی، کمی تنبل، دارای اعتماد به نفس، صمیمی، آرام، نجیب و خلاق گزارش شدند. کسانی که ایندیا دوست داشتند بر خلاف سه گروه قبلی اعتماد به نفس پایین، عدم پشتکار کافی، عصبی و همچنین خلاق بودند. دوستداران پاپ، اعتماد به نفس خوب، سخت کوشی بالا، صمیمی، آرام، ملایم و همچنین خلاق توصیف شدند. آن‌هایی که عموماً رپ گوش می‌دادند نیز اعتماد به نفس و همچنین صمیمیت زیادی با دیگران دارند. برخلاف تصور عموم مردم، طرفداران سبک راک افرادی درون‌گرا، آرام، ملایم، خلاق و دارای اعتماد به نفس بالا شناسایی شدند.

پس دفعه دیگر که خواستید، آهنگ داخل ماشین را با صدای بلندتر گوش کنید، به یاد داشته باشید که آهنگ نشانه شخصیت شما است.

شخصیت شناسی از روی نحوه نوشتن ایمیل
شخصیت شناسی از روی نحوه نوشتن ایمیل

شخصیت شناسی از روی نحوه نوشتن ایمیل

در طول سال‌های گذشته، رسانه‌های دیجیتال رشد سریعی داشته‌اند و ارتباطات انسانی به شکل چهره به چهره کمتر شده است. بر همین اساس می‌توان باور داشت که پیام‌های متنی در قالب ایمیل یا پیام‌رسان‌ها به نوعی بیانگر هویت و شخصیت ما هستند. برخلاف نظر عموم که تصور می‌کنند خواندن و بیان کردن احساسات به شکل نوشته کار سخت و شاید غیرممکنی است، دانشمند و روانشناس دکتر توماس چاموررو نظر دیگری در مورد ایمیل و پیام‌های متنی دارد.

او مدعی است، کسانی که در ایمیل و پیام‌های متنی خود عموماً از جشن و شادی سخن می‌گویند، دارای شخصیت برونگرا هستند. این در حالی است که کسانی که تمایل به خودستایی و نارسیستی دارند از واژگانی به‌مانند «خودم»، «من» و «به شخصه» استفاده زیادی می‌کنند. همچنین عموماً در واژگان به کار رفته توسط این افراد کلماتی که بار منفی همانند نگرانی و اضطراب دارند، بیشتر دیده می‌شود.

شخصیت شناسی از روی برنامه ریزی برای تعطیلات

شکی نیست تعطیلات و برنامه ریزی کردن برای آن فقط جنبه سرگرمی و تفریحی دارد و همه از وجود آن لذت می‌برند. تعطیلات برای فرار از زندگی روزمره است و تنها خواسته همه انسان‌ها از تعطیلات، آرامش است؛ اما آیا می‌دانستید که شیوه برنامه ریزی شما برای تعطیلات می‌تواند شخصیت شما را بروز دهد؟

بر اساس مطالعات انجام شده در دانشگاه ویرجینیا، در سال ۲۰۱۵ مشخص شد کسانی که دوست دارند تعطیلات خود را در مکان‌های ساکت و به دور از اجتماع همانند جنگل، کوه یا محیط‌های بسته همانند خانه بگذرانند عموماً دارای روحیه گوشه‌گیر و شخصیت درون‌گرا هستند. برخلاف این دسته، کسانی که تعطیلات خود را برای رفتن به ساحل و مکان‌های عمومی همانند پارک برنامه ریزی می‌کنند، دارای شخصیت برونگرا و اجتماعی‌تری هستند.

شخصیت شناسی از روی نحوه بروز عصبانیت
شخصیت شناسی از روی نحوه بروز عصبانیت

شخصیت شناسی از روی نحوه بروز عصبانیت

در دنیا انسانی وجود ندارد که عصبانی نشده باشد؛ اما مراقب باشید، چرا که مشخص شده تعداد دفعات و شدت بروز عصبانیت می‌تواند به جز چهره برافروخته، شخصیت ذاتی شما را به دیگران نشان می‌دهد. بروز رفتارهایی همانند خوردن ناخن، خاریدن یا کشیدن مو که همگی علائمی از عصبانیت هستند در شرایط مختلف همانند نگرانی، پریشانی یا حتی آرامش می‌تواند نشانه‌ای از کمال باشد. روان شناسان معتقدند بروز این رفتارها در قالب عصبانیت نشان از کمال‌گرایی فرد دارد.

محققان در دانشگاه مونترال کانادا، مطالعه‌ای بر روی عده‌ای از داوطلبان در شرایط گوناگون همانند اضطراب، ناامیدانه، خسته کننده و آرامش انجام دادند. عموماً کسانی که در مقابل این شرایط به تعداد دفعات بیشتر عصبانی شدند و علائم مشابه خوردن ناخن یا کشیدن مو از خود نشان دادند، دارای درجه کمال‌گرایی بالایی بودند. عصبانیت در این افراد بیشتر در شرایط ناامیدانه، کسالت‌بار و همچنین اضطراب بروز می‌کند.

 

البته همانطور که می‌دانید، نتایج آزمایشگاهی همیشه در مورد همه افراد صادق نیست. با این وجود دانستن این نکات می‌تواند به شما کمک کند تا از همین امروز شروع به دقت کردن در رفتارهای روزانه کنید. باید به این نکته دقت داشت که تکرار یک رفتار می‌تواند بخشی از شخصیت شما را شکل دهد. از این رو، آهنگی که گوش می‌دهید، مزه‌ای که می‌خورید یا تعطیلاتی که قرار است بروید را با دقت انتخاب و اجرا کنید.

با این ۱۲ قدم جزو ۸ % ی ها شوید و به هر هدفی که می خواهید برسید

0
رسیدن به هدف
رسیدن به هدف

 

همه ی ما در شروع سال جدید یا حتی در مقیاس کوچک تر در شروع هفته و هر شنبه کلی برنامه و هدف برای خودمان تعیین میکنیم و قطعا دوست داریم به همه آنها برسیم . ولی متاسفانه باید بدانیم که در واقعیت  ۹۲ % از افراد به اهدافی که برای خودشان تعیین میکنند نمی رسند و کاملا سرخورده و افسرده می شوند و فقط ۸ % از آدم ها هستند که در نهایت به هر هدفی که در کوتاه مدت یا بلند مدت برای خودشان تعیین کرده اند می رسند . قطعا همه ما دوست داریم جزو این ۸ % ها باشیم . شما نمی خواهید ؟

۸ % ی ها از چه روش هایی برای رسیدن به هدف شان استفاده میکنند ؟

اهداف شان را به قسمت های کوچک تقسیم میکنند

کسانی که شکست می خورند منتظر اتفاقات حیرت انگیز و بزرگ هستند. هر روز یک قدم جدید بردارید و بدانید که نمی توانید یک شبه راه صد ساله را طی کنید. به عبارت دیگر اگر هدف خاصی در نظر دارید آن را به هدف های کوچکتر تقسیم کنید.

به عنوان مثال اگر قصد دارید ۵ کیلوگرم وزن کم کنید، با ماهی یک کیلوگرم شروع کنید.

خیلی از مردم مهارت خاصی در انتخاب هدف دارند ولی هیچ وقت در رسیدن به هدف موفق عمل نمی کنند. بهتر است به جای تمرکز کردن روی اهداف بزرگ، قدم های کوچک بردارید. سعی کنید هر هفته به اندازه ی یک درصد پیشرفت داشته باشید. این پیشرفت های کوچک، رو هم رفته و در انتهای سال طوفان به پا می کنند.

بی انگیزگی در مسیر برای آنها طبیعی است

ممکن است در راه رسیدن به هر هدفی گاهی احساس خستگی کنید و این امر کاملا طبیعی است. پس هر زمانی که حس میکنید نیاز به مکث و کمی استراحت دارید حتما دریغ نکنید .

شما برای پیمودن این مسیر به انرژی نیاز دارید.

ممکن است تصور کنید که اصلا برای رسیدن به هدف انرژی و انگیزه ندارید. بهتر است با خواندن یک محتوا  یا داستان انگیزشی به خودتان کمک کنید. شاید مطالعه ی چنین مطلبی تنها چند دقیقه زمان بخواهد اما می تواند برای ادامه مسیر به شما انگیزه بدهد .

پس هر روز یک مطلب انگیزشی جدید بخوانید .

اگر می توانید زمان بیشتری به مطالعه اختصاص بدهید، کتاب بخوانید. در صورتیکه ماهی یک کتاب را تمام کنید، سالانه ۱۲ کتاب می خوانید و هر کتاب می تواند حداقل ذره ای به بهبود زندگی شما کمک کند.

لحظه ی رسیدن به هدف و موفقیت را تصور کنید

افراد موفق هر لحظه به موفقیت فکر می کنند. هر چقدر بیشتر به موفقیت فکر کنید، عزم راسخ تری خواهید داشت، بیشتر تلاش می کنید و زودتر به هدف می رسید.

هر جایی که لازم باشد از دیگران راهنمایی می خواهند

راهنما و مربی مواردی را در نظر می گیرد و به شما گوشزد می کند که ممکن است خودتان هیچ وقت به آنها حتی فکر هم نکنید . حتی افراد مشهور و موفق هم راهنما یا مربی دارند.

همینطور، می توانید با کسانی که قبلا مسیر شما را طی کرده اند و در رسیدن به هدف موفق بوده اند، صحبت کنید. به این ترتیب نه تنها انگیزه ی بیشتری پیدا می کنید بلکه با راه و چاه آشنا می شوید.

رسیدن به هدف با این روش
رسیدن به هدف با این روش

معمولا کارها را به صورت تیمی و گروهی انجام می دهند

موفقیت با تلاش گروهی به دست می آید. چون وقتی ناامید و خسته هستید، دیگر افراد گروه به کمک شما می آیند. با جزئیات به تک تک کسب و کارهای موفق نگاه کنید. همه ی آن ها نتیجه ی تلاش های تیمی هستند.

پس بهتر است به حای اینکه فکر کنید از پس همه کارهای ریز و درشت بر می آیید و می توانید یک تنه همه آنها را انجام دهید بعضی از کارها را واگذاری کنید تا کارهای خودتان سبک تر شود و بتوانید روی کارهای مهم تر تمرکز کنید.

هر چند وقت یکبار مکث میکنند و مسیری که طی کرده اند را بررسی میکنند

همه ما زمانی که تصمیم میگیریم وزن مان را کم کنیم مشخصا اولین کاری که میکنیم این است که یک ترازو می خریم و هر روز یا هر چند روز یکبار خودمان را وزن میکنیم که ببینیم چه قدر به هدف مان نزدیک شده ایم و وزن مان کم شده است . این اصل مشخصا برای بررسی قدم به قدم همه مسیرهایی که برای رسیدن به اهداف مان باید طی کنیم کاربرد دارد . پس هر چند وقت یکبار وضعیت خودتان را ارزیابی کنید. ببینید که چقدر به هدف نزدیک تر، یا از آن دورتر شده اید. به این ترتیب نه تنها انگیزه ی بیشتری پیدا می کنید بلکه نقاط ضعف برنامه ای که در نظر گرفته اید را برطرف می کنید.

موفقیت های شان را هر چند کوچک جشن بگیرید

مهم نیست این موفقیتی که به آن رسیده اید چقدر کوچک است. اگر توانسته اید از پس یک پروژه با موفقیت بر بیایید استراحت کنید، خوراکی بخورید یا هر فعالیت دیگری که دوست دارید انجام بدهید.

شاید بهتر باشد برای هر موفقیتی برای خودتان یک پروژه خوشحال سازی شخصی یا یک جشن خودمانی با خودتان برگزار کنید . مطمئن باشید همین کار به ظاهر ساده و کوچک می تواند حال درونی تان را خوب کند و برای رسیدن به اهداف تان به شما انگیزه بیشتری بدهد .

رسیدن به هدف و موفقیت
رسیدن به هدف و موفقیت

هر روز در مورد اهداف شان چیزی می نویسند

بعضی از افراد فقط یک بار هدف هایشان را یادداشت می کنند و بعد آن را کاملا فراموش می کنند. بهتر است هر روز اهدافتان را روی کاغذ بیاورید، حتی اگر تکراری هستند. به زودی اهداف شما در ناخودآگاهتان نقش می بندد.

همینطور می توانید یک تخته ی هدفگذاری طراحی کنید. تهیه ی این تخته هزینه ای ندارد ولی تاثیر عمیقی مشابه بازنویسی هر روزه ی اهداف خواهد داشت.

به موفقیت عادت میکنند

افرادی که جزو ۸ % ها هستند به موفق شدن و رسیدن به اهداف شان عادت دارند و غیر ممکن است به چیزی به غیر از آن فکر کنند و هر چیزی که ببینند مانع رسیدن به هدف شان می شود را از زندگی شان حذف میکنند . پس اگر می خواهید موفق شوید عادت های مخرب مثل تماشای تلویزیون یا گشت و گذار بی هدف در اینترنت را کنار بگذارید و به انجام کارهایی بپردازید که شما را در رسیدن به هدف تان کمک می کنند.

هر روز دنبال تجربه های جدید هستند

برای رسیدن به هدف تان در بیشتر موارد نیاز دارید که فردی خلاق باشید و برای هر مشکل و مساله یک راه حلی داشته باشید .پس حداقل یک بار در هفته خلاقیت به خرج بدهید. این خلاقیت داشتن و تجربه های جدید الزاما به این معنی نیست که هر هروز آپولو هوا کنید یا یک اختراع جدید ثبت کنید . بلکه شاید به تغییر مسیری که هر روز برای رسیدن از محل کارتان به خانه استفاده میکنید باشد .  به همین سادگی.

برای هر روز خودشان برنامه ریزی دارند

برنامه ی امروز شما برای رسیدن به هدف چیست؟ اگر هیچ برنامه و قدم کوچکی ندارید که امروز باید آن را انجام بدهید تا یک قدم به هدف تان نزدیک شوید پس احتمالا نمی توانید جزو ۸ % ی هایی باشید که به همه اهداف شان می رسند .  با برنامه ریزی درست مطمئن باشید که موفق خواهید شد. وقتی طبق برنامه عمل می کنید، می دانید که در مسیر درست برای رسیدن به هدف قرار گرفته اید ولی وقتی برنامه ای ندارید قطعا پیشرفتی هم ندارید.

پشتکار دارند و به راحتی تلاش برای رسیدن به هدف شان را قطع نمیکنند

مطمئننا داستان فردی که دنبال گنجی رفته بود و شروع به کندن زمین کرد اما همین که چند قدمی به گنج مانده بود دست از کندن کشید و ناامید شد را بارها شنیده اید پس شما مثل آن فرد نباشید و به راحتی دلسرد نشود چون کسانی که زود دلسرد می شوند هیچ وقت موفق نمی شوند. پس ادامه بدهید، شرایط را بهبود بدهید و باز هم تلاش کنید. افراد موفق هم شکست می خورند ولی دلسرد نمی شوند. اگر می خواهید به هدف هایتان برسید شاد باشید. با سرزنش کردن دیگران و داشتن روحیه ی منفی، رسیدن به اهداف تان امکان پذیر نخواهد بود.

هر روز صبح به آینه نگاه کنید و لبخند بزنید. یک روز خوب دیگر شروع شده است، پس شاد باشید.

 

جادوی موفقیت بی‌نهایت با الهام از زندگی جی کی رولینگ و داستان هری پاتر

0
جادوی موفقیت بی‌نهایت با الهام از زندگی جی کی رولینگ و داستان هری پاتر
جادوی موفقیت بی‌نهایت با الهام از زندگی جی کی رولینگ و داستان هری پاتر

 

رسیدن به موفقیت به سادگی تکان دادن چوب جادوگری به دست هری پاتر و گفتن، ورد اَلوهومورا نیست. متأسفانه باید بدانید حتی نویسنده همه وردهای هری پاتر خود با گذراندن دوران سخت و طاقت‌فرسا توانست به موفقیت کنونی خود دست پیدا کند.  جی . کی . رولینگ نویسنده یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های تاریخ، هری پاتر است. علاوه بر اینکه او نویسنده سرشناسی است، بر اساس انتخاب مجله‌های مشهور آمریکایی، یکی از چندین زن تأثیرگذار جهان هم شناخته می‌شود؛ اما جی کی رولینگ که روزی حتی پول برای خرید کاغذ و نوشتن داستان هری پاتر نداشت، چگونه توانست از پس همه مشکلات ریز و درشتی که هر کدام از آن‌ها می‌توانند ما را از مسیر موفقیت به طور کامل منحرف کنند، برآید؟ با ما همراه شوید تا نگاهی به زندگینامه و همچنین توصیه‌های او برای موفقیت در زندگی بیندازیم.

 

کودکی جی کی رولینگ

جی کی رولینگ یا جوآن رولینگ در روز ۳۱ جولای ۱۹۶۵ و کشور انگلستان متولد شد. علاقه او به بازیگوشی از همان دوران کودکی به چشم می‌آمد. به گفته خودش، علاقه زیادی به نام خانوادگی «پاتر» که بعدها نام خانوادگی «هری» در کتابش شد، داشت. او می‌گوید که از زمانی که متوجه شد شغلی به نام نویسندگی وجود دارد، می‌دانست روزی یک نویسنده خواهد شد. این خواسته کودکانه گاه‌گاه با نوشتن داستان‌های ساده به واقعیت نزدیک می‌شد. رؤیایی که بعدها، کاملاً محقق شد.

زمانی که تنها شش سال داشت، داستان کودکانه‌ای با عنوان «خرگوشی با نام خرگوش» نوشت. مادر و پدر او از جمله کسانی بودند که همیشه او را به نوشتن تشویق می‌کردند. رولینگ به یاد دارد که مادرش از داستان او تمجید کرد و حتی به پیشنهاد کودکانه رولینگ برای «چاپ کردن داستان» پاسخ مثبت داد. رولینگ با وجود اینکه کودکی شش ساله بیش نبود اما آرزوهای بزرگی برای چاپ کتاب داشت و گاه به گاه این آرزو را در قالب حرف‌هایی همانند «چاپ کردن» داستان‌های کودکانه‌اش بیان می‌کرد.

تمامی آنچه که جوآن در دوران نوجوانی تجربه کرد، بعدها در کتابش به شکل دیگری نمود یافت. ماشین پرنده‌ای که در کتاب هری پاتر وجود دارد، نمودی خیالی از ماشین دوست قدیمی رولینگ در دوران دبیرستان دارد. از جمله کسانی که رولینگ را به نویسندگی تشویق می‌کرد، دوستش و مالک همین ماشین بود. او می‌گفت که «جوآن تو باید نویسندگی بزرگی شوی».

رولینگ بعد از پایان دوره دبیرستان به قصد ورود به دانشگاه و تحصیل در رشته زبان انگلیسی برای دانشگاه آکسفورد آزمون داد؛ اما با بد شانسی، نتوانست در آزمون این دانشگاه موفق شود. به تشویق مادر و پدرش تصمیم گرفت تا در یکی از بهترین دانشگاه‌های انگلیس، ادبیات فرانسوی که به مراتب پیچیده‌تر از زبان انگلیسی بود را فرا گیرد. پدر و مادرش معتقد بودند برای جوآن جوان زبان فرانسوی پرکاربردتر از انگلیسی است. او در دانشگاه اکستر انگلیس مشغول به تحصیل شد.

جی کی رولینگ
جی کی رولینگ

جی کی رولینگ و تولد هری پاتر

هری پاتر ابتدا به صورت یک ایده بود اما سال‌ها بعد با قلم قوی رولینگ نوشته شد. جرقه ایده اولیه داستان هری پاتر، در پی یک تأخیر چند ساعته قطاری که رولینگ منتظر آن بود، زده شد. نیوزویک در مورد این اتفاق برای رولینگ می‌نویسد:

در حالی که اکثر مرم دوست دارند در ترافیک قطار، اتومبیل و مترو به آهنگ پاپ گوش دهند، جی کی رولینگ از این فرصت طولانی برای سفر استفاده کرد و ایده‌ای خلاقانه ساخت و میلیاردها دلار از انتشار ایده‌اش به شکل کتاب به دست آورد و طرفداران زیادی به دست آورد.

جوآن رولینگ در ادامه همین جملات می‌گوید:

در سال ۱۹۹۰، به همراه دوستم تصمیم گرفته بودم که به منچستر نقل مکان کنم. پس از مدتی دوباره قصد برگشت به لندن داشتم که در مسیر برگشت به لندن، ایده اولیه هری پاتر در ذهنم زده شد. ایده اولیه زمانی به سرم زد که نه قلمی برای نوشتن داشتم، نه کاغذی که بتوانم یادداشت کنم. خجالتی‌تر از آن هم بودم که از کسی قلم و کاغذ بگیرم. لحظات ناامید کننده‌ای بود اما اکنون که فکرش را می‌کنم، بهترین لحظات زندگی من هم محسوب می‌شود. در طول همه چهار ساعتی که در قطار بودم، آنچه که بعداً در هری پاتر خواندید را پرورش و خلق کردم.

مرگ مادر جی کی رولینگ و ضربه روحی به او

جوآن رولینگ ناراحت کننده ترین لحظات زندگی خودش را زمان مرگ مادرش می‌داند. مادر رولینگ زمانی که شش ماه از آغاز نوشتن هری پاتر می‌گذشت و روز یکم سال ۱۹۹۱، فوت کرد. رولینگ افسوس می‌خورد که مادرش نتوانست موفقیت دختر و چاپ کتابش را ببیند. حتی مادر رولینگ در جریان نوشتن هری پاتر نبود. این اتفاق بر روی شخصیت هری و بی‌پدر و مادر بودنش تأثیر گذاشت. علاوه بر این در تمام داستان غم نبود مادر در اتفاقاتی که برای هری می‌افتد، موج می‌زند.

مرگ و ترس از آن، در داستان هری پاتر بیش از شخصیت هری دیده می‌شود. ولدمورت، برای گریز از مرگ و پیروز شدن بر ترس از مردن، دست به کارهای شیطانی و جادوی سیاه می‌زند. رولینگ در این مورد می‌گوید که همه ما انسان‌ها از مرگ می‌ترسیم. مرگ مادر برای رولینگ، علاوه بر حزن و اندوه، انگیزه بیشتر برای به پایان رساندن اولین قسمت از داستان‌هایش داد. بعد از مرگ مادر او بیش از پیش تنهاتر هم شده بود و نیاز به یک تکیه‌گاه داشت.

جی کی رولینگ و هری پاتر
جی کی رولینگ و هری پاتر

ازدواج نافرجام رولینگ و رشد هری پاتر

بعد از فوت مادر، رولینگ تصمیم به مهاجرت از انگلیس به پرتغال گرفت. در این هنگام؛ او در انگلیس از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بود و در سازمان عف بین‌الملل به عنوان منشی و مترجم فرانسوی مشغول به کار شده بود اما برای افزایش درامد ترجیح داد تا برای تدریس انگلیسی به عنوان زبان خارجی به پورتوی پرتغال مهاجرت کند… در این دوران بود که با روزنامه‌نگار، پرتغالی با نام ژورگه آرانتس آشنا شد. نقطه مشترک این دو علاقه زیاد به سبک نوشته‌های جین آستین بود. گویی رولینگ، تکیه‌گاه مناسب خودش را پیدا کرده بود. برای یک نویسنده پیدا کردن کسی که نویسنده مورد علاقه‌اش را بپرستد، همه چیز است.

این دو، در ۱۹۹۲  با هم زندگی مشترکشان در پرتغال را شروع کردند. به سرعت، جسیکا، دختر رولینگ به دنیا آمد. البته قبل از جسیکا، جوآن یک سقط جنین ناخواسته را هم تجربه کرد که ضربه سخت دیگری به او وارد کرد. زندگی مشترک برای رولینگ عاشقانه پیش نرفت و کمتر از چند ماه بعد از تولد دخترش، او از همسرش به دلیل بدرفتاری و خشونت جدا شد. بعد از جدایی، او به همراه دخترش دوباره تصمیم به مهاجرت، اما این بار به ادینبرای اسکاتلند گرفت. رولینگ این روزها را پر از ناامیدی می‌نامد. او خود را یک شکست خورده واقعی می‌دانست. دخترش بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد و تنها راه درامد آن‌ها، پولی بود که از دولت دریافت می‌کرد.

رولینگ هم مانند همه انسان‌ها، در برهه‌ای از زمان، زیر بار فشار زندگی دچار ضعف و افسردگی می‌شود و دست به خودکشی می‌زند؛ اما هر بار این خودکشی‌ها ناموفق بودند. نتیجه این دوران سخت، نمود خیالی در کتاب هری پاتر با عنوان «دیوانه ساز» دارد.

در طول دوران بعد از طلاق، رولینگ تصمیم گرفته بود تا با عزم بیشتری به نویسندگی بپردازد و هری پاتر را زودتر به پایان برساند. می‌گوید زمانی که دخترش به خواب می‌رفت، وقت پیدا می‌کرد تا برای نوشتن به کافه برود و به جای خریدن کاغذ، از دستمال‌های داخل کافه برای نوشتن استفاده کند.

 

ناامیدی از چاپ شدن هری پاتر و روزنه‌های امید

بالاخره در سال ۱۹۹۵، رولینگ دست نوشته‌های هری پاتر را به پایان رساند و آن را به چندین ناشر فرستاد. در کمال ناامیدی همه آن‌ها، از چاپ هری پاتر سر باز زدند. آنچه که زندگی به رولینگ آموخته بود، دست نکشیدن از تلاش بود؛ بنابراین او دوباره دست به کار شد و برای ناشران دیگر نسخه دستی از هری پاتر را فرستاد. یکی از ناشران به نام بلومربری که چندان نام آشنا نیز نبود، قبول کرد در ازای پرداخت ۱۵۰۰ یورو، کتاب رولینگ را چاپ کند. در آن دوران، کودکان پسر از خواندن کتاب‌هایی که نویسنده آن‌ها زن بود، چندان استقبال نمی‌کردند، از این رو جوآن مجبور شد به جای امضای اصلی خود از نام دیگری با ترکیب نام مادربزرگش، کاتلین به همراه اسم خودش استفاده کند. جی.کی.رولینگ متولد شد.

جی کی رولینگ در مورد چاپ کتابش زمانی که ناشران یکی پس از دیگری آن را پس می زدند می‌گوید:

در دفتر کارم بودم و فکر می‌کردم، هری پاتر و سنگ جادو عنوانی احمقانه برای کتابم هست.

کتاب هری پاتر و سنگ جادو، با همین عنوان به ظاهر احمقانه در سال ۱۹۹۷ منتشر شد و توانست فروش فوق‌العاده‌ای در بریتانیا داشته باشد. سری اول چاپ کتاب او به سرعت تمام شد. این فروش فوق‌العاده باعث شد تا توجه ناشران آمریکایی به کتاب جلب شود. در پی این اتفاقات، بالاخره انتشاراتی از امریکا، با پرداخت حق چاپ ۱۰۰ هزار یورویی، اجازه رولینگ برای انتشار هری پاتر و سنگ جادو در امریکا را کسب کرد. اولین جلد از کتاب هری پاتر بر اساس برآوردها، ۱۲۰ میلیون در سراسر جهان به فروش رفته است.

بر اساس گفته‌های روزنامه نیوزویک، مادری که روزی آه در بساط نداشت، اکنون توانسته بود به ثروتی بیش از ملکه بریتانیا برسد این در حالی است که او از خودش، می‌پرسد، آیا آنچه که می‌بیند واقعی است؟

جی کی رولینگ و تولد هری پاتر
جی کی رولینگ و تولد هری پاتر

رولینگ، با نام اختصاری رابرت گالبریت، دو کتاب دیگر برای بزرگ‌سالان نوشت. سال ۲۰۰۷، میزان ثروت رولینگ، ۵۴۵ میلیون پوند تخمین زده شد. همچنین بر اساس طبقه‌بندی سال ۲۰۰۷، او سیزدهمین زن ثروتمند جهان شناخته و بر اساس گفته روزنامه تایمز بعد از ولادمیر پوتین به عنوان تأثیرگذارترین فرد در جهان معرفی شد. البته مجله فوربس در تقسیم‌بندی مشابه، او را به عنوان چهل و هشتمین شخصیت معروف طی همین سال اعلام کرد. سال ۲۰۱۲، رولینگ در میان بیست نویسنده زنی که توانسته بودند روی خوانندگان خود تأثیر شگرف داشته باشند، قرار گرفت. در این لیست کسانی به مانند هارپر لی و شارلوت برونته هم دیده می‌شود.

رولینگ، در کتاب خود می‌نویسد که بهترین موهبت، داشتن ثروت، فارغ بودن از نگرانی است. او می‌گوید:

 من هنوز نگرانی برای پرداخت قبض‌هایم را فراموش نکردم. اینکه مجبور نیستم اکنون نگرانش باشم، بهترین موهبت است.

زندگینامه یک کمدین ثروتمند و موفق :

جی کی رولینگ و ریاست موسسه جینجربرد

نهاد جینجربرد، در سال ۱۹۱۸، تأسیس شده است و هدف اصلی آن، پشتیبانی از مادران و فرزندان نامشروع بود. رولینگ بعد از به دست آوردن ثروت حاصل از فروش هری پاتر، ریاست این موسسه را به دست گرفت. همچنین او انجمن خیریه‌ای به نام لوموس را تأسیس کرد. این انجمن برای حمایت از کودکان معلول و فقیر و همچنین کودکانی که مورد تعرض و آزار جنسی واقع شده بودند، بناگذاری شد. در راستای این حمایت‌ها، آموزش لازم به کودکان در جهت مقابله با کودک آزاری و بهبود سطح سلامت اجتماعی به آن‌ها داده می‌شود. بر اساس آخرین آمار تا سال ۲۰۱۶، این موسسه نزدیک به ۳۵ هزار کودک را تحت پوشش خود قرار داده است. اغلب این کودکان در اروپای شرقی و افریقا زندگی می‌کنند.

 

برخی از جوایز جی کی رولینگ

  • جایزه افتخاری خانواده سلطنتی بریتانیا سال ۲۰۱۷
  • جوایز آکادمی فیلم بریتانیا سال ۲۰۱۱
  • جایزه نشان آبی پیتر سال ۲۰۰۷
  • رتبه امپراتوری بریتانیا سال ۲۰۰۰
  • جایزه ادبی نسل در سال‌های ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۹

 

فرمول موفقیت هاگوارتزی

مادری شکست خورده در ازدواج، به همراه فرزندش، بعد از یک مهاجرت ناموفق چگونه توانست تبدیل به یکی از زنان تأثیرگذار دنیا شود؟ فرمول موفقیت او ساده است، سخت کوشی و از پا ننشستن در راه رسیدن به هدف.

تمرکز داشته باش

یادتان هست، رولینگ چه زمانی اولین بار ایده هری پاتر به سرش زد؟ زمانی که منتظر آمدن قطار شهری بود. به گفته خودش، زمانی که منتظر قطار بود، به فکرش زد داستانی در مورد پسری که تا زمان قبل از ورود به مدرسه جادوگری از گذشته خودش و توانایی جادوگری‌اش مطلع نبود، بنویسد. ایده اولیه خام و ساده بود اما با تمرکز بیشتر و گذشت ساعت‌های طولانی، آنچه که امروز به نام هری پاتر می‌شناسیم، پخته شد.

 

به خودت ایمان داشته باش

کتاب هری پاتر، بعد از پس زده شدن از چندین ناشر، بالاخره با پافشاری جی کی رولینگ توسط یکی از ناشران کوچک چاپ شد و همین قدم کوچک باعث شد همه ناشران به دنبال چاپ این کتاب باشند. برای مشکلات خودتان را آماده کنید. انگیزه داشته باشید و ایمان به خودتان را از دست ندهید، شاید شما رولینگ دوم باشید.

 

ترس از شکست نداشته باش

رولینگ بعد از ازدواج ناموفق، به دنیا آمدن فرزندش، فرو رفتن در فقر کامل، بیکاری و نداشتن درامد کافی حس یک شکست خورده واقعی را داشت؛ اما تنها روزنه امیدش که نوشتن کتابش بود را از دست نداد. او از شکست نترسید و برای چاپ کردن کتابش دست به تلاش زد. او اعتقادی به ریسک بالا و بدون مدیریت ندارد بلکه می‌گوید اگر به آنچه که قرار است ارائه دهید، ایمان دارید، جوری تلاش کنید که گویا چیز دیگری برای از دست دادن ندارید.

 

سرزنش کردن دیگران ممنوع

هر کسی مسئول محقق ساختن آرزو و رؤیاهای خودش است. به گفته رولینگ، به جای سرزنش کردن دیگران، فرمان زندگی را به دست بگیرید. سرزنش کردن مادران و پدران برای راهی که پیش روی ما به شکل ناخواسته قرار دادند، آن چنان عاقلانه و منطقی نیست. به جای صرف انرژی برای سرزنش دیگران به خاطر مشکلات پیش آمده، اراده و نظم در زندگی خودتان را قوی‌تر کنید. با این کار می‌توانید خودتان زندگی را هدایت کنید نه دیگران.

 

خوشبختی واقعی را پیدا کن

برای رولینگ، عدم نگرانی از کمبود مالی، خوشبختی و سعادت واقعی است و می‌توان گفت که خود ثروت تنها یک خوشبختی لحظه‌ای و گذرا است. از این رو، میان خوشبختی لحظه‌ای و خوشبختی واقعی تفاوت قائل شوید. زندگی یک چک لیست از موفقیت‌هایی که دیگران به دست آوردند برای شما نیست. کسب شایستگی همه زندگی شما را تشکیل نمی‌دهد. موفقیتی که شادی قلبی به همراه داشته باشد، موفقیت واقعی است.

داستان جی کی رولینگ
داستان جی کی رولینگ

انتقادپذیر باش

این‌ طور نبود که هری پاتر با اولین چاپ شروع به فروشی که امروز از آن یاد کردیم، داشته باشد. روزهای ابتدایی فروش هری پاتر مخالفت‌ها و انتقادهای شدید از سوی منتقدان ادبی به کتاب وارد شد. فروش و به همراه داشتن کتاب هری پاتر در مدرسه به واسطه وجود کلمات جادویی منع شد؛ اما این انتقادها رولینگ را از راه و هدفی که داشت منصرف نکرد. او معتقد است که انتقاد می‌تواند نشانی از مهم بودن شما و انتخاب راه درست برای رسیدن به موفقیت باشد. حقیقت این است، اگر کارتان خوب یا بد باشد، همیشه کسانی هستند که از شما انتقاد کنند.

 

آخرین ضربه رو محکم تر بزن!

رولینگ می‌گوید، زمانی که همه چیز را از دست داده بود، احساس رهایی می‌کرد. توانسته بود بزرگ‌ترین ترس خودش که تنهایی و از دست دادن عزیزانش بود را بشناسد. دختر خردسال داشت و هنوز باید زندگی می‌کرد. تنها دارائی‌اش، ماشین تحریر و یک ایده بزرگ بود. پس همه چیز یعنی هر آنچه که داشت را به کار بست تا آخرین ضربه‌اش به مشکلات را محکم‌تر بزند. موفق شد و زندگی خودش را ساخت.

در وصف این تلاش رولینگ، می‌توان گفت، باید طوری زندگی کرد که انگار هیچ چیزی برای از دست دادن ندارید. اگر همیشه با ترس از دست دادن‌ها زندگی کنید، هیچ وقت نمی‌توانید ریسک یا حتی تلاش برای پیشرفت کردن کنید.

 

کاری که دوست داری و علاقه‌ات را پیش بگیر

رولینگ آدم خوش شانسی بود که توانست به رؤیایی که در کودکی آن را به شکل نوشتن داستان کودکانه برای خود تصور می‌کرد، جامه واقعیت بپوشاند؛ اما می‌گوید شما هم باید به کاری که علاقه دارید، توجه کنید. شوق و علاقه به کاری که دوست دارید باعث می‌شود بیش از دیگر موارد، تلاش کنید و سختی به جان بخرید. برعکس اگر علاقه‌ای به کارتان نداشته باشید، با هر بهانه‌ای آن را رها می‌کنید.

 

موتور خیال‌پردازی و خلاقیت را روشن نگه‌دار

همیشه خلاقیت داشته باشید. هرگز فکر نکنید که خیال‌پردازی و خلاقیت مختص به کودکان و دانشمندان است. این شما هستید که با خلاقیت می‌توانید به زندگی روزمره‌ای که همه درگیر آن می‌شویم، رنگ تازگی بزنید. از خلاقیت‌های خودتان در جهت بهبود شرایط زندگی به مانند همه کسانی که توانسته‌اند از خلاقیت خود استفاده کنند، بهره بگیرید. این خلاقیت می‌تواند نویسندگی به سبک جدید یا خلق یک قطعه موسیقی باشد. به گفته رولینگ، اجازه دهید، رؤیاهایتان تا جایی که می‌توانند پیش بروند.

 

شما، شخص اول و آخر زندگی‌تان هستید

وقت آن رسیده است که از دوران کودکی و زمانی که تکیه‌گاهی برای همه مشکلات خودمان نیاز داشتیم، دور شویم. باور داشته باشید هیچ کسی نمی‌تواند شرایط زندگی را برای شما بهتر کند مگر خودتان. پس چرا دست به کار نمی‌شوید. از رولینگ و دیگر انسان‌های موفق ایده بگرید، زندگی آن‌ها را بخوانید تا تابوی موفقیت بدون مشکل برای شما بشکند. متوجه شوید که اغلب افراد موفق، کنترل زندگی را برای رسیدن از فقر یا تهی دستی تا ثروت و موفقیت روزافزون را خودشان به دست گرفتند.